دشتها آلودهست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشاندهست
هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشتهاند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست
حمید مصدق
سلام دکترجان.
امیدوارم حال شریف و دیگر اعضای محترم خونواده خوب بوده باشه. ضمن اینکه میخواستم از شما بپرسم منظورتون، همون فکر نون باش که خربزه آبه، بود؟
با احترام:
Gajamoo
——————————————————————————————————————-
حق
درود بر شما و سپاس به خاطر احوال پرسی.
خیر، اینجا منظور از نان (به گمانم) کمترین نیازهای بشر است برای بودن و ماندن، چنان که با «نفس» همگام است.
گرچه این، سرودهای تلخ و غمناک است ولی باز رویی به آینده دارد (باز هم به گمان کمترین).
…و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست.
خوش آمدید.