شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!

برای امیرعلی

011

قرن ما،
روزگار مرگ انسانیت است!
سینه دنیا ز خوبی‌ها تهی‌ست،
صحبت از آزادگی،‌پاکی، مروت، ابلهی‌ست!
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست!
قرن «موسی چومبه»هاست!
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل،
از نگاه ساکت یک کودک بیمار،
از فغان یک قناری،‌ در قفس،
از غم یک مرد در زنجیر،
-حتی قاتلی بر دار-
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام، زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست
مرگ او را ازکجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست،
وای! جنگل را بیابان می‌کنند!
دست خون‌آلود را در پیش چشم خلق پنهان می‌کنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می‌کنند!
صحبت از پژمردن یک برگ نیست.
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست.
فرض کن یک شاخه گل در جهان هرگز نرست.
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور،
در میان مردمی با این مصیبت‌ها صبور،
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق،
گفتگو از مرگ انسانیت است!
«فریدون مشیری»

1) برای این روزها: محرم آغاز نشده است، محرم پایان نیافته است. همه روزها عاشوراست. همه‌جا کربلاست. تفاوتها ناچیزند. مظلوم‌ها همچنان از پیر و جوانند، و از مرد و زن03و… و کودک. ظالم‌ها هم همچنان همگی لباس عربی به تن دارند و جیبهاشان پر از سکه است. (ای نفرین بر شما نامردمان!) فقط اسبها ستاره‌ای شش پر بر پیشانی دارند و سمهاشان انفجاری‌ست و مانند انسان‌ها حرف می‌زنند و….
2)05 برای پسرم: امیر دلم!‌ شیشه عمرم! مادرت بارها بر پدر تاخته که چگونه حرفی از تو در آشیان مجازی‌اش نیست. به دل‌خنده‌های قشنگت سوگند که می‌خواستم بنویسم، که ناگهان دوستانت در قفس غزه به تنگ آمدند و من نتوانستم. امیر جانم! پدر نتوانست. ببین که چگونه آرام در کفن خوابیده‌ای! آیا این تو نیستی؟ نتوانستم از تو بنویسم، ولی این را «برای تو» نوشتم. و برای دوستانت در کابل و بغداد و غزه و سومالی و موزامبیک و سودان و….
3) برای تاریخ: من به علت مرگ مرحوم ناکام «انسانیت» به اندازه سن خدا عزای عمومی اعلام می‌کنم!
4)02 پیش از ارسال، مطلبم را مرور کردم. لازم دیدم به خاطر توهین نابخشودنی که روا داشتم از همگی اسبهای تاریخ، این دوستان باهوش و وفادار بشر، عذرخواهی کنم. همینجا از همه دوستان حیوان دیگر از جمله کفتارها، گرگ‌ها، سگ‌ها و… که بویژه این چند وقت اخیر بهشان توهین شده از طرف خودم و بقیه پوزش می‌طلبم. قرارمان با این دجال‌ها و آن سفاک‌ها باشد روزی همین نزدیکی‌ها.

10 دیدگاه »

  sama wrote @

دیگه سکوت هیچ فایده‌ای نداره.
دادگاه‌ها رسمی و غیر رسمی نداره.
کسی به حرف امام گوش نمیده.
بچه‌ها کجایید که راه شهادت باز بازه.
انسان بیوتن بی‌خیاله.
کودکان الفبای درد را یاد میگیره.
وغزه با خاک یکسان شد.

  sama wrote @

امروز اگر امام حسین زنده بود فریاد مرگ بر اسراییل سر می داد
شهید مطهری

  sama wrote @

خون پیکره حق در طول تاریخ از قلب عاشوراست که سرچشمه می گیرد واگر حقیقت را بخواهی هنوز روز عاشورا به شب نرسیده است
شهید سید مرتضی آوینی

  امیر سرداری wrote @

سلام
امروزه عاشورا را به وضوح در غزه می توان دید . حتی می توان آن را لمس کرد . و می توان فهمید که با آنکه آب و غذا وجود ندارد چگونه می توان در برابر دشمن ایستادگی کرد . از طرفی ما می توانیم ببینیم که این اعراب چه بر سر امامان ما آوردند .
در بعضی مواقع به خود رجوع می کنم و می گویم مگه آنها خدا ندارند و اگر دارند چرا به فریاد آنها نمی رسد بعد از گذشت حدود 60 سال ؟
و به این جواب می رسم که خداوند می خواهد در این ایام به ما و کلیه جهان بفهماند که امام حسین ( ع ) بدون آب و غذا و در کنار خانواده خود چگونه سختی کشیده و چگونه تک تک اعضای خانواده را از دست داده از جمله علی اکبر – علی اصغر – حضرت مسلم – حضرت ابوالفضل و …….. .
یا علی حق نگهدار .

  sin mim wrote @

دانشجويان، باغ قلهک انگليس ودفترحافظ منافع مصررا تسخير کردندو پرچم فلسطین را به اهتزاز در آوردند

  مجله خبری Gajamoo wrote @

با سلام.
از تبادل لینک و افتخاری که به بنده دادید،بعد از یک ماه که از افتتاح مجله خبری Gajamoo میگذره،پیج رنگش با کمک شما تبدیل به 3 شد.
بی نهایت متشــــــــــــــــــــکرم.
——————————————————————————————
حق / درود / شادمانم / بهروز باشید

  Sara wrote @

عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم…

  محجوب wrote @

سلام
از كليك هايتان در محجوبانه ام ممنون
خوشحال ميشم ردپاي شما را ميبينم
در مورد فاطيما با همه به همريختگي ام غير از دعا كاري ازم بر نمي آيد انگار
شما هم ما را دعا كن در اين شبهاي زمستانه محرمي!
ياحق

  sama wrote @

کلاغ پر…
گنجشک پر…

  ملیحه wrote @

دلم هر لحظه با مادری که فرزندش پر می کشد می میرد و با آنکه مبارزه می‌کند زنده می‌شود.
” من به جز سکه ی اشک چه توانم که به پایت ریزم”


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>