شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!… برای تماس با من به این نشان نامه بفرستید: n_shaghaiegh@yahoo.com

آرشیو برای آوریل 17, 2009

گام چهارم: حفظ الصحه ناصری

کتاب گرانقدر حفظ‌‌‌ الصحه ناصری که در حقیقت یک دوره کامل آشنایی با ستّه ضروریه و مبانی تدابیر حفظ تندرستی بر اساس سن، مزاج، جنسیت، چاقی، hefzلاغری، مسافرت‌های خشکی و دریایی، بهداشت اعضا و اندام‌های مختلف و دانش تغذیه و انواع مواد غذایی و نیز پیش آگهی بیماری‌هاست توسط حکیم میرزا محمد کاظم فرزند محمد رشتی (ملک الاطباء گیلانی) تألیف شده است که خود در قسمتی از مقدمة کتاب می‌نویسد:

اينكه اغلب اشخاص در معرض امراض و ناخوشي‌هاي مهلك در مي‌‌آيند و يا در حالتِ صحتِ ناقصِ صوري، دايماً اظهار كسالت و ضعف بنيه و وجع عظام و سوءهضم و اشتها مي‌كنند، سبب آن است كه [در] طريقة اكل و شرب و ترتيب آن و مقدار خواب و بيداري و حركت و سكون و اقسام رياضات و استفراغات، از قبيل رفتن حمام و مباشرت نسوان و امثال آن، به هيچ وجه بلديّت ندارند و به هر قسم پیش بیاید عمل مي‌كنند….

این کتاب ارزشمند با تصحیح و تحقیق آقای دکتر رسول چوپانی به زیور چاپ آراسته شده و شامل مقدمه‌ای از استاد اسماعیل ناظم و مقاله‌ای در باب دانش حفظ صحت و همچنین خود کتاب، به قلم پزشک فرزانه، دکتر مجید انوشیروانی است. مطالعه این کتاب را به همه عزیزانی که مایل به آگاهی از اصول حفظ سلامت بر مبنای طب اصیل ایرانی هستند با هر میزان از دانش و با هر رشته تحصیلی و شغلی- توصیه می‌کنم. جهت تهیه کتاب می‌توانید با اینجانب مکاتبه کنید.

نوروز من بی‌گل

87020817274714-1

حق

درود بیکران برشما و سال نو همگی سرشار از نیکروزی و نیکبختی.

چنان که همه یاران دانستند سی و پنج روز در خدمت شما نبودم و در خدمت دیگری بودم. مأموریتی اجباری و نامراد برای خدمت در بیمارستان جزیره تنب بزرگ بود که به یاری خدا انجام شد و باز بخت همراهی با عزیزان و حضور در آشیان مجازی حاصل گشت.

تجربه‌ای ویژه بود زندگی در جزیره‌ای بی‌هیچ و غیرمسکونی در بیمارستانی در دل زمین، دوری از خانواده و بویژه قند عسلی که به تازگی یک ساله شده بود، محرومیت از امکاناتی چون تلفن، رایانه و اینترنت، وعده‌های غذایی پوچ و غیربهداشتی، کمبود آب ناسالم! برای شستشو و آشامیدن و ظلمی که لحظه به لحظه بر تو روا می‌شد و….

هرچه بود گذشت و اکنون دوباره من اینجایم. اینها را نه برای گلایه و واگویه‌های بددلانه که به عنوان مقدمه‌ای بر سپاسگزاری بزرگم از یاران همراه نگاشتم. یاران مبارکی که در نبودم همدلانه به آشیان خودشان سر می‌زدند و غباری از آن برمی‌گرفتند و شمعی می‌افروختند تا چراغ این کاشانه روشن بماند.

سپاس ویژه هم دارم از مسعود زارع یگانه، ملیحه انارکی همدل، گجموی بزرگوار، کیارش عزیز، یاسر کمالی‌نژاد مهربان، امیر سرداری خوب و جناب دکتر مثانه! که چونان که می‌دانستم از مهربانی فروگذار نکردند.

این مسافرت ناخواسته اما فرصت گرانبهایی هم شد برای رجوع مجددی به خود و واکاوی دوران گذشته و حدیث رسیدن به حساب خود و سوزن و جوال‌دوز که مایه فراوان خواهد داشت برای ادامه زندگانی –اگر خدا بخواهد.

همچنین در فرصتهای بیکاری –که کم هم نبودند- برگردان پارسی کتابی را آغاز کردم از فیلم‌ساز برجسته و فیلسوف آلمانی، ورنر هرتزوگ، که به یاری مهندس شالچی‌فرد گرامی از بلاد کفر، انگلستان، تهیه کرده بودم و اگر خداوند یاری کند و قند عسل مجال دهد تا چندی دیگر به زیور طبع آراسته گردد.

اینها را که گفتم، ناشایسته است اگر از آسمان پاک و شیشه‌ای جزیره و آبی زلال خلیج پارس یادی نکنم که در نقطه تلاقی آنها، اگر دلت را بتکانی، چشمان زلال خداوندگارت را گشوده به سوی خود می‌بینی.

در فرصت‌های آینده چندی از نوشته‌های بی‌ارزشم را تقدیم چشمان باصفایتان خواهم نمود. برای شروع هم دل‌سروده‌ای تقدیم می‌کنم که گرچه تلخ است ولی هوای تحویل سال نوی سرباز جماعت در ناکجاآباد زیرزمین جزیره را دارد:

 

نوروز من بی‌گل، نوروز من بی‌شمع، پروانه هم غایب

نوروز تو پرگل، نوروز تو در جمع، قافیه‌ای جالب

تو در گلستانی، خندان و بی‌غصه، با آب هم‌آغوش

اما عزیز من، جای عزیزت چون شعب ابی‌طالب

tonb