شقایق
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!… برای تماس با من به این نشان نامه بفرستید: n_shaghaiegh@yahoo.comآرشیو برای آگوست, 2009
سرکه و عسل در یکم شهریور
دوست و همکار فاضل و فرزانهام، که خواستهاند «هیچکس» باشند، در نوشتاری به مناسبت روز پزشک، با نگاه به برخی آموزههای اخلاقی و عرفانی مولانا و با اشاره به حقیقتی مهم، پرسشی طرح کردهاند که پاسخ به آن میتواند برای بسیاری از ما راهگشا باشد. پس استاد گرامی، همکار عزیز، بسمالله.
استحالۀ ترشی ناگوار و کامآزارِِ سرکه به مزۀ خوشایند و گوارای سرکنگبین برآیند دو همنشینی است: یکی آمیختن جانِ ترش و سرد سرکه با نهاد گرم و شیرین عسل، و سپس همدمی این دو با گرمی و روشنایی آتش، تا به مددش، این دو ناسازگار چند جوشی در دل هم بزنند و در هم زیر و زبر شوند و به سرّ هم واقف گردند و چنان همدل شوند که سرانجام سرکنگبینی حاصل شود که شاید و باید… سرکنگبینی که لهیب دلهای سوزان را، و تشنگی تلخکامان را فرو بنشاند و فریادرسِ جگرِِ سوختگان شود و رخسار زردرویان را به همان سرخی کند که عسل شفابخش و آتش اهورایی….
مولانا در مثنوی چندین بار از داستان همجوشی سرکه و انگبین بهره برده است، گاه این چنین:
همچو شهد و سرکه در هم بافتم تا سوی رنج جگر ره یافتم
یعنی به همین معنا که اکنون گفته شد، و گاه در جستجوی معنایی دیگر که در آن، مولانا مردان خدا را همچون شهد و انگبین میداند که اگر گرمی و نرمی نهادِ پاک آنان و شیرینی و وسعت دل ایشان نبود، ترشی و تیزی و سردی و قبض اهل دنیا جهان را پر از رنج و قهر و کین میکرد. پس هر گاه کافران و حقپوشان، سرکة ناسپاسی و قهر در عالم بریزند، مردان حق شهدِ لطف و وفا درمیافزایند تا مبادا رنجها بر جهان چیره شوند و عالم را ویران کنند. در نگاه مولانا مردان خدا، شیرینکار و شیرینسخن و شیرینرفتارند و چنین است که اگر هویها و خواستههای پایانناپذیر سامان جهان را نمیآشفت، همه جای این جهان، شهد و شکّر بود:
آفت دنیا هوی و شهوت است ورنه اینجا شربت اندر شربت است
ولی این آرزویی بیش نیست، بس بسیار از ما خلق جهان بستة هوی و شهوتایم و تا هنگامی که جان از تن بکنیم، در همین هوی و شهوت میتنیم. پس چه باید کرد؟ راهکار مولانا این است که در برابر این سرکِِگی، مردان حق پریشان و تُرُش نشوند و از جان عسلین خود به جهان شیرینی ببخشند:
تو عسل، ما سرکه در دنیا و دین دفع این صفرا بود سرکنگبین
سرکه افزودیم ما قوم زحیر تو عسل بفزا، کرم را وامگیر
و:
چون که سرکه، سِرکِگی افزون کند پس شکر را واجب افزونی بود
قهرْ سرکه، لطف همچون انگبین کین دو باشد رکن هر اِسکنجبین
انگبین گر پای کم آرد ز خَلّ آید آن اسکنجبین اندر خلل
اما چنین پیوسته و مدام شهد ریختن، و خسته نشدن و به کنجی نخزیدن و سرخورده نشدن آسان نیست؛ چه آسان؟ که از خون خویش ریختن و جان باختن دشوارتر است. مولانا چنین میداند که چنین شهد بیپایانی نمیتواند از کوزهای خرد سرازیر شود و بر این همه تُرُشی چیره شود مگر آنکه آن خم راهی به دریای عسل داشته باشد.
قوم بر وی سرکهها میریختند نوح را دریا فزون میریخت قند
قندِ او را بُد مدد از بحر جود پس ز سرکهیْ اهل عالم میفزود
خم که از دریا درو راهی شود پیش او جیحونها زانو زند
گر پلیدان این پلیدیها کنند آبها بر پاک کردن میتنند
گرچه ماران زهرافشان میکنند ورچه تلخانمان پریشان میکنند
نحلها بر کوه و کندو و شجر مینهند از شهد، انبار شکر
زهرها هرچند زهری میکنند زود تریاقاتشان بر میکنند
باری، سخن کوتاه کنم، مرادم از این گفتهها، وعظ و ارشاد نیست، که واعظان و مرشدان بسیارند و در کار خود نیز بس کوشا و استوارند. امروز روز پزشک بود و قصد من اشارتی به احوال خودمان – ما پزشکان- است. زیرا برای پرسش از احوال ما، کسی جز خودمان سراغمان را نمیگیرد. جویا شدن از احوالمان که سهل است، حتی در همین یک روز هم ما پزشکان – هر چند راستکردار و بیطمع و بی تمنای پاره و رشوت باشیم- باز از بیماران خود سخن گرمی نمیشنویم، از دوستان و رفقایمان که برایشان خدمتی کردهایم پیامکی دریافت نمیکنیم، آشنایانمان برایمان آف تبریکی نمیگذارند و زنگ تلفنمان را شور شادباشی در پی نیست. لاجرم ما پزشکان خودمان روز پزشک را به یکدیگر تبریک میگوییم و بیهوده تلاش میکنیم ناخرسندی خود را از این تنهایی پنهان کنیم، باری، گاه برخی از ما این تبریکها را با چاشنی تندی از سرزنش و طعن بر خود همراه میکنیم و سخنمان را به طنزی خاکستری میآلاییم یا میآراییم.
بگذرم، من با آن مقدمه و این گلایهها، ابداً قصد متناظر دانستن و تشبیه پزشکان را به مردان خدا، و بیماران را به حقپوشان و ناسپاسان ندارم و اصلاً اینگونه مقایسهها را هشیارانه و خردمندانه و درست نمیدانم، غرضم از استشهاد به مولانا نیز چیز دیگری است که خواهم گفت…
همة دردم این پرسش شاید فراموششده است که ما پزشکان چگونه میتوانیم برای کاستن از درد و رنج هر روزة این مردم، این مردمی که ما را جز به هنگام پریشانی و رنجوری خود به یاد نمیآورند، جان خود را چنان شیرین کنیم که خود گزند و آسیب نبینیم و در سلامت روان، و با خشنودی و شادمانی به درد ستاندن و درمان دادن بپردازیم؟
پرسش را شنیدید؟ پاسخ شما چیست؟ به عمد دیدگاه مولانا را در آن آغاز آوردم تا بدانید از آن راههای فردی و سالکانه چیزی به گوشم خورده است، ولی راستش را بخواهید آن را برای نجات پزشکان و نیز بیماران امروز، اگر چه لازم، ولی کافی نمیدانم و راه حلّی اجتماعی تصورش نمیکنم. (تیتر صفحة اوّل جام جم امروز حاکی از عدم کفایت درآمد بیش از هشتاد درصد پزشکان عمومی بود!)
یک بار دیگر: پرسش این است: ما پزشکان چه کنیم تا شیرین بشویم یا شیرین بمانیم و از تلخی و ترشی روزگار و اهل آن رخ در هم نکشیم؟ چه کنیم تا طبیب عیسویهُش باشیم نه طبیب آدمیکش؟
اگر شده است که دلشکسته شوید، اگر شده است که از خود به بیم بیافتید، اگر به سرتان زده که برزویة طبیب را فراموش کنید، اگر گاه به خاطر پزشک شدن خود را در تنهایی سرزنش کردهاید، بگویید چه کنیم؟
لطفاً شعار ندهید، چون این یکی را خوب یاد گرفتهایم، و نه علاقهای به آن داریم و نه نیازی! بسمالله!
رمضان، نمایشگاه قرآن، روز پزشک، ماه بخشایش…
یکم:
میگویند هرگاه که آب مینوشی بگو «یا حسین».
این روزها که آب میبینی و نمینوشی، آرام بگو «یا ابوالفضل»
دوم:
جمعه، سیام مرداد 88، تهران، نمایشگاه قرآن:
کتابفروشها مگس میپرانند، اما انواع کلیات مفاتیح و جزئیات شیطانپرستی ترکانده است!
… کمی مرتبط: رمضان، با کمری شکسته!
سوم:
همکار خوبم، روزت مبارک.
همیشه در نجوا با خدای خصوصیام امید دغدغهمندی، مردم دوستی و اخلاق مداری داشتهام. دعایم کن.
… کمی مرتبط: من طرفدار انقلاب مخملیام!
چهارم:
آیتالله مکارم شیرازی، در نخستین لحظات پس از افطار در کانال نمیدانم چند صحبت میکند. من که در حال تدوین جلد سوم مجموعه آثار دکتر مصطفوی کاشانی هستم، حالا بهتر از دغدغههای قدیمی ایشان در مورد اخلاق و جوانان و… باخبرم. دارد میگوید رمضان ماه بخشایش است و باید گذشته را دور ریخت و بخشود و آشتی کرد تا خدا هم تو را ببخشاید و با تو آشتی کند و….
هی تو عزیز دل! همسایه پایینی را میتوانی ببخشایی، اگر حتی گناهی کرده باشد.
میتوانی بروی یقهاش را بگیری و گفتگو کنی! یا این که بیگفتگو تنها ببخشیاش و خلاص. خدا هم میبخشاید.
عطارنامه 10 منتشر شد.
شماره دهم نشریه عطارنامه منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
اخلاق پزشکی، روزنی به پزشکی پیشگیری در طب کهن، ژرفای طب در میان مردم، درمانهای گیاهی بیماریهای کودکان در هزارجریب مازندران، زندگی و آثار حکیم میرزا احمد تنکابنی، موفقیت بزرگ دکتر احمدی (مبدع داروی ضد سرطان حصا-آ)، گفتگو با حاج عبدالعظیم جباری، معرفی کتب طب ایرانی، تدابیر فصل تابستان، تدابیر دوران بارداری، معرفی گیاه شنبلیله، خوراک سالم (خورش کدو و بادمجان)، اقبال به طب سنتی در افغانستان، اخبار و….
این دومین شماره عطارنامه پس از تغییر کادر علمی و اجرایی، به سردبیری بنده کمترین و همراهی دوستان دانشمندم در هیأت تحریریه است. از همه شما گرامیان دعوت میکنم با مطالعه نشریه و ابراز انتقادها و پیشنهادهای خود و از جمله تکمیل و ارسال فرم نظرخواهی، ما را در نیل به جایگاه مطلوب راهنمایی نمایید.
چرا اینقدر تلخی تو…؟
آقای دکتر روانشناسی که میهمان یک برنامه تلویزیونی است حرفهای قشنگی میزند در مورد دوری اعضای خانوادهها و زن و شوهرها از هم.
میگوید باید با هم حرف بزنیم، حرف های قشنگ، حرفهای صمیمی. میگوید از جملهها و تکیهکلامهای تلخ که طرف مقابل را میگزد استفاده نکنید. مثلا حتی به همسر یا فرزندتان که آمده اتفاقی یا اشتباهی را برایتان تعریف کند نگویید «من که گفته بودم!»
همه تکیهکلامهایی که دوست ندارم و حرفهای تلخی که گاهی اینجا و آنجا در پاسخ حرفهای صمیمی و بیغرضم میشنوم برایم تداعی میشوند….
درباره اِلی…
کارگردان: اصغر فرهادی، محصول 1387
برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم فجر، خرس نقرهای بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم برلین و جایزه بهترین فیلم داستانی از جشنواره فیلم تریبکا
پس از آنکه حدود 3 سال پیش «چهارشنبه سوری» اصغر فرهادی را دیدم، به علت فضای ابتذال غیرقابل تحملی که
بر سینما چیره شده بود، با سینمای ایران قهر کردم. به طوری که در این دو سال، بر خلاف سنت ترکنشده سالهای پیشینام، قید شبهجشنواره فیلم فجر را هم زدم. یعنی سینمایی که تقوایی، کیارستمی، بیضایی، مهرجویی، حاتمیکیا، کریممسیحی، فرمانآرا و… در آن نبودند، یا کمرنگ بودند و به شکلی به محاق میرفتند برایم بیمعنی بود. آری، آخرین لذت من از سینمای ایران در «چهارشنبه سوری» رقم خورد.
پیش از آن موفق نشده بودم «شهر زیبا» و «رقص در غبار» را ببینم ولی از دوستان حرفهای خیلی شنیده بودم و البته چهرهپردازی غریب فرامرز قریبیان در «رقص در غبار» حیرانم کرده بود.
خیلی پس و خیز کردم تا برای تماشای «درباره الی» دوباره به سینما بروم که البته حاشیههای آنچنانی فیلم و هنرپیشه اصلیاش و فروش خوب گیشهاش، که این روزها و پس از ظهور مخلوق عجیبی به نام «اخراجیها» لزوماً برای یک فیلم امتیاز مثبت تلقی نمیشود، کمی در این تردید نقش داشت.
…………………………………………………..
«درباره الی» در سینمای این روزهای ایران یک شاهکار است. یک اثر ارزنده و قابل تحسین که ارزش بیش از یک بار دیدن را هم دارد. این فیلم برای غیرحرفهای هایی چون من میتواند یک مدرسه خوب باشد: کارگردانی، بازیگردانی، بازیگری، فیلمنامهنویسی، دیالوگنویسی، فضاسازی، چهرهپردازی و فیلمبرداری سطح کیفی خیلی خوبی دارند. و مهم آن که ردپای هیچ کدام در فیلم دیده نمیشود.
بازیها، از گلشیفته فراهانی و ترانه علیدوستی که بازیهای خوبشان بیشتر از بازیهای ضعیفشان است، و شهاب حسینی و مریلا زارعی که بازیهای خوبشان کمتر است، تا تمام هنرپیشههای نه چندان معروف و حتی آن پسربچه شیطان نمره بالایی میگیرند. حتی صابر اَبَر که دقایق کوتاهی در فیلم حضور دارد خوب است، گرچه عالی نیست.
نکته مهم در بازیها، واقعی بودن آنهاست. شما هیچگاه با هیچیک از شخصیتها احساس غریبگی نمیکنید، نه قلمبه حرف میزنند و نه سلمبه راه میروند. اینها خود ما هستند، با همان تکیه کلامها، شیطنتها، غصهها، واکنشها و رفتارهای هرروزهمان. در این وانفسایی که دستکم روزی یک بار در سینما و تلویزیونمان میشنویم: «یعنی کی میتونه باشه؟!» باید دست فیلمنامهنویس و کارگردان را بوسید و وی را به خاطر نوشتن دیالوگهایی تا این حد واقعی ستود.
امّا «درباره الی» بجز هنرمندان دیدنیاش و صرفنظر از سایر عوامل فیلم، دو هنرمند بسیار مهم درجه یک دارد که آنقدر خوبند که دیده نمیشوند: دوربین و چهرهپردازی.
شما فقط 10-5 دقیقه اول را «تماشاگر» هستید و از لحظه ورود به ویلای متروکه و شلوغی و همهمه و رفت و آمدهای فراوان افراد و گفتگوهای همزمان آنها دیگر چیزی را تماشا نمیکنید و به لطف تصویربرداری خوب حسین جعفریان، خودتان هم بین آنها در رفت و آمدید و همه چیز را با وجودتان درک میکنید. این دوربین هنرمند در صحنههای پرالتهاب جستجو در آب و اضطراب و نگرانیهای پس از آن حضور هنرمندانهاش را به اوج میرساند و بیننده را پابپای شخصیتها جان به لب میکند.
هنرمند دوم، چهرهپردازی تحسینبرانگیز مهرداد میرکیانی و گروهش است. بویژه آنجا که ظرف 5-4 دقیقه سینمایی، چهره بشاش و بزککرده شخصیتها، رنگپریده، یخکرده و درهمشکسته میشود. چنان که یأس، فروماندگی و اضطراب را میتوان از چشمها، لبها و تارهای مو خواند و «باور کرد».
و صد البته همه اینها به یاری تدوین عالی تدوینگر باسابقه، هایده صفییاری، فرصت عرضاندام یافتهاند. آری، در یک فیلم اگر تمام عوامل کارشان را به بهترین نحو انجام ندهند نتیجه نهایی، مشکل را فریاد خواهد زد. به این اعتبار گرچه به خاطر کیفیت بد پخش صدای سالن سینما نمیتوان در مورد صدابرداری و صداگذاری داوری کرد ولی میتوان از کیفیت خوب آن هم با اطمینان سخن گفت.
اینجا باز مجبورم با یادآوری تغییرات هنرمندانه طرز نگاهها و تون صداهای هنرپیشگان در بزنگاههای فیلم از نقشآفرینیهای خوبشان یاد کنم و با يادآوری هنر واقعینویسی فیلمنامهنویس و کارگردان در خلق صحنههای مشاجرههای مأیوسانه و از سر اضطراب زوجهای فیلم، کارش را بستایم.
…………………………………………………..
از فرم که بگذریم، «درباره الی» پیام ومحتوایی تلخ، جسورانه و گزنده دارد و نکات اخلاقی مهمی را به ما گوشزد میکند که میرنجاندمان و از خودمان بیزارمان میکند. از نوع نگاهمان به «زن» و بایدها و نبایدهایش، که در داوریهای افراد نسبت به «الی» و همچنین مشاجرههای دو زوج داستان تجلی مییابد یا مسؤولیتناپذیری و افسانهبافیهایمان در موقعیتهای سخت و تمایلمان برای شریک کردن دیگران در ناکامیها تا ترسمان از بازگو کردن حقیقت در جایی که ممکن است موجب زحمتمان شود و مخفی کردن یا حتی وارونه جلوه دادن آن حتی اگر آبرو و شرافت دیگری را نابود کند. تا جایی که بگوییم: «کسی که مرده، آبرو میخواهد چه کار؟!».
و در پایان توجه کنید به صحنه زیبای پایانی فیلم که چگونه خودروی رفقا در گِل فرو رفته و بیرون نمیآید…
آری، پایمان در گِل است و ناتوان از نجات خویشتنیم.
…………………………………………………..
کار اصغر فرهادی روز به روز دارد سختتر میشود. او حق ندارد نزول کند، حق ندارد کارنامه درخشان چهار برگیاش را خراب کند. من امیدوارم که او باز هم بتواند با همکاری دیگر دلسوزان سینمای ایران این سینمای رنجور را زنده نگاه دارد. من برایش دعا میکنم.
…………………………………………………..
«درباره الی» برای کارنامه چهار ساله وزارت «ارشاد» غیرفرهنگی دولت نهم بس، چرا که یکتنه فضاحت «خروس جنگی» و «هرچی تو بخوای» و «اخراجیهاها» را جبران میکند. اما آیا با شرایط موجود میتوان امید داشت که در چهار سال آینده یک «الی» دیگر متولد شود؟
گام هفتم: قانون کوچک
شیخالرئیس پورسینا، نامی پرفروغ و خیرهکننده است که بر جلد هر کتابی حک شده باشد نگاه بیننده را بیاختیار
میرباید. از دوستداران عرصه معقولات باشیم یا طب، ریاضیات و یا موسیقی تفاوتی نخواهد کرد، و مطمئناًَُ علت چنین امری بینیاز از شرح و تفسیر است!
اینک فرض کنید پس از گذشت چندین قرن از حیات این نابغه ایرانیِ جهانوطن و فهرست شدن آثار موجود و مفقود او، ناگهان کتابی در اختیارتان قرار گیرد که در هیچ فهرستوارهای از آثارش ثبت نشده باشد؛ در آن صورت شوق مطالعه و آگاهی از محتوای آن شعلهورتر است، حتی اگر صحّت انتساب آن به شیخ ضعیف باشد یا تضعیف شود. اثری که در پیش رو دارید حامل چنین اوصاف و پیامی است. این اثر ترجمه کتابی با عنوان «القانون الصغیر فی الطب ابن سینا» به تصحیح «احمد فرید المزیدی» است که به دست توانای دکتر شاکر لوایی به پارسی برگردانده و توسط دکتر حسین رضاییزاده تحقیق ویراستاری شده است.
کتاب، پس از حمد و ستایش الهی، با مقدمهای درباره کلیات آناتومی و بیان اندامهای مفرد و مرکب آغاز میشود. بخش دوم آن راجع به بیان قوا و خواص گیاهان دارویی و بطور کلی ادویه مفرده است و در بخش سوم به کلیاتی در باب انواع بیماریها، علائم و نسخة درمانی آنها به زبانی همگانی و سهلالعمل پرداخته است.
«قانون کوچک» هشتمین کتاب از مجموعه کتبی است که در قالب طرح احیای میراث مکتوب طب سنتی ایران به چاپ رسیده است.