شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!… برای تماس با من به این نشان نامه بفرستید: n_shaghaiegh@yahoo.com

گاهی لیوان را زمین بگذار

درود بر همه.

دوست خوبم، امیر سرداری، مطلب زیبایی را به عنوان دیدگاه برای یکی از نوشته‌های پیشین نوشته بود که برای خود من درس بسیار داشت و از خواندنش لذت فراوان بردم. گفتم بهتر است اینجا منتشرش کنم تا همه دوستان بخوانند و لذت ببرند.

و: الهی کور شه هر کی حال کنه ولی از امیر و من تشکر نکنه!!

استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: «به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟» شاگردان جواب دادند: «50 گرم، 100 گرم، 150 گرم…»

استاد گفت: «من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سؤال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟»
شاگردان گفتند: «هیچ اتفاقی نمی‌افتد.»
استاد پرسید: «خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می‌افتد؟»
یکی از شاگردان گفت: «دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.»
- «حق با توست… حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟»
شاگرد دیگری گفت: «دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید» و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: «خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟»
شاگردان جواب دادند: «نه»
- «پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می‌شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟»
شاگردان گیج شدند.
یکی از آنها گفت: «لیوان را زمین بگذارید.»
استاد گفت: «دقیقاً، مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی‌تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است، اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرند. هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسأله و چالشی که برایتان پیش می‌آید، برآیید!

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!

سمساری 3 – آرشیو MP3 ایرانی

حق

درود بر همه یاران گرامی

1) مطلب خوبی در مورد فیلم زیبای «درباره الی» در روزنامه اعتماد خواندم که زاویه دید فلسفی داشت و به شخصه استفاده کردم. مطلب را بهkid_musicطور کامل در بخش دیدگاههای همان مطب «درباره الی» گذاشتم. اگر مایل بودید بخوانید.

2) دوست عزیزی می‌خواهند منزل 50 متری یک خوابه‌شان در منطقه نارمک را اجاره بدهند. اگر کسی دنبال خانه است بگوید.

3) و اما اصل مطلب: یک آرشیو MP3 ایرانی دارم شامل 15 عددDVD   و بیش از 1500 آلبوم. آلبومی 100 تومان هم که بگیریم می‌کند به عبارت 150000 تومان که خوب احتمالا کسی نمی‌خرد! پس ما تخفیف هم می‌دهیم!!!

(قبلی‌ها را که جای فروختن فرستادیم کنج انباری! ببینیم این یکی چه می‌شود!)  :)

پيروزی قهوه بر شراب

کيوان مهرگان

تهران سال 1377
وزارت امور خارجه

ايران بعد از دوم خرداد 76 ايران رؤيايی شده است. همه کنجکاو هستند که سر در بياورند مردم ايران بعد از 20 khatami - shirakسال  از انقلاب 57 باز چگونه جهان را غافلگير کرده‌اند. غربی‌ها که 20 سال به انحاي مختلف تلاش کرده‌اند بفهمند راز انقلاب 57 چه بوده بيشتر از همه در حيرت هستند. فرانسوی‌ها نوستالژی نوفل لوشاتو سراغشان آمده. ژاک شيراک به وزارت امور خارجه دستور داده ترتيب دعوت از سيدمحمد خاتمی را بدهند. دعوت رسمي تسليم ايران شده است. گروه‌های کارشناسی دست به کار شده‌اند. همه چيز مهيای سفر است. حتي برنامه ضيافت شام رئيس جمهور فرانسه به افتخار رئيس جمهور ايران و هيأت همراه هم چيده شده است. اما يک سنت قديمی کاخ اليزه با يک باور دينی مهمان منافات دارد؛ سرو شراب بر سر سفره شام. ايران به دولت فرانسه اعلام می‌کند بايد شراب از برنامه پذيرايی ضيافت شام حذف شود. فرانسوی‌ها زير بار نمی‌روند. اعلام می‌کنند اين يک سنت تشريفاتی در اليزه است. ايرانی‌ها سفر را لغو می‌کنند. فرانسوی‌ها دوباره دست به کار می‌شوند. مذاکره می‌کنند. ايرانی‌ها زير بار نمی‌روند. فرانسوی‌ها اعلام می‌کنند وجود شراب به معنای سرو نيست. ايرانی‌ها سفر رئيس جمهور را مشروط می‌کنند به حذف شراب. بالاخره دفتر تشريفات کاخ اليزه اعلام می‌کند برای اولين و آخرين بار و به افتخار رئيس جمهور ايران قهوه را جايگزين شراب کرده است.

 

تهران/ فرودگاه مهرآباد
دريای خزر ايرانی

کشور قزاقستان ميزبان اجلاسی درباره دريای خزر است. قرار است کشورهايی که سهيم در دريای خزر هستند دور هم جمع شوند و درباره تعيين رژيم حقوقی دريای خزر با هم مذاکره کنند. پيش از هأات بلندپايه ايرانی به رياست رئيس جمهور ايران، تيمی از وزارت امور خارجه به محل اجلاس رفته است. يکي از اعضای تيم وزارت امور خارجه متوجه می‌شود در محل استقرار هیأت‌های عالی‌رتبه نقشه‌های جعلی با مضمون تعيين رژيم حقوقی دريای خزر نصب شده تا هيأت‌ها در برابر عمل انجام شده قرار بگيرند. از همان جا به هيأت ايرانی اطلاع داده می‌شود محل برگزاری جلسه به نقشه‌های جعلی آراسته شده است. رئيس جمهور ايران به هيأت ايرانی مستقر در آلماتی اعلام می‌کند انجام سفر منوط به برچيده شدن اين نقشه‌هاست. به رغم حضور هيأت ايرانی در محل فرودگاه، منتظر می‌مانند نتيجه اعتراض ايران به نصب نقشه‌های جعلی برسد. ساعاتی بعد به هيأت ايرانی اعلام می‌کنند نقشه‌ها برچيده شده و هيأت ايرانی به سمت قزاقستان حرکت می‌کند.

منبع: روزنامه اعتماد سه شنبه، 14 مهر 1388 – شماره 2070

گام یازدهم: رساله افیونیه

افیون که به فرنگی آن را اُپیوم (Opium) گویند، جزئی از مجموعه‌ داروهای مرکبّه بوده و همواره مورد استفاده داروسازان قرار می‌گرفته است ورساله افیونیه چون در هر تریاک یا تریاق یک جزءِ افیون هم وجود داشته است، کم‌کم تریاک و افیون دو کلمة مترادف پنداشته شده است. در ادب فارسی هم، تریاق و تریاک، هر دو به معنی پادزهر به کار رفته است. مصرف تریاک به مفهوم امروزی آن، هرچند از زمان صفویه شایع شده، ولی جسته‌ وگریخته پیش از آن هم در برخی از متون دیده شده است.

علما «بیهوشی» حاصل از تریاک را مصداق «خدر» و «فتور» دانسته‌اند و از آنجا که پیغمبر اکرم(ص) هر مادّة مُسکر (= مستی‌آور) و مُفَتِّر (سستی‌آور) را نهی فرموده است؛ بنابر جامعیّتی که میان خمر و موادّی همچون افیون و بنگ و حشیش بوده، برخی فقیهان بر پایة قیاس فقهی حکم به حرمت این موادّ داده‌اند.

مولّف کتاب افیونیّه، عمادالدّین محمود بن مسعود شیرازی، طبیب قرن دهم هجری با توجه به سودها و زیان‌های افیون، خواسته مردم را به این نکته هشدار دهد که هرچند از این مادّه برای منظورهای مختلف پزشکی و داروئی استفاده می‌شود و از آن به عنوان یکی از «منوّمات» و «مرقّدات»، یعنی خواب‌کننده و بیهوش‌کننده به هدف درمان بیماری‌ها، یاد می‌کنند ولی در حال عادی زیان‌های روحی و جسمی را دربردارد که به حکم شرع و عقل مصرف آن ممنوع است و باید از آن پرهیز نمایند.

کتاب رساله افیونیه زیر نظر استاد دکتر مهدی محقق، توسط آقایان دکتر رسول چوپانی و دکتر امید صادق‌پور و خانم وجیهه پناهی تصحیح و تحقیق شده و به عنوان آخرین کتاب از مرحله نخست طرح احیای میراث مکتوب طب سنتی ایران منتشر شده است.

گام دهم: دور ساختن هرگونه زیان از تن آدمیان

«دفع مضارالكلیه عن الابدان الانسانیه بتدارك انواع خطاء التدبیر» كه به اسامی دیگر و نزدیك به آن مثلاً «تدارك خطا الواقع فی التدبیر الطبی»،دفع مضار«رفع مضارالكلیه» و… نیز خوانده شده، گوهری كم‌شناخته از گنجینه پربهای آثار طبی پور‌سینا است که اصل عربی این كتاب را پور‌سینا در فاصله زمانی سالهای 392 و 403 هجری قمری در 7 مقاله (فی تعدید انواع الخطا، فی الهواء، فی الحمام، فی الطعام، فی الماء و المشروبات، فی‌الحركات و فی امرالاستفراغ) به درخواست وزیر دانش‌پرور علی بن مأمون خوارزمشاه یعنی ابوالحسن احمدبن محمد السهلی نگاشته است كه از آن نسخ خطی متعددی در كتابخانه‌های ایران و جهان قابل دسترس است.

نكته بسیار جالب و نوآوری كه پور‌سینا با تألیف این اثر ماندگار به جهان پزشكی ارائه كرده و باب آن را گشوده است در حقیقت همان تدارك الخطا، یا به معنای روشن، جبران كاستی‌ها و اشتباهاتی است كه ممکن است برای انسان در مسائل مرتبط با حفظ الصحه، آگاهانه یا ناآگاهانه، روی دهد.

این کتاب به تازگی زیر نظر استاد برجسته دانشگاه، جناب آقای دکتر محمدمهدی اصفهانی توسط دکتر علیرضا عباسیان تصحیح و به دست دکتر مجید انوشیروانی ویراستاری شده است.

گام نهم: فواید الطفیه

لطیف قزوینی در این کتاب بارها از پزشکان بزرگ یاد کرده و نظریات آنان را ذکر نموده است… وی بیش از همه از محمدبن‌زکریای رازی بهرهفواید الطفیهبرده و به نام وی استناد کرده است….

او سه بار از ابن سینا تحت عنوان‌های شیخ‌الرئیس، جناب شیخ‌الرئیس و نیز مولانا شیخ‌الرئیس یاد کرده و در سه جا به قول صاحب ذخیره یعنی سید اسماعیل جرجانی اشارت دارد. مؤلّف در عین حال که به گفته های پزشکان پیشین تکیه دارد، به شیوه‌ها و درمان‌های طبیبان هم‌عصر خویش نیز توجه کرده و بر قیاس و منطق خویش تکیه دارد.

لطیف قزوینی طبیبی محقق بود و در کتاب خویش بارها از تجربیاتی که انجام داده و شیوه‌ها و داروهایی که از آن نتیجه گرفته، یاد کرده است. وی گرچه پیرو طبّ کهن بوده ولی از طبّ اروپایی نیز غافل نمانده است. برای مثال در درمان سکته نظر خود را در مورد کاربرد جوهر انتیموان ذکر کرده است.

به طور خلاصه آنچه می‌توان گفت آن است که کتاب فواید الطفیّه، کتابی است ارزنده و آکنده از تجربیات شخصی مؤلّف که برخی از آنها می‌تواند امروزه نیز کاربرد داشته باشد. این کتاب ارزشمند به همت دکتر مجید انوشیروانی و زیر نظر استاد دکتر حسن تاجبخش تصحیح و تحقیق شده است.

گام هشتم: حفظ صحت

میرزا علی‌خان ناصرالحکما معروف به دکتر میرزا علی خان در سال 1284 ه.ق متولد شده و از فارغ‌التحصیلان رشته پزشکی مدرسه دارالفنونحفظ صحتبوده است. وی مدت 4 سال در همان مدرسه به عنوان معلم ریاضی و پس از آن به عنوان معلم طب، جراحی، کحالی (چشم‌پزشکی) و حکمت طبیعی (فیزیولوژی) اشتغال داشت.

او نیز همراه چند نفر دیگر از پزشکان فارغ‌التحصیل مدرسه دار‌الفنون دوره چشم‌پزشکی را در دوره اقامت دو ساله دکتر راتولد، از شاگردان دکتر گالزفسکی، نزد وی گذارند و چنانکه از برخی نوشته‌ها استنباط می‌شود به مهارت و شهرتی دست یافت. از وی آثاری در زمینه پزشکی به صورت تألیف و ترجمه بجا مانده است که کتاب حاضر در بهداشت فردی و عمومی نمونه‌ای از آنهاست.

ناصرالحکما اگرچه در این کتاب از دانش جدید زمان خود استفاده بسیار کرده است، اما همچنان ساختار کتاب خود را بر پایه شیوه متداول طبیبان سنتی در قالب سته ضروریه طراحی کرده است. او در این کتاب که بر خلاف اسلاف و معاصران خود روش آسان‌نویسی را برگزیده است، یادداشت‌های سودمندی نیز برای آگاهی مردم زمان خود از اصطلاحات و اوزان و مقادیر اروپائیان درج نموده است. مطالعه این کتاب علیرغم گذشت 120 سال از زمان تألیف آن هنوز دلپذیر و برای پژوهشگران تاریخ پزشکی و پزشکی اجتماعی جالب می‌باشد.

کتاب ارزشمند «حفظ صحت» با تصحیح و پژوهش دکتر ناصر رضایی‌پور و با همکاری آقای دکتر محسن عابدی به زیور چاپ آراسته و منتشر شده است.

سمساري 2 – FIFA Fever

عرض كنم كه… اين روزها كه دست و دلم به نوشتن نمي‌رود گفتم دستي به قفسه‌هاي خالي سمساري بكشم. يك جنسي چيزي اضافه كنم به ويترين. اين پول‌شمار ما كه بيخودي روشن است. دست‌كم تلاشكي بكنيم مگر رنگ اسكناس به خودش ببيند! البته پيش‌تر هم اين بسته را در حاشيه معرفي كرده بودم ولي اين دفعه آوردم وسط اتاق پذيرايي! اين شما و اين هم يك محصول شخصي از دو سه سال پيش ما:

تب فيفاcontent تاريخچه يكصد سال فوتبال جهان

نمايشي كمياب و نفس‏گير از هفده دوره جام جهاني

بياد ماندني‏ترين لحظات فوتبال دنيا با ابرستارگاني چون پله، كرايف، مارادونا، پلاتيني، رونالدينيو، بكهام و …:

بزرگترين بازيهاي جام جهاني، بهترين بازيكنان دنيا، بزرگترين اشتباهات دنياي فوتبال، بحث برانگيزترين لحظات، حساسترين اشتباهات داوري، بزرگترين جشنهاي افتتاحيه، عجيب‏ترين اتفاقات، ركوردشكنان دنياي فوتبال، فوتبال جوانان، فوتبال زنان و… پشت صحنه‏ فوتبال جهان.

بیش از 5/4 ساعت فیلم پرخاطره و نفس‌گیر از تاریخ فوتبال دنیا تا پیش از جام جهانی 2006 در 3 عدد DVD به همراه یک DVD شامل زندگی خصوصی و فوتبالی ديه‏گو آرماندو مارادونا اعجوبه افسانه‏اي فوتبال دنيا در یک بسته بندی جذاب و زیبا.

تعداد موجود: 10 بسته

قیمت: فقط 11000 تومانfifa

برای پدر…

خوب نیستم این روزها،

روزگار خوبی ندارم، نه اینجا، نه آنجا.

پدر خوب نیست، رنج می‌کشد خیلی.

گفتم به تو بگویم:

به تو که پدر نداری، و خوب می‌دانی چه خوب بود اگر می‌داشتی این روزها.

به تو که پدر داری و کم داری‌اش در زندگی‌ات،

    و می‌خواهی که بیشتر باشد، یا شاید نمی‌دانی که باید بیشتر باشد.

به تو که پدر داری و می‌دانی چقدر مهم است که داری.

و به تو که پدر داری و نمی‌دانی که چقدر مهم است که داری… که وای به حالت!

دعا کنید این روزها برای همه، برای کنار دستی، برای هرکس، برای هیچ کس.

کمتان هم نمی‌آید اگر محبت کنید، اگر احوال بپرسید.

این را هم تماشا کنید و اگر لذتی بردید یا دیده‌تان تر شد، یاد ما هم بکنید:

«این چیه؟»

من دروغ گفته‌ام

من دروغ گفته‌ام

اعتراف می‌کنم که بارها

                        -زیاد

دروغ گفته‌ام

و این روزها که از دروغ گفتن ساده‌تر است

اعتراف می‌کنم

که هرگز تا این حد

-تا پای جان

از دروغگو بودن پشیمان نبوده‌ام

من دروغ گفته‌ام

و حالا در انفرادی تنهایی خودم

                        -سخت

حبس گشته‌ام

و پروا ندارم حتی

که تیرباران شوم

اما سخت می‌هراسم

و دست و دلم فراوان می‌لرزد

که در جرگه خدایان دروغ و فریب این روزگاران

به حسابم آرند

و این را راست می‌گویم

من دروغ گفته‌ام

اعتراف می‌کنم که بارها

فراوان دروغ گفته‌ام

و اعتراف می‌کنم

که این یکی را راست گفته‌ام

3 شهریور 88

سرکه و عسل در یکم شهریور

دوست و همکار فاضل و فرزانه‌ام، که خواسته‌اند «هیچکس» باشند، در نوشتاری به مناسبت روز پزشک، با نگاه به برخی آموزه‌های اخلاقی و عرفانی مولانا و با اشاره به حقیقتی مهم، ‌پرسشی طرح کرده‌اند که پاسخ به آن می‌تواند برای بسیاری از ما راهگشا باشد. پس استاد گرامی، همکار عزیز، بسم‌الله.

استحالۀ ترشی ناگوار و کام‌آزارِِ سرکه به مزۀ خوشایند و گوارای سرکنگبین برآیند دو همنشینی است: یکی آمیختن جانِ ‏ترش و سرد سرکه با نهاد گرم و شیرین عسل، و سپس همدمی این دو با گرمی و روشنایی آتش، تا به مددش، این دو ‏ناسازگار چند جوشی در دل هم بزنند و در هم زیر و زبر شوند و به سرّ هم واقف گردند و چنان همدل شوند که سرانجام ‏سرکنگبینی حاصل شود که شاید و باید… سرکنگبینی که لهیب‌ دل‌های سوزان را، و تشنگی تلخ‌کامان را فرو بنشاند و ‏فریادرسِ جگرِِ سوختگان شود و رخسار زردرویان را به همان سرخی کند که عسل شفابخش و آتش اهورایی…‏.
مولانا در مثنوی چندین بار از داستان هم‌جوشی سرکه و انگبین بهره برده است، گاه این چنین:‏
همچو شهد و سرکه در هم بافتم      تا سوی رنج جگر ره یافتم

یعنی به همین معنا که اکنون گفته شد، و گاه در جستجوی معنایی دیگر که در آن، مولانا مردان خدا را همچون شهد و ‏انگبین می‌داند که اگر گرمی و نرمی نهادِ پاک آنان و شیرینی و وسعت دل ایشان نبود، ترشی و تیزی و سردی و قبض اهل ‏دنیا جهان را پر از رنج و قهر و کین می‌کرد. پس هر گاه کافران و حق‌پوشان، سرکة ناسپاسی و قهر در عالم بریزند، مردان ‏حق شهدِ لطف و وفا درمی‌افزایند تا مبادا رنج‌ها بر جهان چیره شوند و عالم را ویران کنند. در نگاه مولانا مردان خدا، ‏شیرین‌کار و شیرین‌سخن و ‌شیرین‌رفتارند و چنین است که اگر هوی‌ها و خواسته‌های پایان‌ناپذیر سامان جهان را نمی‌آشفت، ‏همه جای این جهان، شهد و شکّر بود: ‏
آفت دنیا هوی و شهوت است      ورنه اینجا شربت اندر شربت است

ولی این آرزویی بیش نیست، بس بسیار از ما خلق جهان بستة هوی و شهوت‌ایم و تا هنگامی که جان از تن بکنیم، در همین ‏هوی و شهوت می‌تنیم. پس چه باید کرد؟ راه‌کار مولانا این است که در برابر این سرکِِگی، مردان حق پریشان و تُرُش نشوند ‏و از جان عسلین‌ خود به جهان شیرینی ببخشند: ‏
تو عسل، ما سرکه در دنیا و دین      دفع این صفرا بود سرکنگبین
سرکه افزودیم ما قوم زحیر      تو عسل بفزا، کرم را وامگیر
و:‏
چون که سرکه، سِرکِگی افزون کند      پس شکر را واجب افزونی بود
قهرْ سرکه، لطف همچون انگبین      کین دو باشد رکن هر اِسکنجبین
انگبین گر پای کم آرد ز خَلّ      آید آن اسکنجبین اندر خلل

اما چنین پیوسته و مدام شهد ریختن، و خسته نشدن و به کنجی نخزیدن و سرخورده نشدن آسان نیست؛ چه آسان؟ که از ‏خون خویش ریختن و جان باختن دشوارتر است. مولانا چنین می‌داند که چنین شهد بی‌پایانی نمی‌تواند از کوزه‌ای خرد ‏سرازیر شود و بر این همه تُرُشی چیره شود مگر آنکه آن خم راهی به دریای عسل داشته باشد. ‏
قوم بر وی سرکه‌ها می‌ریختند ‏‎      نوح را دریا فزون می‌ریخت قند
قندِ او را بُد مدد از بحر جود ‎‏      پس ز سرکه‌یْ اهل عالم می‌فزود
خم که از دریا درو راهی شود ‏‎      پیش او جیحون‌ها زانو زند
گر پلیدان این پلیدی‌ها کنند ‏‎      ‎آب‌ها بر پاک کردن می‌تنند
گرچه ماران زهرافشان می‌کنند      ورچه تلخان‌مان پریشان می‌کنند
نحل‌ها بر کوه و کندو و شجر      می‌نهند از شهد، انبار شکر
زهرها هرچند زهری می‌کنند      زود تریاقاتشان بر می‌کنند

باری، سخن کوتاه کنم، مرادم از این گفته‌ها، وعظ و ارشاد نیست، که واعظان و مرشدان بسیارند و در کار خود نیز بس ‏کوشا و استوارند. امروز روز پزشک بود و قصد من اشارتی به احوال خودمان – ما پزشکان- است. زیرا برای پرسش از احوال ‏ما، کسی جز خودمان سراغمان را نمی‌گیرد. جویا شدن از احوالمان که سهل است، حتی در همین یک روز هم ما پزشکان – ‏هر چند راست‌کردار و بی‌طمع و بی‌ تمنای پاره و رشوت باشیم- باز از بیماران خود سخن گرمی نمی‌شنویم، از دوستان و ‏رفقایمان که برایشان خدمتی کرده‌ایم پیامکی دریافت نمی‌کنیم، آشنایانمان برایمان آف تبریکی نمی‌گذارند و زنگ تلفنمان ‏را شور شادباشی در پی نیست. لاجرم ما پزشکان خودمان روز پزشک را به یکدیگر تبریک می‌گوییم و بی‌هوده تلاش ‏می‌کنیم ناخرسندی خود را از این تنهایی پنهان کنیم، باری، گاه برخی از ما این تبریک‌ها را با چاشنی تندی از سرزنش و ‏طعن بر خود همراه می‌کنیم و سخنمان را به طنزی خاکستری می‌آلاییم یا می‌آراییم. ‏
بگذرم، من با آن مقدمه و این گلایه‌ها، ابداً قصد متناظر دانستن و تشبیه پزشکان را به مردان خدا، و بیماران را به حق‌پوشان و ‏ناسپاسان ندارم و اصلاً این‌گونه مقایسه‌ها را ‌هشیارانه و خردمندانه و درست نمی‌دانم، غرضم از استشهاد به مولانا نیز چیز ‏دیگری است که خواهم گفت…‏
همة دردم این پرسش شاید فراموش‌شده است که ما پزشکان چگونه می‌توانیم برای کاستن از درد و رنج هر روزة این مردم، این ‏مردمی که ما را جز به هنگام پریشانی و رنجوری خود به یاد نمی‌آورند، جان خود را چنان شیرین کنیم که خود گزند و ‏آسیب نبینیم و در سلامت روان، و با خشنودی و شادمانی به درد ستاندن و درمان دادن بپردازیم؟ ‏
پرسش را شنیدید؟ پاسخ شما چیست؟ به عمد دیدگاه مولانا را در آن آغاز آوردم تا بدانید از آن راه‌های فردی و سالکانه ‏چیزی به گوشم خورده است، ولی راستش را بخواهید آن را برای نجات پزشکان و نیز بیماران امروز، اگر چه لازم، ولی ‏کافی نمی‌دانم و راه حلّی اجتماعی تصورش نمی‌کنم. (تیتر صفحة اوّل جام جم امروز حاکی از عدم کفایت درآمد بیش از ‏هشتاد درصد پزشکان عمومی بود!)‏
یک بار دیگر: پرسش این است: ما پزشکان چه کنیم تا شیرین بشویم یا شیرین بمانیم و از تلخی و ترشی روزگار و اهل آن ‏رخ در هم نکشیم؟ چه کنیم تا طبیب عیسوی‌هُش باشیم نه طبیب آدمی‌کش؟ ‏
اگر شده است که دل‌شکسته شوید، اگر شده است که از خود به بیم بیافتید، اگر به سرتان زده که برزویة طبیب را فراموش ‏کنید، اگر گاه به خاطر پزشک شدن خود را در تنهایی سرزنش کرده‌اید، بگویید چه کنیم؟ ‏
لطفاً شعار ندهید، چون این یکی را خوب یاد گرفته‌ایم، و نه علاقه‌ای به آن داریم و نه نیازی! بسم‌الله!

رمضان، نمایشگاه قرآن، روز پزشک، ماه بخشایش…

یکم:

می‌گویند هرگاه که آب می‌نوشی بگو «یا حسین».

این روزها که آب می‌بینی و نمی‌نوشی، آرام بگو «یا ابوالفضل»

دوم:

جمعه، سی‌ام مرداد 88، تهران، نمایشگاه قرآن:

کتاب‌فروش‌ها مگس می‌پرانند، اما انواع کلیات مفاتیح و جزئیات شیطان‌پرستی ترکانده است!

… کمی مرتبط: رمضان، با کمری شکسته!

سوم:

همکار خوبم، روزت مبارک.

همیشه در نجوا با خدای خصوصی‌ام امید دغدغه‌مندی، مردم دوستی و اخلاق مداری داشته‌ام. دعایم کن.

… کمی مرتبط: من طرفدار انقلاب مخملی‌ام!

چهارم:

آیت‌الله مکارم شیرازی، در نخستین لحظات پس از افطار در کانال نمی‌دانم چند صحبت می‌کند. من که در حال تدوین جلد سوم مجموعه آثار دکتر مصطفوی کاشانی هستم، حالا بهتر از دغدغه‌های قدیمی ایشان در مورد اخلاق و جوانان و… باخبرم. دارد می‌گوید رمضان ماه بخشایش است و باید گذشته را دور ریخت و بخشود و آشتی کرد تا خدا هم تو را ببخشاید و با تو آشتی کند و….

هی تو عزیز دل! همسایه پایینی را می‌توانی ببخشایی، اگر حتی گناهی کرده باشد.

می‌توانی بروی یقه‌اش را بگیری و گفتگو کنی! یا این که بی‌گفتگو تنها ببخشی‌اش و خلاص. خدا هم می‌بخشاید.

عطارنامه 10 منتشر شد.

شماره دهم نشریه عطارنامه منتشر شد.

در این شماره می‌خوانید:Attarnameh 10

اخلاق پزشکی، روزنی به پزشکی پیشگیری در طب کهن، ژرفای طب در میان مردم، درمان‌های گیاهی بیماری‌های کودکان در هزارجریب مازندران، زندگی و آثار حکیم میرزا احمد تنکابنی، موفقیت بزرگ دکتر احمدی (مبدع داروی ضد سرطان حصا-آ)، گفتگو با حاج عبدالعظیم جباری، معرفی کتب طب ایرانی، تدابیر فصل تابستان، تدابیر دوران بارداری، معرفی گیاه شنبلیله، خوراک سالم (خورش کدو و بادمجان)، اقبال به طب سنتی در افغانستان، اخبار و….

این دومین شماره عطارنامه پس از تغییر کادر علمی و اجرایی، به سردبیری بنده کمترین و همراهی دوستان دانشمندم در هیأت تحریریه است. از همه شما گرامیان دعوت می‌کنم با مطالعه نشریه و ابراز انتقادها و پیشنهادهای خود و از جمله تکمیل و ارسال فرم نظرخواهی، ما را در نیل به جایگاه مطلوب راهنمایی نمایید.

چرا اینقدر تلخی تو…؟

آقای دکتر روان‌شناسی که میهمان یک برنامه تلویزیونی است حرف‌های قشنگی می‌زند در مورد دوری اعضای خانواده‌ها و زن و شوهرها از هم.Tanha

می‌گوید باید با هم حرف بزنیم، حرف های قشنگ، حرف‌های صمیمی. می‌گوید از جمله‌ها و تکیه‌کلام‌های تلخ که طرف مقابل را می‌گزد استفاده نکنید. مثلا حتی به همسر یا فرزندتان که آمده اتفاقی یا اشتباهی را برایتان تعریف کند نگویید «من که گفته بودم!»

همه تکیه‌کلام‌هایی که دوست ندارم و حرف‌های تلخی که گاهی اینجا و آنجا در پاسخ حرف‌های صمیمی‌ و بی‌غرضم می‌شنوم برایم تداعی می‌شوند….

درباره اِلی…

کارگردان: اصغر فرهادی، محصول 1387

برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم فجر، خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم برلین و جایزه بهترین فیلم داستانی از جشنواره فیلم تریبکا

 

پس از آنکه حدود 3 سال پیش «چهارشنبه سوری» اصغر فرهادی را دیدم، به علت فضای ابتذال غیرقابل تحملی کهAbout Elly بر سینما چیره شده بود، با سینمای ایران قهر کردم. به طوری که در این دو سال، بر خلاف سنت ترک‌نشده سالهای پیشین‌ام، قید شبه‌جشنواره فیلم فجر را هم زدم. یعنی سینمایی که تقوایی، کیارستمی، بیضایی، مهرجویی، حاتمی‌کیا، کریم‌مسیحی، فرمان‌آرا و… در آن نبودند، یا کم‌رنگ بودند و به شکلی به محاق می‌رفتند برایم بی‌معنی بود. آری، آخرین لذت من از سینمای ایران در «چهارشنبه سوری» رقم خورد.

پیش از آن موفق نشده بودم «شهر زیبا»‌ و «رقص در غبار» را ببینم ولی از دوستان حرفه‌ای خیلی شنیده بودم و البته چهره‌پردازی غریب فرامرز قریبیان در «رقص در غبار» حیرانم کرده بود.

خیلی پس و خیز کردم تا برای تماشای «درباره الی» دوباره به سینما بروم که البته حاشیه‌های آنچنانی فیلم و هنرپیشه اصلی‌اش و فروش خوب گیشه‌اش، که این روزها و پس از ظهور مخلوق عجیبی به نام «اخراجی‌ها» لزوماً برای یک فیلم امتیاز مثبت تلقی نمی‌شود، کمی در این تردید نقش داشت.

…………………………………………………..

«درباره الی» در سینمای این روزهای ایران یک شاهکار است. یک اثر ارزنده و قابل تحسین که ارزش بیش از یک بار دیدن را هم دارد. این فیلم برای غیر‌حرفه‌ای هایی چون من می‌تواند یک مدرسه خوب باشد: کارگردانی، بازیگردانی، بازیگری، فیلمنامه‌نویسی، دیالوگ‌نویسی، فضاسازی، چهره‌پردازی و فیلمبرداری سطح کیفی خیلی خوبی دارند. و مهم آن که ردپای هیچ کدام در فیلم دیده نمی‌شود.

بازی‌ها، از گلشیفته فراهانی و ترانه علیدوستی که بازی‌های خوبشان بیشتر از بازی‌های ضعیفشان است، و شهاب حسینی و مریلا زارعی که بازی‌های خوبشان کمتر است، تا تمام هنرپیشه‌های نه چندان معروف و حتی آن پسربچه شیطان نمره بالایی می‌گیرند. حتی صابر اَبَر که دقایق کوتاهی در فیلم حضور دارد خوب است، گرچه عالی نیست.

نکته مهم در بازی‌ها، واقعی بودن آنهاست. شما هیچگاه با هیچیک از شخصیت‌ها احساس غریبگی نمی‌کنید، نه قلمبه حرف می‌زنند و نه سلمبه راه می‌روند. اینها خود ما هستند، با همان تکیه کلام‌ها، شیطنت‌ها، غصه‌ها، واکنش‌ها و رفتارهای هرروزه‌مان. در این وانفسایی که دست‌کم روزی یک بار در سینما و تلویزیون‌مان می‌شنویم: «یعنی کی می‌تونه باشه؟!» باید دست فیلمنامه‌نویس و کارگردان را بوسید و وی را به خاطر نوشتن دیالوگهایی تا این حد واقعی ستود.

امّا «درباره الی» بجز هنرمندان دیدنی‌اش و صرف‌نظر از سایر عوامل فیلم، دو هنرمند بسیار مهم درجه یک دارد که آنقدر خوبند که دیده نمی‌شوند: دوربین و چهره‌پردازی.

شما فقط 10-5 دقیقه اول را «تماشاگر» هستید و از لحظه ورود به ویلای متروکه و شلوغی و همهمه و رفت و آمدهای فراوان افراد و گفتگوهای هم‌زمان آنها دیگر چیزی را تماشا نمی‌کنید و به لطف تصویربرداری خوب حسین جعفریان، خودتان هم بین آنها در رفت و آمدید و همه چیز را با وجودتان درک می‌کنید. این دوربین هنرمند در صحنه‌های پرالتهاب جستجو در آب و اضطراب و نگرانی‌های پس از آن حضور هنرمندانه‌اش را به اوج می‌رساند و بیننده را پابپای شخصیت‌ها جان به لب می‌کند.

هنرمند دوم، چهره‌پردازی تحسین‌برانگیز مهرداد میرکیانی و گروهش است. بویژه آنجا که ظرف 5-4 دقیقه سینمایی، چهره بشاش و بزک‌کرده شخصیت‌ها، رنگ‌پریده، یخ‌کرده و درهم‌شکسته می‌شود. چنان که یأس، فروماندگی و اضطراب را می‌توان از چشم‌ها، لب‌ها و تارهای مو خواند و «باور کرد».

و صد البته همه اینها به یاری تدوین عالی تدوینگر باسابقه، هایده صفی‌یاری، فرصت عرض‌اندام یافته‌اند. آری، در یک فیلم اگر تمام عوامل کارشان را به بهترین نحو انجام ندهند نتیجه نهایی، مشکل را فریاد خواهد زد. به این اعتبار گرچه به خاطر کیفیت بد پخش صدای سالن سینما نمی‌توان در مورد صدابرداری و صداگذاری داوری کرد ولی می‌توان از کیفیت خوب آن هم با اطمینان سخن گفت.

اینجا باز مجبورم با یادآوری تغییرات هنرمندانه طرز نگاه‌ها و تون صداهای هنرپیشگان در بزنگاه‌های فیلم از نقش‌آفرینی‌های خوبشان یاد کنم و با يادآوری هنر واقعی‌نویسی فیلمنامه‌نویس و کارگردان در خلق صحنه‌های مشاجره‌های مأیوسانه و از سر اضطراب زوج‌های فیلم،‌ کارش را بستایم.

…………………………………………………..

از فرم که بگذریم، «درباره الی» پیام ومحتوایی تلخ، جسورانه و گزنده دارد و نکات اخلاقی مهمی را به ما گوشزد می‌کند که می‌رنجاندمان و از خودمان بیزارمان می‌کند. از نوع نگاهمان به «زن» و بایدها و نبایدهایش، که در داوری‌های افراد نسبت به «الی» و همچنین مشاجره‌های دو زوج داستان تجلی می‌یابد یا مسؤولیت‌ناپذیری و افسانه‌بافی‌هایمان در موقعیت‌های سخت و تمایل‌مان برای شریک کردن دیگران در ناکامی‌ها تا ترس‌مان از بازگو کردن حقیقت در جایی که ممکن است موجب زحمت‌مان شود و مخفی کردن یا حتی وارونه جلوه دادن آن حتی اگر آبرو و شرافت دیگری را نابود کند. تا جایی که بگوییم: «کسی که مرده، آبرو می‌خواهد چه کار؟!».

و در پایان توجه کنید به صحنه زیبای پایانی فیلم که چگونه خودروی رفقا در گِل فرو رفته و بیرون نمی‌آید…

آری، پایمان در گِل است و ناتوان از نجات خویشتنیم.

…………………………………………………..Asghar Farhadi

کار اصغر فرهادی روز به روز دارد سخت‌تر می‌شود. او حق ندارد نزول کند، حق ندارد کارنامه درخشان چهار برگی‌اش را خراب کند. من امیدوارم که او باز هم بتواند با همکاری دیگر دلسوزان سینمای ایران این سینمای رنجور را زنده نگاه دارد. من برایش دعا می‌کنم.

…………………………………………………..

«درباره الی» برای کارنامه چهار ساله وزارت «ارشاد» غیرفرهنگی دولت نهم بس، چرا که یک‌تنه فضاحت «خروس جنگی» و «هرچی تو بخوای» و «اخراجی‌هاها» را جبران می‌کند. اما آیا با شرایط موجود می‌توان امید داشت که در چهار سال آینده یک «الی» دیگر متولد شود؟