<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: هنوز راه رهایی از این وضعیت آشفته بسته نیست.</title>
	<atom:link href="http://drnr.wordpress.com/2009/06/22/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%b4%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://drnr.wordpress.com/2009/06/22/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%b4%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%86/</link>
	<description>همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!</description>
	<lastBuildDate>Tue, 22 Dec 2009 19:37:00 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: امیر سرداری</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/06/22/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%b4%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%86/#comment-510</link>
		<dc:creator>امیر سرداری</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 14:14:43 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=513#comment-510</guid>
		<description>«خانمهای با هوش»
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه‌ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه‌زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه‌ای روبرو شد:
قورباغه‌ای در تله‌ای گرفتار بود. قورباغه حرف می‌زد! رو به خانم گفت: «اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می‌کنم».
خانم ذوق‌زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت: «نگذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آن را برای همسرت برآورده می‌کنم»!
خانم کمی تأمل کرد و گفت: «مشکلی ندارد».
آرزوی اول خود را گفت: «من می‌خواهم زیباترین زن دنیا شوم».
قورباغه به او گفت: «اگر زیباترین شوی، شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می‌شود و ممکن است چشم زنهای دیگر به دنبالش بیافتد و تو او را از دست بدهی».
خانم گفت: «مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او به جز من نخواهد ماند». پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می‌خواهم ثروتمندترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمندتر می‌شود و ممکن است به زندگی‌تان لطمه بزند.
خانم گفت: «نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است». پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون هیچ چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت: «می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم»!
نکته اخلاقی: خانم‌ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده‌های مؤنث: اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد!
-----------------------------------------------------------------
&lt;strong&gt;حق
درود
امیر جان خوش آمدی.
گرچه این مطلب ربطی به احوال این روزهای ما نداشت، ولی به احترام حضورت که لطف کردی و پس از مدتها سر زدی تأیید شد.
حیف که این روزها خیلی خنده‌مان نمی‌آید!
باز هم سپاس.&lt;/strong&gt;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>«خانمهای با هوش»<br />
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه‌ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه‌زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه‌ای روبرو شد:<br />
قورباغه‌ای در تله‌ای گرفتار بود. قورباغه حرف می‌زد! رو به خانم گفت: «اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می‌کنم».<br />
خانم ذوق‌زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت: «نگذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آن را برای همسرت برآورده می‌کنم»!<br />
خانم کمی تأمل کرد و گفت: «مشکلی ندارد».<br />
آرزوی اول خود را گفت: «من می‌خواهم زیباترین زن دنیا شوم».<br />
قورباغه به او گفت: «اگر زیباترین شوی، شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می‌شود و ممکن است چشم زنهای دیگر به دنبالش بیافتد و تو او را از دست بدهی».<br />
خانم گفت: «مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او به جز من نخواهد ماند». پس آرزویش برآورده شد.<br />
بعد گفت که من می‌خواهم ثروتمندترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمندتر می‌شود و ممکن است به زندگی‌تان لطمه بزند.<br />
خانم گفت: «نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است». پس ثروتمند شد.<br />
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون هیچ چون و چرایی برآورده کرد.<br />
خانم گفت: «می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم»!<br />
نکته اخلاقی: خانم‌ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.<br />
قابل توجه خواننده‌های مؤنث: اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد!<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
<strong>حق<br />
درود<br />
امیر جان خوش آمدی.<br />
گرچه این مطلب ربطی به احوال این روزهای ما نداشت، ولی به احترام حضورت که لطف کردی و پس از مدتها سر زدی تأیید شد.<br />
حیف که این روزها خیلی خنده‌مان نمی‌آید!<br />
باز هم سپاس.</strong></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیر سرداری</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/06/22/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%b4%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%86/#comment-509</link>
		<dc:creator>امیر سرداری</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 14:12:23 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=513#comment-509</guid>
		<description>با سلام
آقا مي شود از جو انتخابات بيرون بياييم و به زندگي روزمره خودمان بپردازيم .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام<br />
آقا مي شود از جو انتخابات بيرون بياييم و به زندگي روزمره خودمان بپردازيم .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: maahoor</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/06/22/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%b4%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%86/#comment-505</link>
		<dc:creator>maahoor</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 17:08:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=513#comment-505</guid>
		<description>in hamishe hamin tor harf mizane...taze nist...inghadr in moze&#039;giri aashenast ke  har kasi mitavanad moze&#039; ishan ra  hads bezanad...ishan dar Jomhouri eslami naghsh supap e etminan darand...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>in hamishe hamin tor harf mizane&#8230;taze nist&#8230;inghadr in moze&#8217;giri aashenast ke  har kasi mitavanad moze&#8217; ishan ra  hads bezanad&#8230;ishan dar Jomhouri eslami naghsh supap e etminan darand&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مليحه</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/06/22/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%b4%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%86/#comment-504</link>
		<dc:creator>مليحه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 17:51:48 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=513#comment-504</guid>
		<description>من از اين دست تجربه ها باز داشتم و ايمان نياورده بودم كه زندگي چيز مزخرفي ست.
  ... بگذريم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من از اين دست تجربه ها باز داشتم و ايمان نياورده بودم كه زندگي چيز مزخرفي ست.<br />
  &#8230; بگذريم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مسعود زارع مهرجردی</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/06/22/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%b4%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%86/#comment-503</link>
		<dc:creator>مسعود زارع مهرجردی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 03:33:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=513#comment-503</guid>
		<description>سلام

پاورقی با مرثیه ای برای کلمات بروز شد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>پاورقی با مرثیه ای برای کلمات بروز شد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مریم  افشاری</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/06/22/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%b4%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%86/#comment-500</link>
		<dc:creator>مریم  افشاری</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Jun 2009 08:17:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=513#comment-500</guid>
		<description>خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پيمانه</title>
		<link>http://drnr.wordpress.com/2009/06/22/%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b2-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%88%d8%b6%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%b4%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d9%87-%d9%86/#comment-498</link>
		<dc:creator>پيمانه</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jun 2009 05:07:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://drnr.wordpress.com/?p=513#comment-498</guid>
		<description>سلام . صحبتهای درست و به جایی است ولی مرد می طلبد که انها را تبدیل به عمل کند</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام . صحبتهای درست و به جایی است ولی مرد می طلبد که انها را تبدیل به عمل کند</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
