شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!

بایگانیِ جولای 20, 2009

اخراجی‌ها -2

اخراجی‌ها – 2 (1387)

کارگردان: مسعود ده‌نمکی

به اصرار همسربانو اخراجی‌های 2 را دیدیم. این فیلم آنقدر خوب است که 35 دقیقه‌اش را هفته پیش دیدیم، بقیه‌اش را دیشب!ekhrajia-front

موقعی که اخراجی‌های 1 ساخته و نمایش داده شد، خیلی‌ها گفتند این فرهنگ جبهه نبوده، بعضی‌ها با فیلم مسأله محتوایی داشتند و بعضی‌ها مسأله فنی و تکنیکی. بعضی هم از مسائل دیگری می‌گفتند، این که چنان بودجه ای در اختیار فردی قرار گرفته که تجربه فیلمسازی ندارد و تنها چند مستند کم‌مایه آنچنانی ساخته، این که اساتیدی چون بیضایی و تقوایی و… چنین فرصتی پیدا نمی‌کنند، این که این آدم مایه اداره این‌همه هنرپیشه خوب را نداشته و… و البته گروهی هم به گذشته‌های فیلمساز ارجاع می‌دادند که چماق بدست بوده و خشونت‌طلب و….

من هم البته اخراجی‌ها را دوست نداشتم و ده‌نمکی را هم نمی‌توانم دوست داشته باشم ولی فیلم را دیدم، بعضی جاها خندیدم و جایی هم متأثر شدم. و یادتان هست که فیلم چقدر فروخت و شد آنچه شد.

اخراجی‌های 2 اما داستان دیگری است. یک مشت از معروف‌های سینما دور هم لودگی می‌کنند، کسی بازی نمی‌کند،‌ اصلا فیلمنامه‌ای نیست که بازی کنند. فیلمساز هم یا مریض بوده یا خواب مانده… یا شاید هم قدش بیشتر از این نرسیده است.

فیلم اصلا کمدی نیست. نه موقعیت های کمیک دارد، نه آدم‌های کمیک، نه گفتار کمیک و نه رخدادهای کمیک. این یک مسخره‌بازی گران قیمت است. انگار که دارند برایت جوک تعریف می‌کنند، جوکی که بی‌مزه است ولی به ضرب کلام و رفتار مبتذل و بکارگیری لهجه اقوام مختلف در یکی دو موقعیت لبخندی به لبت می‌نشاند.

می‌گویند یکی اکس می‌زنه میره فضا، اون یکی با ضدهوایی می‌زندش!

دقت کنید. اینجا به جهت سرعت در تعریف کردن جوک و استفاده از نام دو قوم ایرانی (که من حذفشان کردم) و تصور یک موقعیت غیرممکن شاید شما ناگهان بخندید. ولی کمدی با جوک فرق دارد، نمی‌شود موقعیت زمانی و مکانی،‌ منطق داستانی، منطق روابط انسانی، تاریخ و جغرافیا، ایدئولوژی و… را نادیده گرفت و به هیچ انگاشت تا مگر بتوان تماشاچی را خنداند. وقتی زمان جنگ پراید وجود نداشته نمی‌توان با هافبک و هاچ‌بک و صندوق‌دار شوخی کرد و….

برای هم‌داستان شدن با بنده کافی است صحنه‌های داخل هواپیمای پس از ربوده شدن را ببینید. دیالوگ‌های احمقانه، ابلهانه و سخیفی که بین افراد رد و بدل می‌شود چه منطقی دارد؟ کی گفته‌اند برای خنداندن می‌توان سوال و جواب عوضی کرد و سربالا حرف زد؟ انگار تعداد زیادی تارزان را پس از عمری دور بودن از تمدن و رابطه و زبان و… دارند از جنگل به باغ وحش می‌برند!

راستی این معجون یک نقطه اوج احساسی هم دارد، آنجا که همه، با هر دین و مذهب و عقیده‌ای،‌ با هر مرام و لباسی و با هر لهجه‌ای «ای ایران»‌می‌خوانند. نمی‌دانم چرا یادم افتاد «ای ایران» تقوایی سالها به خاطر سرودش در محاق بود. و این که زمانی که خیلی دور هم نبود، بچه‌هایی که «ای ایران» می‌خواندند از فیلمساز قصه ما و هم‌هنرهایش کتک می‌خوردند.

بس است. بس است آقای ده‌نمکی. من تکلیفم با آن آقایی که چماق و زنجیر داشت روشن‌تر بود.