شقایق
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!… برای تماس با من به این نشان نامه بفرستید: n_shaghaiegh@yahoo.comآرشیو برای دسامبر 3, 2008
سوگواره اخلاق: نمایشنامه در 4 پرده
«آمنه بهرامی» دختر 30 ساله، دانشآموخته رشته مکانیک، به خاطر اسیدپاشی در آبان 83 از هردو چشم نابینا شده است. اسیدپاش «مجید» 27 ساله است که خونسردانه در چند متری «آمنه» نشسته است. وی که مدعی است دلباخته «آمنه» بوده پس از جواب رد شنیدن از او اقدام به اسیدپاشی به صورت وی کرده تا جز او با مرد دیگری ازدواج نکند. «آمنه» که ابتدا از چشم چپ نابینا بود با وجود 17 بار جراحی در ایران و اسپانیا، بینایی چشم راست خود را نیز از دست داده است. او دو روز پیش از حادثه با مراجعه به کلانتری سیدخندان از مزاحمتهای «مجید» شکایت کرده اما به وی گفتهاند تا حادثهای اتفاق نیفتاده نمیتوانند کاری کنند!! (و حالا هم که اتفاق افتاده نمیتوانند!)
«آمنه» میگوید: «در این چهار سال بدترین دوران زندگیام در سیاهی گذشت. خانوادهام به خاطر من زندگیشان نابود شد. کاش این پسر مرا میکشت، اگر میمردم خانوادهام مدت کوتاهی برایم عزاداری میکردند، بعد همهچیز عادی میشد. اما حالا باید هر روز سوختن دخترشان را جلوی چشمانشان ببینند.»
«مجید» اما در پاسخ به پرسشهای قاضی عزیزمحمدی با خونسردی میگوید: «پشیمان نیستم، خودش مقصر است که به من دروغ گفت… آمنه عامل این حادثه است! او احساسات مرا به بازی گرفت»
………. سر و صورت و چشمانت هیچ، من بمیرم برای دلت وقتی که این جملات را در دادگاه میشنیدی آمنه خانم!
پ.ن. 1: نمیدانم چرا یاد خونسردی و لبخندهای مشمئزکننده «سعید عسکر» در دادگاهش به جرم ترور «سعید حجاریان» افتادم!
پ.ن. 2: حکم جانی خونسرد قصاص شد. قصاص هر دو چشم بوسیله اسید به علاوه پرداخت دیه به خاطر اسیدپاشی به سر و صورت.
پدر سنگدل، وقتی همسر و کودک 9 سالهاش بیرون از خانه بودهاند برای خاموش کردن گریههای «هادی» کوچولوی 22 ماهه، او را با دستانش خفه کرده است. به گفته تیم پزشکی بیمارستان آراد که «هادی» را از مرگ حتمی نجات دادهاند، کودک در حال خفگی ناشی از فشار عمدی با «دو دست» دور گردنش بوده است و وجود آثار کبودی دور گردن، سوختگی با آتش سیگار روی بدن و چنگزدگی و کبودی ناشی از ضربه در پاها و شکمش نشان میدهد وی مدام شکنجه میشده است. این نظریه توسط پزشکی قانونی هم تأیید شده و علیرغم رضایت مادر کودک، پدر جلاد به اتهام اقدام به قتل بازداشت است.
………. چند روز پیش به خانه که رسیدم فقط «یک دستم» را دور گلوی امیرعلی 9 ماههام حلقه کردم. فقط با چند انگشت میتوان گردن کودکی در این سنین را شکست. امیرعلی با تعجبی آمیخته با هراس نگاهم میکرد. در آغوشش کشیدم و اشکم را پاک کردم: من بمیرم برای هراست آنگاه که برای زنده ماندن دست و پا ميزدی هادی کوچک!
میگویند پس از پایان بازی اخیر مقاومت سپاسی شیراز با پیام خراسان، که به باخت یک بر صفر پیام منجر شد، خداداد عزیزی و دوستانش حسابی یک خبرنگار شیرازی را کتک زدهاند و حالا آقای خبرنگار –قاسم محمدی- شکایت کرده است. کاری ندارم که خداداد زده یا دیگران زدهاند، یا اینکه جناب محمدی فقط صلوات فرستاده یا فحش هم داده…، نکته اینجاست که 5 نفر آدم موجه آبرودار مشهدی آمدهاند کمیته انضباطی و دست رو قرآن گذاشتهاند و سوگند خوردهاند مه آنجا بودهاند و خداداد به هیچ وجه آقای خبرنگار را لمس نکرده است. خداداد و مدیرعامل پیام هم قسم و آیه میآورند که چنین بوده، از طرف دیگر شاکی و مدیرعامل مقاومت هم قسم خدا و پیغمبر میخورند که خداداد در مرکز بزنبزن بوده و مشت و لگد اول را هم او زده و ضمنا شاهدهایی هم دارند که حاضرند دست روی قرآن بگذارند! شاکی قسم میخورد که افشین پیروانی از طرف خودش و کریم باقری و علی کریمی پادرمیانی کرده که گذشت کند و خداداد قسم میخورد که 2 ماه است با افشین صحبت نکرده است! و…. و توجه کنید که این حجم قسم و آیه و خدا و پیغمبر –که دستکم نصفش دروغ محضر است- در برنامه نود و در رسانه ملی به زبان آورده میشود!
یاد آن مناظره جنجالی مهندس صفایی فراهانی با کیومرث هاشمی و همدستانش در همین برنامه نود افتادم که آنجا هم هر دو طرف قسم و آیه میآوردند و حرفهای کاملا متضاد میزدند! و جالب اینکه یکدیگر را به خدا و قیامت حواله میکردند و خوب بدیهی است که یک طرف وقیحانه دروغ میگفت.
……….آری، برخی از مسؤولان و معروفان! ما ضمن گوسفند حساب کردن خلقا… (همان ولینعمتان گاهی اوقات) در رسانه ملی وقیحانه دروغ میگویند و از هزینه کردن مقدسات هم هیچ ابایی ندارند!
پرده چهارم: پاسداری از اخلاق اجتماعی
در راستای حفظ و پاسداری از اخلاق، در خیابانهای شهر جوانکهای مو سیخ کرده و تیشرت شیطانپرستی به تن کرده را میگیرند و میبرند جهت ارشاد. دخترکان بزک کرده و مانتو کوتاه را هم همینطور، با مینیبوس هدایت میکنند. صدای پخش خودروتان هم اگر بلند باشد –هرچه بخواند فرقی نمیکند- هدایت میشوید. چند وقت پیش یکی از دوستان مذهبی خانوادهدار مثبت ما را با نامزدش در پارک لاله گرفته بودند و چند ساعتی هدایت کرده بودند!
البته همینجا عرض کنم من نسبت به برخورد با معضلات اجتماعی هیچ اعتراضی ندارم. از نظر حقیر لازم است نسبت به اجرای درست قوانین «درست یا نادرست» کشور و هنجارشکنیهای اجتماعی حساسیت نشان داده شود که اگر غیر از این باشد سنگ روی سنگ بند نمیشود. چرا که به نظر من «قانون بد بهتر از بیقانونی است»
اما مسأله چیز دیگری است. اخلاق چیست؟ بیاخلاقی کدام است؟ آقای عاشق به خاطر جواب رد شنیدن جنایتی هولناک در حق معشوقهاش مرتکب میشود! پدر برای ساکت کردن فرزندش به راحتی او را خفه میکند! افراد موجه جامعه به راحتی دروغ میگویند و به خاطرش قسم میخورند! پسر، پدر را برای تملک دسته چکش میکشد و در چاه میاندازد! جوان 25-24 ساله به دخترکان 4-3 ساله تجاوز میکند! جناب خفاش کرجی با همدستی همسرش زنان را با روسری خودشان خفه میکند و آن یکی خفاش مشهدی رأسا اقدام به پاکسازی روسپیان میکند! و… انحصار واردات 5 کالای اساسی این مردم در دست 65 نفر است! شهرام جزایری آنقدر بعضی را سیر کرده که در دادگاه ککش هم نمیگزد! آقازادهها برای انجام امور خیریه و رسیدگی به چند نفر مستضعف اختیار معدن و کارخانه و نیشکر و… را در چنگال دارند! وزیر مملکت تمام مدارک بعد از دیپلمش یا مجعول است یا مشکوک و تازه دیگران را به دادگاه الهی واگذار میکند! بیاعتمادی به یکدیگر بیداد میکند و….
آری، مینیبوسها را پر کنید تا بتوانیم فریاد بزنیم: آسوده بخوابید، شهر امن و امان است.
وای اخلاق….


