شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!… برای تماس با من به این نشان نامه بفرستید: n_shaghaiegh@yahoo.com

داگویل – بخش نخست

حق

1)     دسته «معرفی فیلم»‌ را خیلی وقت است که ایجاد کرده‌ام. یعنی از اول مورد نظرم بوده است. ولی با اینکه به تماشای هر فیلمی که می‌نشینم چند خطی پیرامون آن می‌نویسم، تا کنون زمین مانده بود.

2)     «مسعود زارع مهرجردی» را که می‌شناسید؟ مسعود خان یکی از برکات دوره سخت و خاطره‌انگیز آموزشی در شیراز برای بنده کمترین است. شاعری اهل دل،‌ خوش‌سخن و صمیمی که تمام ویژگیهای نیکش را از پدر و مادری نیکوتر از خود به ارث برده است و صد البته از طبیعت گرم و همراه یزد. لهجه‌اش هم که دل آدم را می‌برد. مسعود اهل سینما هم هست.

1+2) جناب دوست به جهت بنده‌پروری قبول زحمت کرده و زین پس گهگاهی از تجربیات بصری خود برایمان خواهد نوشت. پس از دوستان صاحب ذوق دیگرم هم دعوت می‌کنم تجربه‌های خواندنی، دیدنی و شنیدنی خودشان را همینجا با دیگران به اشتراک گذارند. چه، ما فرصت نداریم همه آنچه را می‌خواهیم تجربه کنیم. لطفا خست به خرج ندهید!

 

نام فیلم: داگویل

کارگردان: لارس فون‌تریهdogville

محصول سال 2003

نوشته: مسعود زارع مهرجردی

 در مورد داگویل خیلی‌ها نوشته‌اند و خیلی‌ها گفته‌اند. اما فکر کنم باید یک بار دیگر فیلم را مرور کنیم.

Dogville که از دو کلمه  Dog(سگ) و Ville یا  Village(دهکده) تشکیل شده است، احتمالا معنایی شبیه سگستان یا سگ‌آباد می‌دهد. فیلم با زمان 170 دقیقه و در فضایی تله‌تئاتری ساخته شده است. روایت داگویل بصورت اپیزودیک در 9 بخش و با یک معرفی کوتاه در ابتدا بیان می‌شود و به شیوه فیلمهای صامت در ابتدای هر اپیزود کل ماجرای آن اپیزود از زبان راوی که دانای کل است تعریف می‌گردد.

اما صحنه نمایش از همه اینها قابل تأمل‌تر است. خانه‌های شهر دیوار ندارند، همین‌طور کلیسا و گاراژ و معدن و آسیاب قدیمی و لانه سگ. همین‌طور که خیابان نارون درخت ندارد و مزرعه، سبزیجات. و همه اینها با خطوط گچی و نوشته‌هایی بر سطح صحنه مشخص گردیده‌اند. (و این در نماهایی که از بالا گرفته شده مشخص می‌شود).dogville11

مجموعه فیلم در حدود 25 بازیگر دارد و نقش اول به عهده نیکول کیدمن است.

قصد تعریف داستان فیلم را ندارم. پس از این به بعد را برای کسانی می‌نویسم که فیلم را با دقت تمام دیده‌اند. همان‌طور که می‌دانید داستان در فضای اوایل قرن بیستم در آمریکا اتفاق می‌افتد، یعنی زمانی که آمریکا در اوج رکود اقتصادی قرار دارد.

بیایید کمی به داگویل نگاه کنیم: داگویل شهر کوچک آرامی در میان کوه‌های راکی است. کارگردان مختصات این ناکجاآباد را بارها به ما گوشزد می‌کند و این هنگامی جالب‌تر می‌شود که بدانیم کارگردان تا آن زمان هرگز به آمریکا نرفته است!! پس معلوم است که با یک کارگردان معمولی طرف نیستیم. برگردیم به داگویل. داگویل همه چیز دارد:

صنعت: تراشیدن لیوان‌های مستعمل که به نازک شدن دیواره آنها منجر می‌شود و معدن که متروک است.

کشاورزی: باغچه سبزیجات و باغ میوه که هردو فعال هستند.

مذهب: کلیسا که برای ایراد سخنرانی و تصمیمات مهم استفاده می‌شود.

و دست آخر رسانه: رادیوی پدر تام که به گفته او تنها آهنگ هایش به درد می‌خورد. البته از نظر فنی اعلامیه‌هایی که کلانتر به دیوار می‌زند هم رسانه محسوب می‌شوند.

داگویل یک آمریکا در ابعاد کوچک است. تازه واردی می‌آید. داگویل به شیوه دموکراتیک، رأی به ماندن او می‌دهد و او کاملا از این تصمیم راضی است. (رجوع غیر مرتبط به سگ ولگرد صادق هدایت: مردی قلاده طلای سگ را از گردنش باز می‌کند و او راضی است. در حالی که یک سگ اعیانی به یک سگ ولگرد تبدیل شده است). گریس در این مدت کارهایی را که اهالی داگویل احتیاجی به انجام آن ندارند انجام می‌دهد: برای کور چشم می‌شود، برای معلول پا، برای پیرمرد اعتماد به نفس، برای مزرعه کارگر، برای بچه‌ها معلم و… و دست آخر برای تمام کارهای غیر لازمی که انجام می‌دهد نمی‌تواند آنجا را ترک کند. (رجوع غیر مرتبط: افسانه سیزیف)

داگویل یک آمریکا در ابعاد کوچک است. و این را کارگردان با اشاراتی به ما گوشزد می‌کند. (آهنگ نیو امریکن که از رادیو پخش می‌شود، گنگسترها و….)

لازم است بدانیم که نیکول کیدمن درست پس از جدایی از همسر سابقش، تام کروز، این نقش را پذیرفته است و شاید همین شوک در بازی فوق‌العاده او در نقش «گریس»dogville3 بی‌تأثیر نبوده است. اصلا بیایید کمی به گریس نگاه کنیم. گریس انسان خوبی است که دارد از پلیدی فرار می‌کند. اما چرا از کوه نمی‌گذرد؟ چون نمی‌تواند بگذرد!!! گریس یک ناتوان است. به قول «تام» گریس ضعیف است و ضعفش را پنهان نمی‌کند. گریس در هیچ جای فیلم اعتراض نمی‌کند. راستش نمی‌دانم این خوب است یا بد. شاید در دوران استحاله روانی که در گریس رخ می‌دهد او مسخ می‌شود. شاید القای این نظریه که «وقتی قدرت نداری مبارزه هم نکن» کمی آزار دهنده‌تر از نظر اول باشد. به نظر می‌رسد پیام کارگردان در این زمینه کمی گنگ به مخاطب رسیده باشد. (دوستان می‌توانند در همین‌جا به نگارنده تقلب برسانند و خانواده‌ای را از نگرانی درآورند!)

به هر حال نتیجه‌گیری بخش اول: نیو امریکن زیبایی عذاب‌آور و غیر قابل فراری برای تازه‌واردها دارد…

6 دیدگاه »

  sama wrote @

بدبخت منم……….
میگی نه..بیا وببین…

  محمد باقر شهبازی wrote @

سلام دکتر رضایی عزیز!
به احساسات پاک و بی آلایش شما رشک میبرم.
این رو جدی می گم.
اگه هر وبلاگی فقط یک بازدید کننده مثل شما داشته باشه واقعا براش بسه!
از نقد فیلمتون هم استفاده بردم.
جدا برای حقیر دعا کنین………….
—————————————————————————-
حق
درود
شرمنده نکنید دوست خوبم. این از لطف شماست.
به هم‌نشینی به دوستانی چون شما افتخار می‌کنم.

  سازشکسته (حاج غلام) wrote @

سلام آقای دکتر.
حقیقت اینه چند وقتیه نگرانتم! آخه خبری ازت نیست قبلانا یه سری به ما میزدی ، یه زنگی … ولی حالا!
میدونی خیلی نگرانم که زیر سرت بلند شده باشه رفته باشی یه دوست بهتر از من گیر آورده باشی ( با قافیه گفتم حال کنی) ولی در هر حال زود خودتو نشون بده وگرنه فکر کنم مجبور باشم باهات قهر کنم!
واقعا که….
—————————————————————————–
حق
درود بر حاج غلام عزیز!
آقا همین که شما نگران مائید کلی ما حال می‌کنیم. بهتر از شما هم که پیدا نمی‌شه، بعدشم من که همش تو وبلاگ شما رفت و آمد دارم!
قهر نکن عزیز. ما شما رو دوست داریم.

  فرجام wrote @

آقا سلام از ماست. ما هستیم خدمتتونا

  امیر سرداری wrote @

سلام
آقا ما که ندیدیم یکی این فیلم را به ما بدهد تا ما هم بتوانیم ببینیم تا نظری بتوانیم بدهیم .

التماس دعا ما را در این ایام دعا بفرمائید .

  ملیحه wrote @

خوش به حال شما که اونقدر بیکاری که وقت فیلم دیدن داری.
من چهار ماهه م یخوام “لاست” را ببینم و وقت نمی کنم. حتا وقت نمی کنم بگیرمش.
من سال دیگر حتمن درس می دهم . اینجا نوشتم تا نتوانم زیر حرفم بزنم.
راستی!من این آقا مسعود را قبل از اینکه با شما دوست شود میشناختم. وبلاگش را می خواندم. همان وبلاگ زمینه طوسی را.
سلام من را هم به او برسان.
——————————————————————————
حق
درود
-از اینکه بالاخره به آشیانم گام گذاشتید شادمانم.
-بر خلاف تصور شما متأسفانه اصلا وقت فیلم دیدن دارم! مطلب «داگویل» را هم مسعود زارع عزیزم نگاشته بود.
-«گمشدگان» را هم اگر افتخار بدهید تقدیم می‌کنم. دست بجنبانید که 21 ژانویه قسمت جدید آن از فصل پنجم پخش خواهد شد و به زودی نسخه DVD آن به ایران خواهد رسید. (نمی‌دانید چقدر خوشحالم!)
-کاش من هم یک دانش‌آموز بودم! و پای درس شما می‌نشستم.


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>