<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: جانی‌ها در شهر</title>
	<atom:link href="http://drnr.wordpress.com/2009/05/15/%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://drnr.wordpress.com/2009/05/15/%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1/</link>
	<description>همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!</description>
	<lastBuildDate>Thu, 07 Jan 2010 09:31:42 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: arsha</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/05/15/%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1/#comment-458</link>
		<dc:creator>arsha</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 May 2009 21:43:26 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=467#comment-458</guid>
		<description>الحق و انصاف كه منم با نظر شما در باره این حرام زاده ها فارغ از همه ریشه ها و عقده های روانی شان کاملا موافقم/ 
و واقعا به قول شما حتی  صفت حیوان هم برای اینها مایه شرم است</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>الحق و انصاف كه منم با نظر شما در باره این حرام زاده ها فارغ از همه ریشه ها و عقده های روانی شان کاملا موافقم/<br />
و واقعا به قول شما حتی  صفت حیوان هم برای اینها مایه شرم است</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: Marjan</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/05/15/%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1/#comment-456</link>
		<dc:creator>Marjan</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 May 2009 00:22:16 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=467#comment-456</guid>
		<description>اصلا قابل باور نيست، نميدونم چون خودم بچه دارم اينجورى شدم يا نه، اما واقعا حالم بد شده. مگه جدى ميشه يك مادر با بچه‌اش اينجورى كنه. فقط موندم كه يعنى واقعا اينقدر اين زن مستأصل بوده كه هيچ چاره‌اى نداشته جز تحمل اين شرايط. نميدونم فقط ميتونم بگم متاسفم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
&lt;strong&gt;حق  /  درود
خوش آمدید مرجان خانم.
راستش اگر کمی به اخبار دور و برمان حساس شویم به همان عنوان مطلب می‌رسیم: جانی‌ها در شهر...
نکته‌ای که مرا تکان داد و خواب و خوراکم را گرفت سیخ و سیگار نبود، تصور دخترک 4-5 ساله‌ای بود با موهای فرفری که در کنار بخاری ایستاده و به شدت گریه می‌کند و سعی می‌کند دستش را از دست مادر بیرون بکشد و به مادر التماس می‌کند که رهایش کند (یا به دادش برسد!!) چرا که دست دیگرش چند دقیقه‌ای است روی بخاری دارد می‌سوزد!

× همسرم می‌گوید تو دیوانه‌ای!
× به خاطر این که از لفظ مادر برای این حیوان استفاده کردم باید از شما و دیگر مادران پوزش بخواهم.
× و برای این که از لفظ حیوان استفاده کردم از همه حیوان جماعت. (شما به یاد دارید که در این مستندهای حیات وحش چنین صحنه‌ای دیده باشید؟!!!)

بماند، باز هم به من سر بزنید.&lt;/strong&gt;
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اصلا قابل باور نيست، نميدونم چون خودم بچه دارم اينجورى شدم يا نه، اما واقعا حالم بد شده. مگه جدى ميشه يك مادر با بچه‌اش اينجورى كنه. فقط موندم كه يعنى واقعا اينقدر اين زن مستأصل بوده كه هيچ چاره‌اى نداشته جز تحمل اين شرايط. نميدونم فقط ميتونم بگم متاسفم.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
<strong>حق  /  درود<br />
خوش آمدید مرجان خانم.<br />
راستش اگر کمی به اخبار دور و برمان حساس شویم به همان عنوان مطلب می‌رسیم: جانی‌ها در شهر&#8230;<br />
نکته‌ای که مرا تکان داد و خواب و خوراکم را گرفت سیخ و سیگار نبود، تصور دخترک 4-5 ساله‌ای بود با موهای فرفری که در کنار بخاری ایستاده و به شدت گریه می‌کند و سعی می‌کند دستش را از دست مادر بیرون بکشد و به مادر التماس می‌کند که رهایش کند (یا به دادش برسد!!) چرا که دست دیگرش چند دقیقه‌ای است روی بخاری دارد می‌سوزد!</p>
<p>× همسرم می‌گوید تو دیوانه‌ای!<br />
× به خاطر این که از لفظ مادر برای این حیوان استفاده کردم باید از شما و دیگر مادران پوزش بخواهم.<br />
× و برای این که از لفظ حیوان استفاده کردم از همه حیوان جماعت. (شما به یاد دارید که در این مستندهای حیات وحش چنین صحنه‌ای دیده باشید؟!!!)</p>
<p>بماند، باز هم به من سر بزنید.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مجله خبری Gajamoo</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/05/15/%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1/#comment-453</link>
		<dc:creator>مجله خبری Gajamoo</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 22 May 2009 08:02:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=467#comment-453</guid>
		<description>سلام دکترجان.
خبر را خوانده بودم و چون شما اندوهگین و مستاصل. ضمن اینکه اگر مجری قانون بودم چنان بلایی سر امثال این آدما می آوردم تا هوس چنین کاری به سر دیگران نزنه.
در دوران کودکی، مادر یکی از دوستان بسیار نزدیک و صمیمی‌ام &quot;هنوز با هم رفت و امد خانوادگی داریم&quot;  هر شب باسن ایشان را با قاشقی داغ کرده می‌سوزاند و یا آن کودک بی‌گناه را در تاریکی شب به طویله میان گاوها می‌برد و در طویله را تا صبح قفل می‌کرد و....
متأسفانه مادرش هنوز زنده است و ..... / خدا نیامرزدش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دکترجان.<br />
خبر را خوانده بودم و چون شما اندوهگین و مستاصل. ضمن اینکه اگر مجری قانون بودم چنان بلایی سر امثال این آدما می آوردم تا هوس چنین کاری به سر دیگران نزنه.<br />
در دوران کودکی، مادر یکی از دوستان بسیار نزدیک و صمیمی‌ام &#8220;هنوز با هم رفت و امد خانوادگی داریم&#8221;  هر شب باسن ایشان را با قاشقی داغ کرده می‌سوزاند و یا آن کودک بی‌گناه را در تاریکی شب به طویله میان گاوها می‌برد و در طویله را تا صبح قفل می‌کرد و&#8230;.<br />
متأسفانه مادرش هنوز زنده است و &#8230;.. / خدا نیامرزدش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دست نوشته / یاسر کمالی نژاد</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/05/15/%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1/#comment-451</link>
		<dc:creator>دست نوشته / یاسر کمالی نژاد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 May 2009 05:18:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=467#comment-451</guid>
		<description>وای که در این شهرما چه‌ها که نمی‌گذرد ... یاد آن کرج باصفای قدیم با مردم مهربانش به‌خیر
کم‌کم اینجا دارد به زباله دان ایران تبدیل می‌شود. 
ای مسئولین نفهم! بیدار شوید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وای که در این شهرما چه‌ها که نمی‌گذرد &#8230; یاد آن کرج باصفای قدیم با مردم مهربانش به‌خیر<br />
کم‌کم اینجا دارد به زباله دان ایران تبدیل می‌شود.<br />
ای مسئولین نفهم! بیدار شوید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دست نوشته / یاسر کمالی نژاد</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/05/15/%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1/#comment-450</link>
		<dc:creator>دست نوشته / یاسر کمالی نژاد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 May 2009 05:17:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=467#comment-450</guid>
		<description>این حیوان‌های وحشی را باید با همین سیخ داغ و ته سیگار و شکنجه و اینها کشت ...
نه کم است. نکشت.... یک عمر شکنجه داد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این حیوان‌های وحشی را باید با همین سیخ داغ و ته سیگار و شکنجه و اینها کشت &#8230;<br />
نه کم است. نکشت&#8230;. یک عمر شکنجه داد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جمالزاده</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/05/15/%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1/#comment-448</link>
		<dc:creator>جمالزاده</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 May 2009 07:49:40 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=467#comment-448</guid>
		<description>سلام دكتر جان!
اين مطلب تلخ‌تر از آن است كه بتوانم در موردش بنويسم.  البته قبلاَ از طريق يك خبرگذاري - به گمانم مهر - از شومي ماجرا آگاه شده بودم.
يك سؤال: نشريه &quot;عطارنامه&quot; شما  كاملاَ تخصصي است يا غير پزشك‌های مهندسی چون من نيز می‌توانیم از آن بهره ببریم؟ :) 
چون راستش طب سنتي هميشه برايم جذاب بوده است.
مستدام باشيد. يا علی.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
&lt;strong&gt;حق
درود بر شما
آنقدر تلخ بود که تمام جمعه‌ام خراب شد. من هم چیزی نتوانستم بنویسم و فقط خود مطلب را کار کردم. البته پیش از این مطلب سوگواره اخلاق را نوشته بودم که تا حدی مرتبط بود.
عطارنامه که نشریه ما نیست! نشریه شماست! بله عزیز دل، هم مطالب عمومی دارد و هم مطالب تخصصی. قطعا می‌توانید استفاده کنید. لطفا انتقاد و پیشنهاد هم فراموش نشود.
سپاس که سر زدید.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دكتر جان!<br />
اين مطلب تلخ‌تر از آن است كه بتوانم در موردش بنويسم.  البته قبلاَ از طريق يك خبرگذاري &#8211; به گمانم مهر &#8211; از شومي ماجرا آگاه شده بودم.<br />
يك سؤال: نشريه &#8220;عطارنامه&#8221; شما  كاملاَ تخصصي است يا غير پزشك‌های مهندسی چون من نيز می‌توانیم از آن بهره ببریم؟ <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
چون راستش طب سنتي هميشه برايم جذاب بوده است.<br />
مستدام باشيد. يا علی.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
<strong>حق<br />
درود بر شما<br />
آنقدر تلخ بود که تمام جمعه‌ام خراب شد. من هم چیزی نتوانستم بنویسم و فقط خود مطلب را کار کردم. البته پیش از این مطلب سوگواره اخلاق را نوشته بودم که تا حدی مرتبط بود.<br />
عطارنامه که نشریه ما نیست! نشریه شماست! بله عزیز دل، هم مطالب عمومی دارد و هم مطالب تخصصی. قطعا می‌توانید استفاده کنید. لطفا انتقاد و پیشنهاد هم فراموش نشود.<br />
سپاس که سر زدید.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امين</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/05/15/%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1/#comment-447</link>
		<dc:creator>امين</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 May 2009 02:50:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=467#comment-447</guid>
		<description>يعني هيچ چيز نمی‌توانم بگويم.
چطور مادری حاضر می‌شود چنين عملی با بچه‌اش انجام دهد؟
حيوان با بچه خود چنين نمی‌كند :(</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>يعني هيچ چيز نمی‌توانم بگويم.<br />
چطور مادری حاضر می‌شود چنين عملی با بچه‌اش انجام دهد؟<br />
حيوان با بچه خود چنين نمی‌كند <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
