شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!… برای تماس با من به این نشان نامه بفرستید: n_shaghaiegh@yahoo.com

جانی‌ها در شهر

«این حرامزاده‌های وحشی را باید به بند کشید و زیر آفتاب آویزانشان کرد تا ذره ذره آب بدنشان تبخیر شود. آشفته‌ام و اندوهگین و مستأصل»

تباني با ناپدري براي آزار دختر 5ساله

در ادامه تحقيقات قضايي از ناپدري سنگدل و مادر يك دختر 5 ساله كه مورد ‌آزار و اذيت قرار گرفته بود معلوم شد، مادر وي همانند ناپدري به دفعات او را شكنجه كرده است. به گزارش «جام‌جم»، شامگاه 23 فروردين امسال، زن جواني دختر خردسالي را براي درمان به بيمارستان مدني كرج انتقال داد. پرستاران به محض مشاهده مهسا كوچولو، او را به بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان منتقل كردند و تلاش براي نجات او آغاز شد. پزشكان با مشاهده آثار سوختگي و كبودي بر روي بدن كودك، مطمئن شدند كه وي مورد كودك آزاري قرار گرفته است. يكي از پرستاران با مشكوك شدن به موضوع، با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 تماس گرفت و ماجرا را اطلاع داد. با عزيمت ماموران به همراه داديار انصاف‌دوست، كشيك دادسراي امور جنايي كرج، به بيمارستان معلوم شد دخترك بشدت مورد كودك‌آزاري قرار گرفته است. سرانجام با تلاش پزشكان، مهسا كوچولو كه در كما به سر مي‌برد، پس از 4 روز از مرگ حتمي نجات يافت. به دنبال اين حادثه، مادر كودك 5 ساله براي افشاي راز حادثه، مورد بازجويي و تحقيق قرار گرفت و گفت: پس از فوت شوهرم با مهسا و فرزند ديگرم سعيد زندگي مي‌كردم، تا اين كه سال گذشته با يكي از همسايه‌هاي قديمي‌امان ازدواج كردم. او قول داد با فرزندانم بخوبي رفتار كند، اما فقط در ماه‌هاي نخست زندگي مشتركمان به فرزندانم ابراز علاقه مي‌كرد. كم‌كم به علاقه‌اي كه نسبت به فرزندانم داشتم، حسادت كرد و بناي ناسازگاري گذاشت و آزار و اذيت‌هايش را نسبت به فرزندانم شروع كرد. مرد سنگدل با سيگار و سيخ دست و پاي فرزندم مهسا را مي‌سوزاند، گريه و التماس‌هاي من هم در قبال بدرفتاري‌هاي وي بي‌نتيجه بود. يك هفته قبل او را بشدت كتك زد كه بيهوش شد و من از ترس او نمي‌توانستم كودكم را نجات دهم تا عاقبت هنگامي كه وي از منزل خارج شد، دخترم را براي درمان به بيمارستان رساندم. به دنبال اظهارات اين زن، متهم هم تحت تعقيب پليس قرار گرفت و دستگير شد. با دستگيري اين مرد معلوم شد، وي يك متهم سابقه‌دار است كه چند مرتبه به اتهام استعمال و نگهداري موادمخدر روانه زندان شده است. ناپدري سنگدل با انتقال به شعبه نهم دادياري دادسراي امور جنايي كرج از سوي داديار انصاف‌دوست مورد بازجويي قرار گرفت و اعتراف كرد كه فرزندان همسرش را مورد كودك آزاري قرار داده و مهسا را به دفعات و با سيخ داغ و سيگار و عاقبت هم با گرفتن دست و پاي وي بر روي بخاري سوزانده است. مرد سنگدل ادعا كرد كه همسرش هم به دفعات در اين كودك‌ آزاري نقش داشته است. با مشخص شدن اين موضوع، تحقيقات قضايي ويژه‌‌اي از ناپدري سنگدل و مادر مهسا صورت گرفت كه عاقبت وي روز گذشته اعتراف كرد همانند شوهرش مهسا را مورد كودك آزاري قرار داده است. اين زن در اظهاراتش ادامه داد: با او ازدواج كردم تا شرايط زندگي‌ خود و فرزندانم بهتر شود، اما اين سرابي بيش نبود و پس از چند ماه پي به اعتياد او بردم. شوهرم از علاقه من نسبت به فرزندانم، متنفر بود و به هر طريقي سعي مي‌كرد، آنها را اذيت كند و به دفعات آنها را با سيخ داغ، سيگار و بخاري مي‌سوزاند. هر چه التماس مي‌كردم با آنها كاري نداشته باشد، بي‌فايده بود و به خاطر حمايت من از فرزندانم، مرا بشدت كتك مي‌زد. من هم در وضعيت خوبي به سر نمي‌بردم و براي اين كه بچه‌ها شيطنت نكنند و شرايط خانه آرام‌تر شود، آنها را كتك مي‌زدم و بخصوص مهسا را خيلي كتك مي‌زدم و دست و پاي وي را مانند شوهرم مي‌سوزاندم و بعد پشيمان مي‌شدم و از او دلجويي مي‌كردم. از چند ماه قبل اذيت‌هاي شوهرم نسبت به مهسا بيشتر شد. روز حادثه در غياب من طوري مهسا را كتك زد كه دخترم بيهوش شد. قصد نجات او را داشتم، اما كوشيار پسرم را گروگان گرفت و با چاقو تهديد كرد و چند روزي داخل اتاق زنداني كرد و من نتوانستم با پليس تماس بگيرم و به ناچار سكوت كردم تا عاقبت پس از فرار وي، مهسا را به بيمارستان رساندم. ناراحت هستم و از به ياد آوردن لحظات تلخي كه براي فرزندانم رقم زده‌ام، عذاب مي‌كشم. بنا بر اين گزارش، به دنبال اظهارات اين زن، وي هم مانند ناپدري سنگدل با قرار قانوني روانه زندان شد.

7 دیدگاه »

  امين wrote @

يعني هيچ چيز نمی‌توانم بگويم.
چطور مادری حاضر می‌شود چنين عملی با بچه‌اش انجام دهد؟
حيوان با بچه خود چنين نمی‌كند :(

  جمالزاده wrote @

سلام دكتر جان!
اين مطلب تلخ‌تر از آن است كه بتوانم در موردش بنويسم. البته قبلاَ از طريق يك خبرگذاري – به گمانم مهر – از شومي ماجرا آگاه شده بودم.
يك سؤال: نشريه “عطارنامه” شما كاملاَ تخصصي است يا غير پزشك‌های مهندسی چون من نيز می‌توانیم از آن بهره ببریم؟ :)
چون راستش طب سنتي هميشه برايم جذاب بوده است.
مستدام باشيد. يا علی.
————————————————————————————————–
حق
درود بر شما
آنقدر تلخ بود که تمام جمعه‌ام خراب شد. من هم چیزی نتوانستم بنویسم و فقط خود مطلب را کار کردم. البته پیش از این مطلب سوگواره اخلاق را نوشته بودم که تا حدی مرتبط بود.
عطارنامه که نشریه ما نیست! نشریه شماست! بله عزیز دل، هم مطالب عمومی دارد و هم مطالب تخصصی. قطعا می‌توانید استفاده کنید. لطفا انتقاد و پیشنهاد هم فراموش نشود.
سپاس که سر زدید.

  دست نوشته / یاسر کمالی نژاد wrote @

این حیوان‌های وحشی را باید با همین سیخ داغ و ته سیگار و شکنجه و اینها کشت …
نه کم است. نکشت…. یک عمر شکنجه داد

  دست نوشته / یاسر کمالی نژاد wrote @

وای که در این شهرما چه‌ها که نمی‌گذرد … یاد آن کرج باصفای قدیم با مردم مهربانش به‌خیر
کم‌کم اینجا دارد به زباله دان ایران تبدیل می‌شود.
ای مسئولین نفهم! بیدار شوید

  مجله خبری Gajamoo wrote @

سلام دکترجان.
خبر را خوانده بودم و چون شما اندوهگین و مستاصل. ضمن اینکه اگر مجری قانون بودم چنان بلایی سر امثال این آدما می آوردم تا هوس چنین کاری به سر دیگران نزنه.
در دوران کودکی، مادر یکی از دوستان بسیار نزدیک و صمیمی‌ام “هنوز با هم رفت و امد خانوادگی داریم” هر شب باسن ایشان را با قاشقی داغ کرده می‌سوزاند و یا آن کودک بی‌گناه را در تاریکی شب به طویله میان گاوها می‌برد و در طویله را تا صبح قفل می‌کرد و….
متأسفانه مادرش هنوز زنده است و ….. / خدا نیامرزدش

  Marjan wrote @

اصلا قابل باور نيست، نميدونم چون خودم بچه دارم اينجورى شدم يا نه، اما واقعا حالم بد شده. مگه جدى ميشه يك مادر با بچه‌اش اينجورى كنه. فقط موندم كه يعنى واقعا اينقدر اين زن مستأصل بوده كه هيچ چاره‌اى نداشته جز تحمل اين شرايط. نميدونم فقط ميتونم بگم متاسفم.
—————————————————————————————————–
حق / درود
خوش آمدید مرجان خانم.
راستش اگر کمی به اخبار دور و برمان حساس شویم به همان عنوان مطلب می‌رسیم: جانی‌ها در شهر…
نکته‌ای که مرا تکان داد و خواب و خوراکم را گرفت سیخ و سیگار نبود، تصور دخترک 4-5 ساله‌ای بود با موهای فرفری که در کنار بخاری ایستاده و به شدت گریه می‌کند و سعی می‌کند دستش را از دست مادر بیرون بکشد و به مادر التماس می‌کند که رهایش کند (یا به دادش برسد!!) چرا که دست دیگرش چند دقیقه‌ای است روی بخاری دارد می‌سوزد!

× همسرم می‌گوید تو دیوانه‌ای!
× به خاطر این که از لفظ مادر برای این حیوان استفاده کردم باید از شما و دیگر مادران پوزش بخواهم.
× و برای این که از لفظ حیوان استفاده کردم از همه حیوان جماعت. (شما به یاد دارید که در این مستندهای حیات وحش چنین صحنه‌ای دیده باشید؟!!!)

بماند، باز هم به من سر بزنید.

  arsha wrote @

الحق و انصاف كه منم با نظر شما در باره این حرام زاده ها فارغ از همه ریشه ها و عقده های روانی شان کاملا موافقم/
و واقعا به قول شما حتی صفت حیوان هم برای اینها مایه شرم است


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>