شقایق
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!… برای تماس با من به این نشان نامه بفرستید: n_shaghaiegh@yahoo.comآرشیو برای ژانویه 28, 2009
یاد باران

حق / درود
راستش یک آدم بیجنبهای بعد بوقی بلاگش را به قول خودغربزدهاش «آپ» کرده بعد هم پیامک زده که: هر کی آپ نکنه فلان! (بنده جدا از خانوادههایی که اینجا رفت و آمد دارند پوزش میخواهم!)
من هم دیدم ضایع است گفتم این «چهار مصراعی»! را، که آذر 86 متولد شده است، آپ!! کنم.
«باران میبارد امشب» زیر باران
«دلم غم دارد امشب» زیر باران
من و باران اشک و یاد «باران»
و من دلتنگم امشب زیر باران
پ.ن.1: سروده زیبای جناب بیجنبه را بخوانید. نمیدانم چرا ناگهان مرا برد به آذر 86، پادگان احمد بن موسی! یادش به خیر، باران میآمد، حامد نادری زیر لب «باران میبارد امشب» میخواند و بچهها اشکهایشان را میدزدیدند از هم… واز خودشان هم.
پ.ن.2: ببخشید که خیلی شخصی شد. مسعود زارع عزیز، حامد نادری، و کمی هم «باران» بیشتر میفهمند چه میگویم را!
پ.ن.3: جناب زارع مرحبا بکم! از چیز کمتری! اگر اشکالات این «معر» ما را جلوی اذهان عمومی! فاش نگویی.
پ.ن.4: دیوانهام کرده این «همای»