شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!

پیامکهای عیدی!

حق
درود
یکی از استفاده‌های پیامک برای ما ایرانی‌ها -و احتمالا خارجی‌ها!- تبریک و تسلیت مناسبت‌هاست. بعضی از دوستان و آشنایان هم گاهی پاسخ پیامک‌ها را می‌دهند. حال گاهی با جملات تکراری، گاهی تشکرهای خشک و خالی و گاهی هم عباراتی را برایت می‌فرستند که کلی حظ می‌کنی و حال گرفتگی‌ات از بی‌تفاوتی دیگران حسابی جبران می‌شود. این عید قربانی که گذشت هم چنین شد. دلم خواست برخی جملات زیبایی که دوستان مرحمت کرده‌اند را به نام خودشان به شما تقدیم کنم. هرچند شاید برایتان تکراری باشد. شما هم اگر خدای ناکرده خسته نمی‌شوید و صفحه کلیدتان فرسوده نمی‌شود و وقت عزیزتان تلف نمی‌شود و کلاستان پایین نمی‌آید، لطفا مرحمت کنید، منت بگذارید، حال بدهید… عبارات زیبای مرتبط غیرتکراری که این عید قربان دریافت کرده‌اید را برای استفاده دیگران بر تخم چشم بنده حک بفرمایید! (لطفا از آن عبارات سری‌دوزی! فاکتور بگیرید)

دوست عزیزم دکتر رضایی‌زاده لطف کردند:
بنویس نام مرا در کف دستت ای دوست
تا به هنگام قنوتت نبری از یادم!

عمو احسان گرامیم نگاشتند:
بر دل یاقوت با خط طلا بنوشته‌اند
شیعیان حاجی شدند چون دور حیدر گشته‌اند
هرکه با حیدر نباشد مطمئنا کافر است
اهل سنت دور کعبه از ازل ول گشته‌اند

استاد جانم،‌ جناب دکتر احمدی گرامی مرحمت نمودند:
شکایت گوسفند: مرا به بهانه بهشت برای خودت و به بهانه اسلام ذبح کردی، نه خودت را و نه اسلام را پیدا نکردی، زیرا نفست را با من ذبح نکردی.
و همچنین: آغاز حج وقتی است که از کعبه دور شده و به شهر و دیار و منزل برگردی. و آنچه قبل از آن در مکه انجام می‌شود، الگویی است برای وقت برگشتن.

و معلم عزیزم آقای ابراهیم دماوندی منت گذاشتند:
او اسماعیلش را به مسلخ عشق برد و من در کوچه پس کوچه‌های دلبستگی‌های حقیرم حیرانم…!

خالی از لطف نیست اگر همینجا ذکر کنم (نمی‌توانم تا سال آینده و روز پزشک شکیبا باشم) که استاد گرانقدر و پژوهشگر برجسته و با‌اخلاق جناب دکتر احمدی عزیز، وقتی روز پزشکی گذشته را با پیامکی تبریکشان گفتم در پاسخم مطلبی را یادآور شدند که تنم لرزید:
«روز پزشک جشن گرفته می‌شود، در حالی که بعضا پزشک و پزشکی بیمار است و به درمان نیاز دارد! ابن سینا و رازی آیا می‌دانند که اخلاق، علم و ارزشهای انسانی توسط تحصیل‌کرده‌های پزشکی و مافیای دارویی وارونه و یا له شده است؟! چه باید کرد؟ جشن گرفت؟ و یا فکر کرد و ابن سینا و رازی را احیا کرد و هزینه این احیا را پرداخت؟»

7 دیدگاه »

  سروش wrote @

جواب دکتر احمدی خیلی قشنگ بود
خوش باشی

  امید خوش بیان wrote @

سلام بر شما

امیدوارم حالتان خوب باشد وبشود وبد نباشد

دلم مثل دلت خونه شقايق چشام درياي بارونه شقايق
مثل مردن مي مونه دل بريدن،،،، ولي دل بستن آسونه شقايق
شقايق درد من يكي دو تا نيست ،،،، آخه درد من از بيگانه ها نيست
كسي خشكيده خون من رو دستاش كه حتي يكنفس از من جدا نيست
شــــقايق واي شقايق ا? گل هميشه عاشق
شقايق واي شقايق… ا? گل هميشه عاشق
شقايق واي شقايق… ا? گل هميشه عاشق……

دلم به وسعت داغ تمام شقايق هاي پرپر گرفته است چشمانم به بزرگي وجلال آسمان بارانيست صدايم به حقارت نشسته است در انزواي انتظار سكوت من معناي بي صدايي تنهايي است
وكلمات من با تو صادقند مانند صبح با تحكم اشكهاي پاك من
به زيباي بهار با تو سخن مي گويم و از درد دوريت مي نالم و آنچه بغض گشته در تنگناي سينه ام چون سنگ داغ دوري توست

دکتر شریعتی می گوید: «اسماعیل به معنای پسر ابراهیم نیست، بلکه به معنای هر آن چیزی است که ابراهیم را برای ماندن، دعوت می کند و هر چیزی که بهانه بودن ابراهیم در این جهان است؛ این، معنای اسماعیل است».

  ن.شقایق wrote @

حق
درود
خوش به حالت که خرابی!
روحش شاد دکتر! برایت نوشتم که گاهی فکر می‌کنم برای معنی کردن برخی واژگان و مفاهیم بهتر از دکتر -تو بخوان بجز دکتر- نمی‌توان کسی را متصور بود.
سپاس که سر زدی. برایت خرابی آرزو می‌کنم و خرابی.

  مسعود زارع مهرجردی wrote @

سلام بر عزیز دل

عید شما هم مبارک

از کنار حضرت حافظ

منتظر نقد سینمایی باشید

بزودی

کامینگ سون…

ارادتمند….

  مهدی رمضانی مقدم wrote @

روز عید قربان خیلی دلم میخواست که یک گوسفند قربانی کنم اما نمیتونستم با این تفکر خودم درگیر بودم بعد از ظهر همون روز از بزرگی شنیدم: ایکاش همه اونهایی که نمی تونند قربانی کنند دراین روز یکی
از صفات بدشون رو در خودشون قربانی میکردند تاثیر یکحرف گاهی اونقدر زیاده که آدم دلش میخواد اونو بگوش همه برسونه
حق همراه

  ن.شقایق wrote @

حق
درود بر مسعود خان یزدی که اخلاق یزدی‌اش با حسابگری شیرازی‌ها کدر شده! یک پروژه‌ای آماده کرده بودم جهت تهاجم و تخریب که عجالتا دست نگه می‌دارم تا چه پیش آید. در خانه اگر کس است،‌یک حرف بس است.

درود فراوان بر استاد مقدم جان!
منت گذاشتید که سر زدید. گوشه دل من هم لرزید. خوش باشید. میهمان که چه عرض کنم،‌گهگاهی میزبان باشید آشیان خودتان را. (با رد پا!)

  Sara wrote @

من بیچاره بدبختم که اس ام اس میدم اونوقت تو در جوابش می نویسی همه این علامت سوالا رو خودت تایپ کردی؟
ولی راست می گیا منم از این دوستای کم لطف و از اون دوستای لطیف زیاد دارم. شاید من هم یه روزی بنویسم که اونا چی می نویسن.


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>