شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!… برای تماس با من به این نشان نامه بفرستید: n_shaghaiegh@yahoo.com

روی ماه خداوند را ببوس

نوشته: حسین رضایی‌زاده
(سلام… الکریم اذا وعد وفی!)

این کتاب داستانی کوتاه از مصطفی مستور است که از چاپ بیست و ششم گذشته و مجموع تیراژ آن به صد هزار جلد رسیده است!mastor01
نشر مرکز کتاب را در قطع رقعی و در 114 صفحه منتشر کرده و داستان آن برنده جشنواره قلم زرین 1381 است و چاپ اول آن در سال 1379 بوده است.
در صفحات مقدماتی کتاب آمده است: «هر کس روزنه‌ای است به سوی خداوند، اگر اندوه‌ناک شود؛ اگر به شدت اندوه‌ناک شود.» درباره داستان چیزی نمی‌نویسم ولی محتوای آن نگاهی فلسفی و اجتماعی دارد که خواننده را به فکر فرو می‌برد؛ شاد و غمگین و شاد و … می‌کند و ناگهان از خود بیخود!
برای من به نوعی بازخوانی تمامی شک‌ها، سؤالها و تردیدهای نوجوانی و جوانی بود و البته باید بگویم حداقل یک هفته تمام زندگی و افکار مرا مختل کرد؛ بارها گریه کردم و بارها به گذشته بازگشتم.
نویسنده تلاش نمی‌کند هیچ سؤالی را پاسخ دهد اما نگاه خاص او به حوادث اطرف و عبور سریع اما معنی‌دارش از لحظه‌ها، فطرت‌ خواننده را به پاسخ نزدیک می‌کند.
جالب است بدانید عنوان کتاب، جمله یک زن خودفروش است که خطاب به یکی از شخصیتهای داستان می‌گوید….
در مجموع به کسانی که حوصله فکر کردن و با خود درگیر شدن! را ندارند خواندن کتاب را توصیه نمی‌کنم ولی اگر آن را بخوانید متوجه خواهید شد که وقت خود را تلف نکرده‌اید و ضمن لذت بردن از خواندن این داستان، حتماً آنرا به دیگران توصیه یا هدیه خواهید کرد.
مصطفی مستور یک سایت رسمی هم دارد: http://www.mostafamastoor.com که زندگی‌نامه‌اش را هم می‌توانید به قلم خودش در آنجا بخوانید.d985d8b3d8aad988d8b12
یک مقاله با عنوان «بررسی اگزیستانسیالیستی داستان روی ماه خداوند را ببوس» به قلم لادن دارا هم در این سایت وجود دارد که توصیه می‌کنم کسانی که علاقه مندند این داستان را از جنبه فلسفی هم نگاه کنند آنرا بخوانند.

8 دیدگاه »

  Sara wrote @

کتاب مورد علاقه منو مورد بررسی قرار دادید. مممممممنونم.

  gajamoo2 wrote @

با سلام.
در مورد تبلیغ در مجله خبری Gajamoo باید بعرضتون برسونم که بنر تبلیغی در ابعاد 125 در 125 گذاشته میشه،ضمن اینکه پول تبلیغ هر ماه،اول گرفته میشه اما بنده به کسی پیشنهاد نمیدم ماهی چقدر! بعد به پیشنهاد ها نگاه می کنم و اگر قابل توجه بود،بنر رو میذارم،همین.

  ملیحه wrote @

کاش کتاب را خوانده بودم.
در اولین فرصت روی ماه خداوند را خواهم بوسید.

  محمد باقر شهبازی wrote @

سلام دکتر رضایی زاده عزیز.
نقد این رمان را در سایت مصطفی مستور که آدرسش را داده بودید خوندم.
خیلی دوست داشتم نقد شما را هم درمورد این رمان بدونم.
دوست خوبم؛از اینکه این آثار ارزشمند رو معرفی می کنید باید سپاسگزاری کنم.
در اولین فرصت که کتاب رو تهیه کنم نسبت به خوندنش تردید نخواهم کرد.
یا حق.
—————————————————————————–
حق
درود
یکم این که بنده رضایی‌پور هستم و مطلب معرفی کتاب را دوست بزرگوارم دکتر رضایی‌زاده نگاشته‌اند.
دوم این که بنده تا کنون سعادت خواندن این کتاب را نداشته‌ام. به محض آن که بخوانم اطاعت امر می‌کنم.
سوم این که وقتی خواندید لطفا نقد و نظر شریفتان را با ما در میان بگذارید.

  محمد باقر شهبازی wrote @

سلام.
با معذرت آدرس تصحیح شد.
ممنون از اینکه تذکر دادید.
یا علی

  امیر سرداری wrote @

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
عجب وبلاگ باحالی شده،معلومه بدون وجود من دوستان بیشتر سر می‌زنند. اگه من اینو می‌دانستم همراه جوجه‌های پاییز بارم را جمع می‌کردم و به یک جای دیگه می‌رفتم! البته من که آقای رضایی‌پور را خیلی دوست دارم و هرگز تنهایش نمی‌گذارم. البته در مورد سایر دوستان هم همین نظر را دارم.
اگر بخواهم از غیبتم هم بگویم این رشته احتیاج به نخ کاموا دارد که در این زمستان بی حال هم نخ کم گیر می‌آید. از شوخی گذشته دست همه افراد و مخصوصا آقای رضایی‌پور عزیز درد نکند.

«آرزویم اینست
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی»

سعی دارم یک مقدار مطالعه خود را بالاتر ببرم و این کار را می‌خواهم از این کتاب آغاز کنم امیدوارم که موفق شوم.

«پست»

روزی مردی خواب عجیبی دید.
دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند.
هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید: شما چکار می‌کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم.
مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند. مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوند را برای بندگان به زمین می‌فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می‌دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند : خدایا شکر.

امیدوارم که تمام مردم دعاهایشان مستجاب شود.
—————————————————————————————–
حق
درود بر امیر خان!
شرمنده می‌کنید امیر جان. شادمانم که هنوز هم به آشیان خودتان لطف دارید و سر می‌زنید. دیگر باید بگوییم: در خانه ما هم رونق هست، هم صفا هست! که این به لطف شما و دیگر دوستان ممکن شده است. مطلب «پست» هم بسیار زیبا و مرتبط بود. سپاس.

  فريبا wrote @

منم اين كتاب رو خوندم و خيلي هم لذت بردم… شاهكاره به نظرم…

  سارا لطفی wrote @

بنده از علاقه‌مندان به کتب آقای مستور هستم. کتابهای «روی ماه خداوند را ببوس»، «استخوان خوک و دست‌های جذامی»، «من گنجشک نیستم»، «حکایت عشقی بی‌قاف، بی‌شین، بی‌نقطه»، «دویدن در میدان تاریک مین» را مطالعه کرده‌ام.
بسیار زیبا هستند.
————————————————————————
حق
درود خانم لطفی.
کاش کتابهایی که خوانده‌اید را به ما هم معرفی کنید. من با کمال میل نوشته‌های شما در معرفی کتب ایشان را در آشیانم منتشر خواهم کرد
.


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>