شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!… برای تماس با من به این نشان نامه بفرستید: n_shaghaiegh@yahoo.com

گاهی لیوان را زمین بگذار

درود بر همه.

دوست خوبم، امیر سرداری، مطلب زیبایی را به عنوان دیدگاه برای یکی از نوشته‌های پیشین نوشته بود که برای خود من درس بسیار داشت و از خواندنش لذت فراوان بردم. گفتم بهتر است اینجا منتشرش کنم تا همه دوستان بخوانند و لذت ببرند.

و: الهی کور شه هر کی حال کنه ولی از امیر و من تشکر نکنه!!

استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: «به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟» شاگردان جواب دادند: «50 گرم، 100 گرم، 150 گرم…»

استاد گفت: «من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سؤال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟»
شاگردان گفتند: «هیچ اتفاقی نمی‌افتد.»
استاد پرسید: «خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می‌افتد؟»
یکی از شاگردان گفت: «دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.»
- «حق با توست… حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟»
شاگرد دیگری گفت: «دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید» و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: «خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟»
شاگردان جواب دادند: «نه»
- «پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می‌شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟»
شاگردان گیج شدند.
یکی از آنها گفت: «لیوان را زمین بگذارید.»
استاد گفت: «دقیقاً، مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی‌تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است، اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرند. هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسأله و چالشی که برایتان پیش می‌آید، برآیید!

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!

14 دیدگاه »

  دست نوشته wrote @

عالی بود آفرین تشکر
من تا نیمه‌های متن فکر می کردم ربط به مبارزه مدنی و استقامت دارد.
در مورد آن هم همین‌طور است. البته به عکس.
ما همین تعدادیم٬‌ شاید در مدت کوتاهی ایجادی اشکال نشود ولی همین تعداد اگر زیاد بماند موجب فلج خواهد شد!

  ملیحه wrote @

من از ترس کور شدن کامنت میگذارم :) )

  حسین wrote @

سلام
من هم برای عرض ارادت و این که بگم اومدم سر زدم و از ترس کور شدن و علی‌رغم تکراری بودن برای اعلام لذت بردن از بازخوانی مطلب جدیدتان، شعر زیر را به یاد مرحوم زنده‌یاد قیصر امین‌پور تقدیم می‌کنم که البته چه دوست داشته باشید چه نه، افتخاری آن را به قشنگی خوانده است:
ای عاشقان در همدلی دستی برآرید
بر زخم پنهان دلم مرهم گذارید
بر درد پنهانم درمان نمی‌دانم
کو اهل رازی؟
کو چاره‌سازی؟
چیزی نخواهم جز بوی گندم
جز برق شادی در چشم مردم
جز یک ترانه جز یک ترنم
یک غنچه لبخند یک گل تبسم
یک ذره خورشید از کهکشان‌ها
یک پنجره ابر از آسمان‌ها
یک قطره دریا یک چکه شبنم
یک موج کوچک از بیکران‌ها
دیگر نخواهم چیزی خدایا
غیر از دلی پاک آیینه‌آسا
غیر از دلی ساده چون آسمان‌ها
چون ساحل افتاده در پای دریا
یا حق
——————————————————————-
حق
درود بر رئیس گلم.
صفا آوردی دکتر جان.
شادمانم کردی و سپاسگزار.

  محمد باقر شهبازی wrote @

سلام دکتر جان.
به روی چشم گذاشتیم زمین.
دکتر راه حل درست چیه؟؟؟
—————————————————————–
حق
درود سرباز!
این همه جناب استاد زحمت کشید که همین رو بگه!
اون وقت شما دنبال مدرک جنسیت لیلی می‌گردی؟! :)
خوش اومدی.

  مهدي نيك روان wrote @

سلام
خوشحالم كه دوباره آمدي پس از مدتها.
خيلي زيبا بود. ممنون

  abac4you wrote @

weightless

anything to feel weightless again

  امیر سرداری wrote @

سلام
از همه دوستان و از جمله جناب دكتر رضايي پور كه خيلي وقته نديدمشون متشكرم و اميدوام كه شروعي دوباره براي برگشت باشد و تمام سعي خودم را خواهم كرد .
با دعاي خير دوستان

  ساز شکسته (حاج غلام) wrote @

سلام :)
به سلامتی لیوان!!

  masoomeh wrote @

سلام
مطلب زیبایی بود.
کاملا موافقم.

به امید دیدار

  abac4you wrote @

مگه مطلب جديد گذاشتي كه بيام سر بزنم؟!!!!
از ملاقاتهاي مكررت ممنونم
و از نظر لطفت…

  Sara wrote @

اونوقت الان اگه تشکر کنیم کور نمی‌شیم؟ مطئنی؟
آقا خوب بود. با تشکر از جناب استاد سردبیر دکتر خفن آخرش ناصر رضایی‌پور و جناب سرداری.
——————————————————————-
حق
درود بر شما
خدا نکنه چشمای قشنگ شما طوری بشه!
خواهش می‌کنیم! سپاس که سر زدید.

  abac156 wrote @

سلام آقای دکتر
آدم با بعضی نوشته‌ها واقعا انرژی می‌گیره و Refresh می‌شه، ولی حیف که خیلی کمه… بازم ممنون.
منتظر بهترین‌های بعدی‌تون هستیم.
———————————————————————-
حق
درود بر شما.
همین طور است که می‌گویید. من هنوز تحت تأثیر مطالبی از سالهای بسیار دورم. خیلی دور، خیلی نزدیک.
منت گذاشتید که به آشیان کمترین سر زدید. سپاس که بر دیوارمان هم یادگاری نوشتید.
باز هم راه گم بکنید!
باقی بقایتان.

  نیایش wrote @

نوشته بسیار زیبا و آموزنده‌ای است. امیدوارم تأثیرگذار باشه. ممنون.
من که این روزا خیلی لازم دارم که اراده کنم و این لیوان رو که برای خودم خیلی بزرگش کردم زمین بگذارم.
امیدوارم…

  abac156 wrote @

اول: سلام جناب دکتر.
دوم: خودتون منت گذاشتید که به آشیان ما سری زدید و یادگاری نوشتید.
سوم: هم خودم و هم یکی از استادان صاحب‌نام، نظرمون با شما یه کوچولو متفاوت بود، اگه دوست داشتید این تفاوتها را مطالعه فرمایید.
چهارم: چرا اینقدر دیر به دیر مطلب جدید میذارید!؟ دلمون پوسید از بس اومدیم و هی لیوان آب زمین گذاشتیم!


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>