شقایق
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!بایگانیِ آوریل, 2010
پندار نیک 3: سکوت
ما در دنیایی آکنده از صداهای ناهنجار زندگی میکنیم.
این همهمهها همچون غباری به روح ما میچسبند،
باید آنها را در دریای سکوت بشوئیم.
سکوت پاک میکند، التیام میبخشد و نیرومند میسازد.
سکوت آشکار مینماید و ما را با خودمان روبرو میکند.
اردیبهشت
اردویسور آناهیتا
اردویسور آناهیتا بانوی آبهای جهان بود. او نیرومند، بسیار زیبا و بلندبالا، با بازوانی به پهنا و فراخی شانه یک اسب بود. کفشهای زرین به پا داشت، کمربندی
میبست و جامهای از پوست صد جانور زیبا بر تن داشت. در دستهایش آویزهای زیبا، در گوشهایش گوشوارههای زرین و در گردنش سینهریزی گوهرین آویزان بود با تاجی هشتگوش آراسته به صد ستاره بر سرش و در میان آسمان، بر گردونهای که چهار اسب نر (که همان باد، باران، برف و تگرگاند) آن را میکشیدند نشسته بود. آناهیتا به دستور خداوند از آسمان باران و تگرگ و برف میباراند. سپاهیان و سرداران برای پیروزی در نبرد علیه اهریمن بدنهاد از او کمک میخواستند زیرا که آناهیتا دیوپرستان را یاری نمیکرد و نیکوکاران را پشتیبانی و در زندگی روزمره آنها را یاری مینمود.
پ.ن: این دو مطلب را هم یافتم که خواندنشان خالی از لطف نیست:
پندار نیک 2: شتاب در زندگی
ما برای به انجام رسانیدن کارها شتابان به پیش میرویم و کسانی را که در زندگیمان هستند بدیهی میشماریم.
ما فراموش میکنیم چه جیزی واقعا مهم است و در حالی که برای پیشی گرفتن به جلو میتازیم، فرصت آن را نداریم که موفقیتهایمان را مزهمزه کنیم یا موهبتهای زندگیمان را قدر بدانیم.
شهر ارواح
شهر ارواح (City of Ghosts)
کارگردان: مت دیلون (Matt Dillon) محصول: 2002، آمریکا / تایلند
در پس طوفان وحشتناکی در آمریکا و هجوم مردم خسارتدیده به ادارات بیمه، کلاهبرداری بزرگ یک شرکت بیمه فاش میشود و در غیاب مالک اصلی، نفر دوم شرکت، جیمی در مظان اتهام قرار میگیرد.
جیمی برای یافتن ماروین (مدیر و مالک اصلی) راهی تایلند میشود و….
مت دیلون جزو بازیگران پرکار هالیوود است که از سالهای نوجوانی وارد سینما شده و از 1979 تاکنون در 46 فیلم به ایفای نقش پرداخته است. اما بجز چند فیلم خوب و قابلاعتنا چون «ماری یه جوریه» (1998)، «مردن برای» (1995، کارگردان: گاس ونسنت)، «تصادم / برخورد» (2004، شاهکار اسکاری پل هگیس) و «هیچچیز، جز واقعیت» (2008) بیشتر فیلمهای او آثار متوسط و متوسط به پایین هستند.
«شهر ارواح» پس از کارگردانی تنها یک اپیزود از سریال دیدنی «oz»، تنها تجربه دیلون به عنوان نویسنده و کارگردان و البته بازیگر است و باید پذیرفت که در این راه تا حدودی موفق بوده است.
اگرچه فیلم ضرباهنگ کندی دارد و دستکم نیمه نخست آن کمی خستهکننده است ولی شخصیتپردازی آدمهای آن به خوبی صورت گرفته و شخصیتهای باورپذیری دارد. روند داستان پیچیدگیهای مناسبی دارد و تا حدود زیادی میتواند تا سکانسهای پایانی غیرقابل پیشبینی بماند.
با آن که در طول فیلم گوشههایی از فقر، محرومیت و بخشهای عقبمانده تایلند به تصویر کشیده میشود ولی فیلم ادعاهای بزرگی ندارد و آمریکاییها به جای آن که «نجات بخش» و «سوپرمن» باشند، کلاهبردار و فاسد یا گیرافتاده و گرفتارند و اتفاقاً تنها شخصیت کاملاً مثبت فیلم همان مرد دلسوز و صمیمی و فقیر تایلندی، «سوک» است.
«شهر ارواح» در جشنواره معتبر و مستقل ساندانس مورد تقدیر قرار گرفته و انصافاً هم در پرونده نه چندان درخشان مت دیلون نقطه قوتی است ولی من نتوانستم در سایت imdb به آن امتیازی بالاتر از 6 بدهم.
این فیلم برای کسانی که به درامهای خطی با پیچیدگیهای ملایم علاقه دارند میتواند فیلم سرگرمکنندهای باشد.
لازم است در اینجا به بازی جالب توجه هنرمند پا به سن گذاشته فرانسوی، جرارد دپاردیو هم اشاره کنم که البته مثل همیشه شخصیتی شلخته و عصبی دارد و بازهم آدم را به یاد «کریستف کلمب» میاندازد!
پندار نیک 1: خانه دل
در قلب انسانها دری وجود دارد که تنها از درون گشوده میشود.
ما انسانها هستیم که میتوانیم این در را از درون بگشاییم و اجازه دهیم که خدا وارد شود.
در همه سالهای عمر ما، او بیرون خانه قلبمان ایستاده است و بر در میکوبد،
چه هنگام این در را به روی او خواهیم گشود؟
کاردستی قند عسل
تصویر بالا حاصل دسترنج «قند عسل» باباست که از داخل دستشویی منزل سر بر آورده!
وفعلا من و همسربانو هم و غممان شده نگهداری از این گیاه نورسته تا به امید خدا روزی که محصول مورد نظر را برداشت کنیم!!
پ.ن 1: امان ازقسمت! به هرکسی میگفتی این دانهای که هماینک در حال خورده شدن توسط جناب قند عسل است، به زودی خواهد روئید، حتما به این جمله مضحکمان میخندید!
پ.ن 2: در جهت لزوم نگهداری از «نورسته» و اجبار به جلوگیری از استفاده از دستشویی تا اطلاع ثانوی از پذیرفتن میهمان معذوریم!
سال، ماه و روز از دیدگاه ایرانیان باستان و حکایت نوروز
چنین به نظر میرسد که تقسیمات نخستینی که افراد بشر برای سال و ماه قائل میشدند به ملاحظه تغییرات شکل ماه بوده است. به همین جهت است که سال قمری حتی در هندوستان نیز شناخته شده بوده و به بیان دیگر نخستین گاهشماری با ماههای قمری صورت میگرفته است. اما بشر کنجکاو بعدها متوجه تصاویری در آسمان شد که هیچگاه تغییر نمییافتند، اما زمان طلوع و غروب آنها دائما در تغییر بود. مثلا اگر صورت فلکی که به آن شیر اختر (اسد) میگوییم همزمان با طلوع خورشید در خاور آسمان پیدا میشد و به مرور به سوی اوج و پس از آن به سوی باختر نزول میکرد، یعنی 6 ماه پس از آن درست در بخش باختری آسمان واقع بود و پس از 6 ماه دیگر درست در همان زمان با طلوع خورشید پیدا میشد. این کشف باعث شد که ایرانیان باستان سال را مدتی از زمان بدانند که خورشید دوباره با طلوع یکی از صور فلکی مثلا بره، طلوع کند. بنابراین یک سال عبارت است از مدت زمانی که خورشید به حالت نخستین خود بازگردد.
نامهای 12 برج سال نیز به ترتیب زیر است:
1. بره 2. گاو 3. دو پیکر 4. خرچنگ 5. شیر 6. خوشه گندم 7. ترازو 8. کژدم 9. نیمسب (کمان) 10. بز 11. دل 12. ماهی
در ایران ماهها به نام قهرمانان و پهلوانان باستانی نامگذاری شدهاند که عبارتند از:
فرورتین، ارتاوهیشت، خوردت، تیر، اموردت، شتریور، میتر، آپان، آتور، دذو، وهومن، سپندرمت.
ایرانیان باستان در گاهشماری خود پس از ماه، روز را به حساب میآوردند و واحدی بین این دو نداشتند. اما پس از اسلام به مناسبت آن که مسلمانان موظف به ادانی نماز جماعت در روزهای جمعه بودند، کمکم روزهای هفته به صورت کنونی در میان مردم رایج شد. البته اعداد 3 و 7 از قدیم نزد ایرانیان باستان مقدس بودهاند. ایرانیان باستان برای هر روز از ماه نیز نامی جداگانه داشتند. آنان نخست نام روز و سپس نام ماه را میآوردند، مثلا دوم اردیبهشت را «بهمن روز از ارتاوهیشت ماه» مینامیدند. به علاوه هر ماه تنها 30 روز داشته و 5 روزی را که از 365 روز سال اضافه میامد خمسه مستقرقه یا 5 روز دزدیدهشده مینامیدند و در آن 5 روز جشن و پایکوبی میکردند.
و اما حکایت فروردین و نوروز:
جمشید
جمشید پسر تهمورث، پس از پدر به پادشاهی ایران زمین رسید. او نخست به ساخت آلات جنگ پرداخت و کلاهخود و زره ساخت و در این کار 50 سال رنج برد. سپس دیوان را امر کرد تا خاک را با آب بیامیزند و خانه بسازند. او گوهرها را از دل خاک برآورد و بوهای خوش را پدیدار ساخت و 50 سال دیگر، رشتن و دوختن جامه را به مردمان یاد داد و کشتیرانی را به مردم آموخت. سپس تختی ساخت که چون میخواست، دیو برمیداشت و از هامون به گردون برمیافراشت و در هرمزد روز از فرورتین ماه بر این تخت نشست و مردم آن روز خجسته را «نوروز» گفتند.
جمشید 1000 سال حکومت کرد و در این مدت هیچ بدی، جنگ، مرگ و بیماری در جهان نبود. پس از گذشت 300 سال از فرمانروایی جمشید، هنگامی که جهان با ازدحام آدمها و جانوران مواجه شد، جمشید با عصا و شلاق زرین خود آن را به اندازه یکسوم فراختر کرد و دو بار دیگر نیز پس از گذشت 600 سال و 900 سال از فرمانرواییاش باز هم جهان را فراخ کرد.
جمشید ناگهان به خود مغرور شد و ادعای خدایی کرد و چون چنینی کرد فره کیانی به شکل تخممرغی از او گریخت. هنگامی که فره از او گریخت هر کس از گوشهای سر برآورد و آشوب به پا شد. جمشید که میدان را به خود تنگ دید 100 سال پنهان شد تا این که اژیدهاک او را در کنار دریای چین یافت و با اره به دو نیم کرد!







