نوشته: حسین رضاییزاده
(سلام… الکریم اذا وعد وفی!)
این کتاب داستانی کوتاه از مصطفی مستور است که از چاپ بیست و ششم گذشته و مجموع تیراژ آن به صد هزار جلد رسیده است!
نشر مرکز کتاب را در قطع رقعی و در 114 صفحه منتشر کرده و داستان آن برنده جشنواره قلم زرین 1381 است و چاپ اول آن در سال 1379 بوده است.
در صفحات مقدماتی کتاب آمده است: «هر کس روزنهای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود؛ اگر به شدت اندوهناک شود.» درباره داستان چیزی نمینویسم ولی محتوای آن نگاهی فلسفی و اجتماعی دارد که خواننده را به فکر فرو میبرد؛ شاد و غمگین و شاد و … میکند و ناگهان از خود بیخود!
برای من به نوعی بازخوانی تمامی شکها، سؤالها و تردیدهای نوجوانی و جوانی بود و البته باید بگویم حداقل یک هفته تمام زندگی و افکار مرا مختل کرد؛ بارها گریه کردم و بارها به گذشته بازگشتم.
نویسنده تلاش نمیکند هیچ سؤالی را پاسخ دهد اما نگاه خاص او به حوادث اطرف و عبور سریع اما معنیدارش از لحظهها، فطرت خواننده را به پاسخ نزدیک میکند.
جالب است بدانید عنوان کتاب، جمله یک زن خودفروش است که خطاب به یکی از شخصیتهای داستان میگوید….
در مجموع به کسانی که حوصله فکر کردن و با خود درگیر شدن! را ندارند خواندن کتاب را توصیه نمیکنم ولی اگر آن را بخوانید متوجه خواهید شد که وقت خود را تلف نکردهاید و ضمن لذت بردن از خواندن این داستان، حتماً آنرا به دیگران توصیه یا هدیه خواهید کرد.
مصطفی مستور یک سایت رسمی هم دارد: http://www.mostafamastoor.com که زندگینامهاش را هم میتوانید به قلم خودش در آنجا بخوانید.
یک مقاله با عنوان «بررسی اگزیستانسیالیستی داستان روی ماه خداوند را ببوس» به قلم لادن دارا هم در این سایت وجود دارد که توصیه میکنم کسانی که علاقه مندند این داستان را از جنبه فلسفی هم نگاه کنند آنرا بخوانند.
کتاب مورد علاقه منو مورد بررسی قرار دادید. مممممممنونم.