شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!

باتلاق حیوانات

baixio_capa_alta

نوشته: ناصر رضایی‌پور

Bog of Beasts (Baixio Das Bestas)

به کارگردانی Claudio Assis، محصول 2006، کشور برزیل

 

داستان فیلم در روستای کوچکی در برزیل می‌گذرد. جایی که مردمی فقیر دارد که کارو بارشان کشت نیشکر است و حیاتشان به نوعی بسته به کارخانه نیشکر نزدیک روستاست و تعطیلی آن می تواند منجر به سیاه روزی مردم منطقه شود. گروهی نیز سعی می‌کنند با ارائه رقص‌های سنتی و بومی خود در یک شبه جشنواره محلی درآمدی کسب کنند.

پیرمرد بی صفتی با تحقیر و خشونت، نوه 16 ساله خود را استثمار می کند و هر شب با به نمایش گذاشتن بدن برهنه او برای رانندگان کامیونهای عبوری در یک پمپ بنزین کسب درآمد می‌کند.

چند جوانک معتاد به ماری جوانا نیز روز و شب‌شان به مصرف مواد، رفتارهای خشونت‌آمیز و دیوانه‌وار، روابط جنسی افسارگسیخته با فواحش و… می‌گذرد.

فیلم چند داستان اصلی و فرعی را به طور موازی تعریف می‌کند و در واقع به نوعی زندگی پست و حیوانی مردم ناحیه را به تصویر می‌کشد و در این میان چند قصه فرعی هم بهbaixio-das-bestas1حال خود رها می‌شوند و بیننده از آنها سردرنمی‌آورد. در لابلای این تصاویر سیاه و تلخ که مملو از بی‌فرهنگی، خشونت، سکس، تجاوز، بدمستی و… است گاهی تصاویر بکر و زیبایی از مزارع نیشکر –و در جایی آتش سوزی آنها- کوه‌ها و تپه‌ها و آسمان منطقه و… می‌بینیم که بی‌اختیار ما را به یاد «طعم گیلاس» کیارستمی می‌اندازد. (این دو فیلم نقاط مشترک بیشتری هم دارند، از جمله این که هر دو خسته‌کننده و کش‌دار هستند و به شدت تلخ. هر چند طعم گیلاس دست کم یک داستان سر راست را تعریف می‌کند و پایان‌بندی مشخص‌تری هم دارد ولی «باتلاق حیوانات» بیننده را با تصاویر سیاهش رها می‌کند تا به آنها و به سرنوشت تلخ آن دخترک، نوه پیرمرد، بیندیشد.)

باتلاق حیوانات تاکنون نامزد دریافت 15 جایزه بوده و 7 جایزه از جشنواره فیلم برزیل 2006 (بهترین هنرپیشه زن، هنرپیشه مکمل زن، هنرپیشه مکمل مرد، موسیقی متن، بهترین فیلم و جایزه ویژه منتقدان برای کارگردان) دریافت کرده است. ضمن آنکه کارگردان آن جایزه Tiger جشنواره بین المللی روتردام هلند را در سال 2007 دریافت کرده و در جشنواره سائوپائولوی 2008 نیز جایزه بهترین فیلمبرداری به این فیلم داده شده است.

تماشاگران در سایت معتبر IMDB امتیاز متوسط 6 را به این درام سیاه داده‌اند. هر چند من که نتوانستم ارتباط خوبی با فیلم برقرار کنم – اگر چه در جاهایی از نوع روایت آن و بی پردگی‌اش در نمایش سیاهی‌ها خوشم آمد- امتیاز کمتر از متوسط 5 دادم. صد البته باید توجه داشت جهت درک بهتر پیام فیلم و برقراری ارتباط با آن لازم است فرهنگ حاکم بر منطقه و مردم آن را بشناسی و ضمناً کمی هم با تکنیک‌ها و ویژگیهای این نوع سینما آشنا باشی.

21/11/87

پ.ن.: چند تن از دوستان ضمن ابراز لطف فرموده بودند ما به فیلم‌هایی که معرفی می‌شود دسترسی نداریم ولی علاقمندیم آنها را تماشا کنیم. در مورد فیلم‌هایی که در بایگانی شخصی خود داشته باشم، دریغی نیست و در صورت درخواست عزیزان تقدیم خواهند شد.

14 دیدگاه »

  سروش wrote @

عاشق این قبیل فیلم ها هستم

  omid kh wrote @

با سلام و درود آمدم تا سحر سرنوشت را بنگرم

سکس و خشونت که زمانی دو نیروی خارج از میدان سینمای مردم پسند آمریکا به شمار می‌رفتند، اصولا” تبدیل به علت وجودی یک سنت کامل جدید سینمایی شدند. جریان اصلی سینمای آمریکا نه تنها تحت تأثیر فیلمی چون روح بلکه با کمک کارگردانان جوان و مستقلی مثل اسکورسیزی، دی پالما و کوپولا، بدون هیچ خجل‌زدگی، شروع به استفاده علنی از سکس و خشونت کرد؛ این کارگردانان جوان تجربیات گذشته خود را در سینمایی که حالا علنا” با احساسات تماشاگر بازی می‌کرد به کار زدند و به موجودیت چنین سینمایی مشروعیت بخشیدند.
سینمای بی‌پرده و وقیحانه به تدریج از آن حالت غیر قانونی و زیر زمینی در آمد و جای فیلمهای کوچک و مستقل را پر کرد. سینمای آوانگارد آمریکا هم که دنباله روی سنت سورئالیسم و دادا بود، دوران بالندگی‌اش در دهه 60 بود و با چالش‌هایی که از سوی رسانه‌ای ارزان‌تر، یعنی ویدیو و بی‌پرده‌گی هر چه بیشتر جریان اصلی سینمای آمریکا پیش آمد، بی سر و صدا از صحنه خارج شد. در واقع اعتقاد و خدشه‌ناپذیری سینمای آوانگارد که سکس را عاملی ممتاز و منحصر به فرد برای شکافتن پوسته مصنوعی تمدن برای رسیدن به یک -به اصطلاح- شالوده موجودیت بشری می‌پنداشت تبدیل به حقیقت تازه کشف شده جریان اصلی سینمای آمریکا شده بود. حالا نمایش جنجالی و پر زرق و برق و مرزشکن مسائل جنسی دور نمایه اصلی فیلمها شده بود و دیگر سینمای آوانگارد حق انحصاری این مسائل را در اختیار نداشت.
در ایالات متحده کار به آن جا کشیده شده که صنعت فیلمهای وقیحانه چشم به جریان اصلی سینمای آمریکا می‌اندازد: چیزهایی که آنها هنوز نتوانسته‌اند نشان دهند، اینها نشان می‌دهند. شباهت سینماهای کشورهای مختلف در نمایش این گونه مسائل، بیش از تفاوتهای آنها است. نمایش سکس در فیلم‌هایی که می‌خواهند هنری یا تجاری باشند، از جریان اصلی باشند یا حواشی، همگی نشان دهنده رواج هر چه بیشتر سوءاستفاده از این قضایا در تمامی کشورهای دنیا است. به کمک سیستم درجه بندی فیلمها و نیز به یاری در آمریکا، سکس رسما” تبدیل به موتور جلو برنده جدید صنعت سینما شد.
اگر سینما از دهه 60 به این سو، بیش از پیش زمینه‌ای برای نمایش هرزگی به معنای دقیق کلمه (یعنی نشان دادن چیزهای پشت پرده بر روی پرده) شد فقط به خاطر ملغی گردیدن ممیزی و ظهور اروتیسم و خشونتی که در گذشته ممنوع بوده نیست، علت در واقع به همان ممیزی و ممنوع اعلام کردن چیزها برمی‌گردد، ممنوعیتی که باعث شد آن چیزها کمیاب و جذاب و بنابراین قابل فروش شوند. وقتی چیزی در معرض فروش همگانی گذاشته شود، خود مفهوم وقیحانه عملا” از بین می‌رود. همه چیز بر روی پرده نشان داده می‌شود؛ مساله فقط می‌ماند چگونه و برای چه کسی؟ا
———————————————————————————–
حق
درود بر امید گرامی و سپاس از نوشته خوبت.
ضمن آنکه مقدمه نوشته‌ات را قبول دارم و از آن یاد می‌گیرم چند نکته را یادآوری و شاید سؤال می‌کنم:
نخست آنکه کاش در مورد سینمای اسکورسزی، دی‌پالما، کوپولا و نقششان در ورود سکس و خشونت به سینما (با تعریف و تبیینی که در ادامه مطلب آوردی) مثال می‌آوردی و یا توضیح بیشتری می‌دادی.
دوم آنکه شکی نیست که سکس و خشونت دوتا از موتورهای اصلی سینمای هالیوود هستند. ولی به هیچ وجه نباید در این زمینه‌ها سینمای اصیل و ریشه‌دار اروپا را با هالیوود یکی دانست و یک نسخه برایشان پیچید یا به یک چوبشان راند. امروزه سکس در سینمای اروپا -و اخیرا آسیای شرقی- یک موضوع پررنگ و یک دغدغه اساسی است ولی خلاصه اشاره کنم که مثلا رویکرد سینمای ایتالیا به سکس -که خیلی جاها با نوعی کمدی عجیب در می‌آمیزد و گاهی بسیار گستاخ و بی‌پرده و تلخ می‌شود- با رویکرد فرانسه به این مقوله -که بیشتر دیدگاه عاطفی و عشقی دارد و البته بی‌پرواست- یا سینمای اسپانیا -که سکس در آن نوعی دغدغه است و عمیق‌ترین درام‌های اجتماعی که گاهی منجر به تراژدی می‌شوند بر آن محورند- کاملا متفاوت است و اساسا قابل مقایسه با رویکرد هالیوود نیست. هرچند در هالیوود نیز گهگاهی -به مدد مهاجرت سینماگران اروپایی به آن- بارقه‌های امیدوار کننده‌ای از نگاه نوعی دیگر به مقوله سکس دیده می‌شود. توجه داشته باشیم که مسأله خانواده و لزوم یا عدم لزوم پایبندی به قوانین آن -که رابطه بی‌قید و شرطی با سکس مجاز یا غیرمجاز یا خیانت دارد و در ضمن اخیرا با مسأله تقریبا جدیدی به نام همجنس‌گرایی مواجه شده است- حضور بسیار پررنگی در سینمای روز اروپا و آسیای شرقی دارد. (و همین همجنس‌گرایی محور تعدادی درام و گاهی درام-تراژدی خوب و قابل تأمل در سینمای اروپا شده است.
سوم آنکه پرداختن سینما به سکس و تبعات آن را نباید به طور مطلق مساوی با اشاعه هرزگی و … و توجه به گیشه دانست.
چهارم آنکه ضمن سپاس از بذل توجهتان دعوت می‌کنم با ادامه این تبادل نظر به بنده کمترین در فهم بیشتر موضوعاتی چنین کمک کنید. پس از این بیشتر درباره این نوع سینمایی خواهم نگاشت.
پنجم هم آنکه لطفا درصورتی که مطلب فوق نوشته جناب‌عالی است بفرمایید تا نامتان بر آن اضافه گردد و در غیر این صورت منبع مطلب را ذکر نمایید.
سپاسگزارم.

  ملیحه wrote @

من همیشه از دیدن اینطور فیلم ها وحشت دارم. باور نمی کنی حتا از خواندن این نوشته هم.

  omid khoshbayan wrote @

با سلام و سلامتی برای همگان
این نظر را برای این آوردم که متذکر شوم بعد از فیلم روح ساخته آلفرد هیچکاک در 1960، جرقه این که یک راز سرپوشیده و زشت وجود دارد که در نهایت پرده از روی آن برداشته می‌شود تا زمان حال که رویکردها به قول شما متفاوت شده در اروپا و به نظرم در هالیوود هم متفاوت شده است(سينماروهای آمريکايی در سال‌های 1920 به طور کاملاً ناخودآگاه با دو گونه اخلاقيات سينمايی کاملاً مشخص و غالباً متناقض روبه‌رو بودند: اخلاقيات سينمای هاليوودی و سينمای اروپايی: تاریخ سکس در سینما) زده شده. اما این بیان مطلق‌گرایی بخاطر نقش تربیتی روی کودکان وجوانان است که من را هم شامل میشه
اما در مواردی جای تامل هست و هرزگی دگرگون می‌شود ونزدیک به صفر….

خوب این بحث رو ادامه میدم این بار متفاوت‌تر و با این پرسش که چرا ادیان این دو عامل رو یعنی همان سکس و خشونت را منع می‌کنند و دعوت به آرامش، و سینما در تعریف عام عکس عمل می‌کند تا جایی که همجنس‌گرایی شکافته می‌شود (برای عوام یا خواص)
ودر اسکار کیت وینسلت منتخب می‌شود چون پلان‌های سکسی‌اش با آن نوجوان در فیلم ریدر بیشتر است یا نه، تحلیل فراتر می‌رود و دکتر عزیز برایمان روشن می‌کند.
و چرا مخملباف در «سکس و فلسفه» با الهام ازفيلم‌هاى فلامنکويى کارلوس سائورا می‌سازد که صحنه اصلى بسيارى از آنها آموزشگاه رقص است و آموزشگر، رقصنده نابغه اسپانيايى آنتونيو گاددس، که مى‌تواند تمام حالات شور عشق، خشم، حسادت، تحقير يا خشونت را با حرکات بدن و پاهايش بيرون بريزد، حال آنکه در فيلم «سکس و فلسفه» ما حتی يک بار هم شاهد رقص جان نيستيم. تنها يک بار يک نماى خيلى کوتاه از پاهاى يک مرد به هنگام رقص مى‌بينيم که قرار است پاهاى جان باشد.
در آخر دوست دارم دکتر نقد و بررسی‌هاش بیشتر بشه و روایت داستان فیلم کمتر.
امید خوش بیان

  Endless Love wrote @

در مورد سینما چیزِ زیادی نمی دونم،
مطلب جالبی بود، و آموزنده، چه در متن و چه در بخش نظرات.
با تشکر.

  دست نوشته / یاسر کمالی نژاد wrote @

اینطور که تعریف کردید فیلم جالبی به نظر می آد . واجب شد ببینیم

  مجله خبری Gajamoo wrote @

با سلام.
اگر فرصتی دست داد شاید وقتی برای دیدن این فیلم بگذارم،گر چه قلباً ترجیح می دهم نگاهش نکنم.
دست مریزاد.
پ . ن راستی این هم اون کدی که قولش رو دادم.
در قسمت ابزارک برو و روی یک ویرایش متنی کلیک کن. save کن و بعد این کد رو داخل اون بریز و دوباره بروز رسانی کن / همین

موفق باشی.
————————————————————————————————-
حق
درود و سپاس از لطفی که کردید. عجیب است که کد به صورت عادی دیده نمی‌شد ولی وقتی به بخش ویرایش دیدگاه شما وارد شدم دیده شد.
البته نتوانستم از کد استفاده کنم. نمی‌دانم چرا عمل نمی‌کند! همین کار را قبلا برای «یاری‌نیوز» کرده بودم و شده بود!
چشمتان روز بد نبیند که خواستم یک چیزی اضافه کنم نمی‌دانم چه شد که کلا بلاگ به هم ریخت. هنوز هم کاملا شرایط عادی نشده، باید بیشتر سر و کله بزنم.
باز هم سپاس.

  Sara wrote @

من که به جایزه هاش نگاه کردم و انتخابش کردم برای دیدن. ولی واقعا پشیمونم. منو ببخش بابت این انتخاب.فکر می کنم اگه nun’s story,adaptation yashanghai dream رو انتخاب می کردی برای معرفی در بلاگت بقیه بیشتر لذت می بردن.

  امیر سرداری wrote @

با سلام
به نظر من هر کس می‌تواند برای خود نظری دهد، ما نمی‌توانیم دلیل دیگران را تغییر دهیم، ولی اگر بخواهیم به جوایز نگاه کنیم شاید به خود بگوییم که عجب فیلم خوبی و یا اینکه خیلی عالیه ولی باید به عمق موضوع رفت و ببینیم که بدبختی و بیچارگی باعث چه بلایایی می‌شود و باعث می‌شود که به دلیل تعطیل شدن یک کارخانه یک پیرمرد نزدیک‌ترین شخص خود را در معرض دید دیگران بگذارد و باعث خیلی اشتباهات شود، و از طرفی چیزی که در فیلمهای جدید اروپایی دیده می‌شود این هست که چرا باید با وجود فرهنگهایی که در این کشورها هست بیایند از سکس و… فیلم بسازند. آیا در این روزگار هر فیلمی که لختی‌تر باشد باید بیشتر جایزه ببرد؟ ویا هر فیلمی که از خیلی چیزهای دیگر …………. ساخته می‌شود؟
بابا صد رحمت به این فیلمهای در پیت خودمان که هر یک ماه در میان در تلویزیون خودمان پخش می‌شود.
از اینها که بگذریم حال شما چطوره. مُردم از اینکه نمی‌توانستم چیزی بنویسم، آخه مغزم هنگ کرده بود ولی بالاخره درست شد و توانستم نظری بدهم. راستی آقا این جشواره چقدر زود تمام شد تا آمدیم به خودمان بیاییم، جمع و جورش کردند و جایزه هم دادند و رفتند خانه‌هایشان در حالی که ما تازه از خانه زده بودیم بیرون.
—————————————————————————————
حق / درود / همان بهتر که جمع و جور باشد / به امید فردای بهتر.

  امیر سرداری wrote @

آقای رضایی‌پور عزیززززززززززززز می‌خواستم بگم که وبلاگ مدتی است که از موضوع اصلی خود خارج شده و به سمت تبلیغات و حاشیه و … کشیده شده است؛ من مخالف تبلیغات نیستم و یا هر موضوع دیگر، ولی از متنهای زیبای دیگران و یا شخص شخیص شما و یا خودم (در مورد خودم بسیار دلیل موجه دارم ولی باز هم وجدان خودم قبول نمی‌کند و سعی می‌کنم دوباره شروع کنم) دیگر خبری نیست.
ای بابا! این وبلاگ زمانی جای خیلی متنهای زیبا و آموزنده و قابل نظر بود ولی در حال حاضر تعداد بازدیدکنندگان زیاد شده ولی نظرات بسیار کم شده. لطفا این نظر من را تا آنجا که می‌شود به دیگر دوستان برسانید.
البته در آخر بگویم من کوچکتر از آنم که بخواهم نظری در مورد وبلاگ بدهم ولی نگرانم دیگر، کاری نمی‌توان کرد.
———————————————————————————–
حق
درود
امیر عزیزترم!
وبلاگ از موضوع اصلی خارج نشده (مگر موضوع اصلی چه بوده؟!) و وارد حاشیه! و تبلیغات!! هم نشده است. اگر منظورت معرفی مستند «طعم ایران» و فیلم «باتلاق حیوانات» است باید بگویم که اولی بسیار مهم است چرا که با مقدمه‌ای که نوشتم معلوم است که باعث افتخار ایران عزیز می‌باشد. دوم هم خوب برداشت شخصی من از فیلمی بود که دیده بودم و همانطور که بارها از دوستان خواسته بودم، چند خطی راجع به آن نوشتم تا دیگران در تجربه فیلم دیدن من شریک شوند و بتوانند با دید بازتری جهت انتخاب فیلمی که می‌بینند اقدام نمایند. دقت کن که بعضی دوستان گفته‌اند این فیلم را نخواهند دید و برخی هم ابراز علاقه کرده‌اند که ان را ببینند و این دقیقا همان چیزی است که باید باشد. در ضمن معرفی فیلم و کتاب از اولین اهداف بنده در ایجاد این فضای مجازی بوده است. نکته دیگر این که خوب این مطالب را هم من خودم نوشته‌ام دیگر! البته شاید مورد پسند شما نبوده یا اینکه دغدغه شما نبوده است. از مطالب قشنگی که می‌فرستی بسیار سپاسگزارم و شخصا از آنها حظ می‌برم.
باز هم سپاس که نگران منزل خودت هستی.

  sama wrote @

پنج سال گذشت…

  شاه رخ wrote @

اینجور که تعریف کردی به نظر فیلم خوبی میاد من ندید هفت ستاره میدم بهش!

  احمدرضا قدیریان wrote @

سلام و سپاس. آرزومند موفقیت های بزرگ و شادی های پایدار. مشتاق دیدار. بدرود.

  مليحه wrote @

سلام.
اينجا هنوز نو نشده يا من دوباره دچار آن مشكل قبل شده‌ام و صفحه‌هاي جديدتان را نمي‌بينم.
من الان با شماره تهران كانكتم.
————————————————————————
حق
درود بر ماماتی!
من خودم نو نیستم ولی آشیان خیلی هم غبار گرفته نیست. در حال حاضر که در جدیدترین اتاق هستید.
حقیقتش مطلب زیاد است، ‌دل و دماغ کم است و گرفتاری هم زیاد.
در خدمتم.


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>