شقایق
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!بایگانیِ اوت, 2010
کوروش در کلام بزرگان
آلبر شاندور فرانسوی – شاهنشاهی كورش بزرگ:
كورش یك سال پس از فتح بابل برای درگذشت پادشاه بابل عزای ملی اعلام نمود. برای كسی كه دشمن خودش بود. او مطابق رسم آزادمنشیاش و برای اینكه ثابت كند كه هدف فتح و جنگ و كشتار ندارد، تنها به عنوان پادشاهی كه ملتش او را برای صلح پذیرفتهاند قدم به بابل گذاشت و در آنجا تاجگذاری نمود. او آمده بود تا به آنان آزادی اجتماعی و دینی و سیاسی بدهد. در حالی که كتیبههای شاهان همزمان او از بردهداری و تكهتكه كردن انسانهای بیگناه و بریدن دست و پای آنان خبر میدهد.
سرپرسی سایكس – تا ایران باستان:
در شاهنشاهی كورش زیبایی، مردانگی، شجاعت، قهرمانیت و عدالت به عیان دیده شده است. وی هیچگاه عیاشی نكرد. كاری كه اكثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند. آزادیهایی كه داشت به هیچ وجه به شخصیت او صدمه نزد و افكاری داشت كه به راستی متعلق به تاریخ نبوده است.
كورش یكی از شخصیتهای بزرگ تاریخ جهان است. او ابتدا پادشاه سرزمین كوچكی بود. ولی پس از مدتی با اراده مصمم و قلبی آكنده از وطنپرستی امپراتوری را در تاریخ بنا نهاد كه در كل جهان بیسابقه بود. این بدین دلیل بود كه تا كنون هیچ كشوری نتوانسته بود اینچنین با صلح و احترام به عقاید دیگران كل خاورمیانه را تصاحب كند. او هیچگاه خوشگذرانی و تنآسایی نكرد. هیچگاه مغرور نشد و همیشه به یاد خداوند خود بود و برای احترام به مزدا حیواناتی را نثار میكرد. كاساندان دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود كه از نجبای پارس محسوب میشدند و پدر و اجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. كورش در شوخطبی و انسانیت سرآمد زمان خود بود. من سه بار تا كنون موفق شدهام آرامگاه این ابرمرد آریایی را زیارت كنم و خداوند را برای این توفیق سپاس میگویم.
هرودوت – تاریخ هرودوت (484 تا 425 پیش از میلاد):
هیچ پارسی یافت نمیشد كه بتواند خود را با كورش مقایسه كند. از این رو من كتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا كردارهای شگفتانگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچگاه به فراموشی سپرده نشود.
كورش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر فرمانروایی مینمودند. بهعلاوه او به همه مللی كه زیر فرمانروایی او بودند آزادی میبخشید و همه او را ستایش مینمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال میكردند.
افلاطون – قوانین (477 تا 347 پیش از میلاد):
پارسیان در زمان شاهنشاهی كورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه میداشتند. از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند. در زمان او (كورش بزرگ) فرمانروایان به زیردستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انساندوستانه و برابریها راهنمایی میكردند. مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند، از این رو در موقع خطر به یاری آنان میشتافتند و در جنگها شركت میكردند. از این رو شاهنشاه در رأس سپاه آنان را همراهی میكرد و به آنان اندرز میداد. آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام میگرفت.
گزنفون – كوروپدای (445 پیش از میلاد):
مهمترین صفت كورش دینداری او بود. او هر روز قربانیان برای ستایش خداوند میكرد. این رسوم و دینداری آنان هنوز در زمان اردشیر دوم هم وجود دارد و عمل میشود. از صفتهای برجسته دیگر كورش عدل و گسترش عدالت و حق بود. ما در این باره فكر كردیم كه چرا كورش به این اندازه برای فرمانروایی عادل مردمان ساخته شده بود، سه دلیل را برایش پیدا كردیم. نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس پرورش او از كودكی بوده است. كورش نابغهای بزرگ، انسانی والامنش، صلحطلب و نیكمنش بود. او دوست انسانها و طالب علم و حكمت و راستی بود. كورش عقیده داشت پیروزی بر كشوری این حق را به كشور فاتح نمیدهد تا هر تجاوز و كار غیرانسانی را مرتكب شود. او برای دفاع از كشورش كه هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار میگرفت امپراتوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت كه سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه كشاورزان و افراد عام كشور نمیكرد. او ملتهای مغلوب را شیفته خود كرد به صورتی كه اقوام شكستخورده كه كورش آنان را از دست پادشاهان خودكامه نجات داده بود وی را خداوندگار مینامیدند. او برترین مرد تاریخ و بزرگترین، بخشندهترین و پاكدلترین انسان تا این زمان بود.
پرفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان:
در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان كورش شناخته شده است. زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دههای ایران مایه شگفتی است. آزادی به یهودیان و ملتهای منطقه و كشورهای مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاری عجیب به نظر میرسیده است، از شگفتیهای اوست.
دكتر هانری بر دانشمند فرانسوی – تمدن ایران باستان:
این پادشاه بزرگ یعنی كورش هخامنشی، برعكس سلاطین قسیالقب و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات «خشترا» میشمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آن را برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف میكردند.
آلبر شاندور – كورش بزرگ:
شاهنشاهی ایران كه پایهگذار او كورش بزرگ است، به هیچ وجه بر اساس خشنونت پیریزی نشد. بلكه عكس آن صادق است زیرا با رعایت حقوق مردمان پایهگذاری شد. پارسیها با مساعدت یكدیگر و به یاری پادشاهان مقتدر خود عظمت و شكوهی را در تاریخ به جای گذاشتهاند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است. نژادی كه حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریكی نشان میدهد. آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشتهاند كه برای آیندگان نیز خواهد ماند.
ژنرال سرپرسی سایكس:
خوشزبانی او از پاسخی كه در داستان رقص ماهیان به یونانیان داده است آشكار است. مطالب كتاب مقدس (تورات) و نوشتههای یونانی و سنتهای ایرانی همه همداستانند كه كورش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست
میخواندند. ما نیز میتوانیم بدان ببالیم كه نخستین مرد بزرگ آریائی که سرگذشتش بر تاریخ روشن است، صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است.
ژنرال سرپرسی سایكس بعد از دیدار از آرامگاه شاهنشاه كورش بزرگ:
من خود سه بار این آرامگاه را دیدار كردهام و توانستهام اندك تعمیری نیز در آنجا بكنم، و در هر سه بار این نكته را یادآور شدهام كه زیارت آرامگاه اصلی كورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتیاز كوچكی نیست و من بسی خوشبخت بودهام كه به چنین افتخاری دست یافتهام. بهراستی من در گمانم كه آیا برای ما مردم آریائی (هندواروپایی) هیچ بنای دیگری هست كه از آرامگاه بنیادگذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهمتر باشد.
هارولد لمب دانشمند امریكایی – كورش بزرگ:
در شاهنشاهی ایران باستان كه كورش سمبل آنان است، آریاییها در تاجگذاری به «كردار نیك، گفتار نیك، پندار نیك»
سوگند یاد میكردند كه طرفدار ملت و كشورشان باشند و نه خودشان. كه این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده میشود كه خود شاهنشاه در رأس ارتش به سوی دشمن برای حفظ كیان كشورشان میتاخته است.
كنت دوگوبینو فرانسوی – ایران باستان:
شاهنشاهی كورش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یك مسیح بود زیرا به جرأت میتوان گفت كه تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد.
پرفسور گیریشمن – ایران از آغاز تا اسلام:
كمتر پادشاهی است كه پس از خود چنین نام نیكی باقی گذاشته باشد. كورش سرداری بزرگ و نیكوخواه بود. او آنقدر خردمند بود كه هر زمانی كشور تازهای را تسخیر میكرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزمین انتخاب مینمود. او شهرها را ویران نمینمود و قتلعام و كشتار نمیكرد. ایرانیان كورش را پدر و یونانیان كه سرزمینشان به وسیله كورش تسخیر شده بود، وی را سرور و قانونگذار مینامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند میخوانند.
كنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران (مورخ فرانسوی):
تا كنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را كه كورش در تاریخ جهان باقی گذاشت در افكار میلیونها مردم جهان به وجود آورد. من اذعان میدارم كه اسكندر و سزار و كورش كه سه مرد اول جهان شدهاند، كورش در صدر آنها قرار دارد و تا كنون كسی در جهان نیامده است كه بتواند با او برابری كند و او همانطور كه در كتابهای ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی كه او صادر كرد در تاریخ آن زمان كه انسانها به راحتی قربانی خدایان میشدند، بیسابقه بود.
ویل دورانت (تاریخ تمدن ویل دورانت) مشرق زمین:
كورش از افرادی بوده كه برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در كشورگشایی حیرتانگیز بود. او با شكستخوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد مینمود. به همین دلیل یونانیان كه دشمن ایران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستانهای بیشماری نوشتهاند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسكندر مینامند. او كرزوس را پس از شكست از سوختن در میان هیزمهای آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان دربند را آزاد نمود. كورش سرداری بود كه بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایههای شاهنشاهیاش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت.
كلمان هوار – تمدن ایرانی:
كورش بزرگ در سال 550 قبل از میلاد بر اریكه پادشاهی ایران نشست. وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفتانگیز امپراتوری و شاهنشاهی پهناوری را از خود بر جای گذاشت كه تا آن روزگار كسی به دنیا ندیده بود. كورش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطیع خود كرد. او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایهریزی كرد. برای احترام به مردمان كشورهای دیگر معابدشان را بازسازی كرد. وی پیرو دین یكتاپرستی مزدیسنا بود. ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل ننمود.
مولانا ابوالكلام احمد آزاد، فیلسوف هندی – كورش بزرگ:
كورش همان ذوالقرنین قرآن است. وی پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و كردار نیك را به مردمان ایران و جهان هدیه داد. سنگنگاره او با بالهای كشیده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد.
دیودوروس سیسولوس (100 پس از میلاد):
كورش پسر كمبوجیه و ماندان در دلاوری و كارآیی خردمندانه و سایر خصائص نیكو سرآمد روزگار خود بود. در رفتار با دشمنان دارای شجاعتی كمنظیر بود و در كردار نسبت به زیردستان به مهر و عطوفت رفتار میكرد. پارسیان او را پدر میخواندند.
دكتر جهانگیر اوشیدری – دانشنامه مزدیسنا:
كورش به سال 559 قبل از میلاد بر اریكه شاهنشاهی بنشست و در سال 529 قبل از میلاد وفات یافت. پس از تسخیر بابل با مردمان شكستخورده با مهربانی رفتار كرد و اسیران
یهودی را كه بختالنصر از فلسطین به آن شهر آورده بود آزاد كرد و اجازه داد به فلسطین بازگردند. او فرمانی صادر كرد كه معبد اورشلیم كه بختالنصر ویران كرده بود، را با هزینه دولت ایران بازسازی كنند. كورش را در پارسهگرد كه امروزه پازاردگاد نامیده میشود به خاك سپردند. او از مردان بزرگ تاریخ جهان است زیرا همه تاریخنویسان نامدار جهانی از او به نیكی ستایش كردهاند. او پادشاهی سیاستمدار، شجاع، بافتوت، با عزم و اراده، با گذشت و مهربان بود. او به عقاید دینی ملل مغلوب احترام میگذاشت. شهرهای ویران را دوباره آباد ساخت. او عقل و تدبیر را بر شمشیر و جنگ برتری داد. منشور جهانی او زینتبخش سازمان ملل متحد و جهان است.
اخیلوس (آشیل) شاعر نامدار یونانی – تراژدی پارسه:
كورش یك تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. خدایان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود.
————————–
1. طولانی بود ولی ارزشش را داشت، نه؟
2. کلیپ زیبای «ای ایران» با اجرای هنرمندان سینمای ایران را از اینجا دریافت کنید و لذت ببرید. (حجم: حدود 80 مگابایت)
به بهانه روز پزشک
چند روزی است که بسیار با خودم کلنجار میروم تا چند خطی به مناسبت زادروز حکیم بزرگ ایرانزمین، حسین پورسینا، بنویسم و از روز پزشک و منزلت و منقبت آن یاد آرم.
و تلخ دریافتم که سخت کاریست! هیچم به یاد و قلم نیامد که از سویی بهدرستی بیانگر حق مطلب باشد و از دیگر سو به دور از تعریف طبیب و بهرهبرداری در مطب!
سرآخر –با تأخیر فراوان- تنها توانستم چند اشارهای کنم به آنچه بزرگان حکمت و پیشکسوتان طبابت گفتهاند و باقی را به زمانی واگذارم که خود از بخار قطرهای از این دریای بیکران بهره برده باشم، که شاید «هیچگاه» باشد.
نخست از دیباچه حکیم محمدکاظم گیلانی بر کتاب «حفظ الصحه ناصری» درباره پزشکان و عطاران ناآگاه:
(البته با نگاهی به توضیحات کتاب «حکایات اهل نظر»)
امان از عطاران بيوقوف (ناآگاه، بیاطلاع) كه هنوز نوره (واجبی، داروی نظافت) از بوره (نمکی است كه از آب بعضي درياچههاي آسيا و چين و تبت و هندوستان اخذ ميكنند، ملح ايراني) فرق نكرده و شيح (درمنه، گیاهی است) را از شيخ، در هر رهگذر دكان باز نمودهاند و طبيبهاي بيسواد از روي كتابهاي غلط نسخه مينويسند و عطّاران هم برای جلب منفعت، به عوض ترياق (پادزهر)، ترياك به مريض و به اولياي آن ميفروشند و بدين وسيله جمعي از نفوس خلايق برطرف ميشوند (مردم با این طرز درمان جان خویش از دست میدهند.).
اگر شرايط دوا و طبيب و مريض و معالجه را بخواهم عرض كنم، معلوم خواهد شد كه معني طبيب چيست و طبيب كيست. اينقدر فهميدهام كه علاج و معالجه در فرنگیان غالباً منحصر در انتیمون (ترکیبات سرب) و کَلَمِلِ نمک و گنهگنه و مسهل جلب (داروی گیاهی که معده و روده را شستشو دهد) و طِرطير (رسوب شراب) است. هرگاه موارد استعمال آنها را بدانند، باز ميتوان گفت كه ادويه مشتركالنفع است و در برخی از بیماریها ميتوان تجویز كرد، ولی بیشتر اطبّا مورد استعمال آن را نميدانند – چنانچه همين اوقات كه دوازدهم شهر ربيع الثاني سنه 1276 هجري است، در خدمت عظمتمدار مجدالدوله به سر حدّ انزلي رفته، چند نفر از توپچيان معلَّم و آموخته- كه سالها در مراتب علم نظام به خدمتگزاري و جاننثاري تربيت يافته بودند و جنگها ديدهاند- مبتلا به مرض ذاتُالجنب شدند. طبيب فرنگي به آنها جوهر انتيمون داده، به سبب قي عنيف (سخت، شدید) جان به جهانآفرين سپردند. با اينكه هرگاه طبيب فرنگي فهميده باشد و مترجم درست هم حاضر باشد، در كتب آنها مشخص ميكنم كه در اين مرض مقيء (قیآور) و قي جايز نيست- و در درمان ايراني، دارو را منحصر به تاجريزي و بنفشه و عناب و سپستان، و از مسهل به سنا و فلوس ميدانند. اين است كه اکثر طباع (افراد، اشخاص) از علاج ايراني متنفّر و بيزار شدهاند و چنان فهميدهاند كه علاج و دواي ايراني منحصر به اين چهار- پنج دواست و آن هم آنقدر بجوشانند كه به قدر يك كاسه شود.
اُشهِد بالله! كه در كتب طب و علم علاج از براي ملوك و مفلوك هر يك از دواها و مسهلها و قرصها و حبها و سفوف و معاجين كه در مقدار خوراك بسيار اندك و كم و خوشطعم و لذيذ باشد ترتيب دادهاند و انواع و اقسام معالجات و تصرفات نمودهاند كه تفصيل ذكر آن در اين مختصر نميگنجد که از حوصلۀ مقال بیرون است.
دوم از برگردان پارسی کتاب «ادب الطبیب» اسحاقبن علیالرُّهاوی:
در ایمان و اعتقادی که شایسته طبیب است و نیز در آدابی که سزاوار است وی بدانها نفس و اخلاق خویش را اصلاح کند.
…در واقع هر آنچه زیبنده حاکم و پادشاه است به مراتب در خور پزشک نیز هست.
ارسطو گفته است: چهار خصلت را در وجود حاکم جستوجو کنید: نژاده باشد، دانا باشد، پرهیزگار باشد و شتابکار نباشد.
نیز هم او گفته است: «حاکم است که به حکومت زیبایی میبخشد و یا آن را زشت میگرداند.»
چنانچه این سخنان دربارة پزشک نقل شود، درمییابیم که بدو شایستهتر و بلکه بر او بایستهتر است، زیرا پزشک حاکم بر جان و تن است و هیچکس تردید ندارد که جان و تن بسی شریفتر از مال و ثروت است. از این رو سزاوار است که پزشک، خود را به فرهنگ و دانشهایی که در حرفه پزشکی بدو سود میرساند، بیاراید. بیتردید آن کس که از آنچه میگوید و مطرح میکند، بیبهره است، اگر صاحب کمترین احساس باشد، شرمنده خواهد شد و اگر علاوه بر احساس، اندکی عقل هم داشته باشد از خداوند متعال شرم خواهد کرد. چه، خداوند حرفه طبابت را بر مردم ارزانی فرمود و آن را به فرهیختگانی عطا کرد که سزاوار آموزش آن هستند و پیش از بهکار بستن آن (هنگام آموختن آن) بیش از عمل بدان، از خداوند بیم دارند و پروا میکنند تا چه رسد به استفاده از آن!
…نخستین چیزی که باورش بر طبیب بایسته است صحت اعتقاد میباشد و اولین اصل، ایمان وی است به اینکه هر موجود مخلوقی دارای خالقی پدید آورنده، یگانه، توانا، فرزانه است که از هر فعلی قصد و نیتی دارد، و زندگیبخش و میراننده، و بیمارکننده و شفابخش است. آن خالق، آفریدگان را از ابتدای آفرینش آنان به نعمت شناخت آنچه برایشان سودمند است آراست تا از آن شناخت بهره گیرند، زیرا که آنان را نیازمند آفرید؛ و چیزهایی را که به ایشان زیان میرساند برایشان آشکار کرد تا از آنها حذر کنند زیرا نسبت به آن [چیزهای زیان آور] جاهل بودند. پس این اولین اصل و اعتقادی است که طبیب بایست بدان تمسک ورزد و بدان بهدرستی باور داشته باشد.
اصل دوم اینکه به خداوند متعال محبتی راستین داشته باشد و با همه عقل و وجود و اختیار خویش به او توجه کند، زیرا منزلت آن که به انتخاب و اختیار خویش دوستدار چیزی است والاتر از منزلت کسی است که از روی ترس و ناچاری تن به اطاعت میدهد.
اصل سوم اینکه اعتقاد داشته باشد که خداوند، فرستادگانی به سوی بندگانش دارد. ایشان همان پیامبرانش هستند که خداوند آنها را بدانچه که به صلاح ایشان است به سوی خلقش فرستاده؛ چرا که عقل بدون پیامبر نمیتواند مردم را در آنچه که میخواهند و اینکه چگونه بخواهند در زمان مناسب کفایت کند. همچنین خداوند رسولان را آنگونه که خود اراده فرموده از میان مردم برگزید….
دربارة ارج و منزلت حرفه پزشکی
…از آنجا که علم مخصوص به نفس ناطقه، و عمل مخصوص به بدن است، و علم به بدن، چنانچه سالم باشد، برای نفس است که تحقق مییابد و به تمامیّت میرسد، و از آنجا که تندرستی با مدد صناعت طب حفظ میشود و دوام مییابد و مهیا میگردد، پس لازم میآید که این صناعت، شریفترین صنایع و علم بدان، مقدّمترین علوم باشد.
اگر مسأله بدینگونه باشد که بیان کردیم بایسته است که صناعت طب را صناعتی الهی بنامیم. و چگونه شایسته این وصف و نام شریف نباشد هر کس که بهحقیقت، آن را بیاندوزد یا خود را وادار به یادگیری آن کند و راههای الهی را در یادگیری آن بپوید؟ زیرا که چنین شخصی در تشبه به افعال آفریدگار بلندمرتبه، سیریناپذیر و بسیار کوشاست. زیرا همگان میدانند خالق، که نامهایش پاک باد، بخشنده و بزرگوار و رئوف و مهربان و شفادهنده و بهبودبخش و عطاکنندة سلامت به تندرستان و حفظکنندة آن، و شفادهنده بیماران از بیماریهایشان است و با لطف خود آنها را کفایت میکند. پس او در حقیقت یگانه قدرتمند کاملی است که میتواند سلامت تندرستان را حفظ کند و بیماران را شفا بخشد. معلوم است که پزشک هم قصد برقراری سلامت را دارد و هدف او حفظ تندرستی است و این کار جز با صناعت طب که همین قصد و غایت را دارد و موهبتی است از جانب خدای تعالی، فراچنگ نمیآید.
بدیهی است که قصد پزشک حفظ صحت برای خواص خلق خداست، که از دستورهای او اطاعت میکنند و از حکمتش مدد میجویند. بدینسان بر هر طبیبی بایسته است که قدر خویش را بشناسد و سلامتی جسمی خود را افزونی دهد و آن را در اختیار این صناعت الهی که مصلح بدن و تقویتگر اخلاق نفس است قرار دهد؛ چه، اخلاق نفس، تابع مزاج بدن است.
…از جمله اموری که منزلت والای حرفه پزشکی را نشان میدهد، منافعی است که به تمام مردم، بسته به میزان فهم آنها از این حرفه میرساند. نخستین سودی که فهم [از طریق طب] بدان نایل میشود اقرار به وحدانیت خدای متعال و شناخت حکمت لطیف و قدرت والا و حسن عنایت او به سایر خلایق است.
سود دومی که در اینجا وجود دارد آن است که این پیشه بهترین یار و یاور در پرداختن به امور عبادی است، زیرا اگر بدنها صحیح و سالم باشند، به آدمی امکان میدهند که علم و دانش بیاندوزد و به روزه گرفتن و نماز گزاردن و غیر آن مشغول گردد.
اما نفع سوم آنکه هر کس این حرفه را برای سودرسانی به خود و مردم دنبال کند نه برای کسب درآمد، لذتی دائمی و ثروتی پربرکت و نامی نیک و پاداشی بزرگ برای خود اندوخته است؛ و راستی چه شرافتی بالاتر از قرب به خدا و خشنود ساختن او و رساناتر به دنیا و نعمتهای الهی است؟!
سوم آنکه: در این چند روز اخیر بارها و بارها ایمیل یکتایی را از دوستان مختلفی دریافت کردم که حکایت درد دل دردمندانهای بود از بیصفتی گروهی از پزشکان و پولدوستی و نامرادی آنان. خجسته گوشزد و چشمزدی بود که در این روزهای شادباش و تعریف و تبریک، بنده کمترین و همکاران گرامی را به نکتهای مهم و انسانی توجه میداد و به دفعات به چشم و گوشمان فرو شد. اما دوست گرامی و یار مهربان! برادرانه میخواهم که از قدرت شگفت اینترنت و ایمیل غافل نباشید. ایمیلی که برای من میفرستی، تنها برای من نمیفرستی! ناگاه به خود میآیی که صدها و هزاران و صدها هزاران نفر آن را خواندهاند و سر تکان دادهاند که هیهات…. و تو دوست خوب و دغدغهمندم دقت نکردهای که جایی در آن متن دردمندانه و متعهدانهات از «گروهی» و «بعضی» استفاده کنی و احیاناً به دیگرانی که تا کنون کمر به نگاهداشت تندرستی و زدودن بیماریهایت بسته بودهاند هم یادی کنی. من ولی دستت را میبوسم که اینچنین بهگاه هشدارم دادهای.
چهارم که دوست فرزانهای درست یک سال پیش مطلبی نوشت و در این آشیان برخواند با نام «سرکه و عسل در یکم شهریور» که چالشی و پرسشی جدی و نهادین در دل داشت و… پاسخ صبورانه و معطوف به پرسشی دریافت نکرد و… بماند. این یار مهربان دانشی، امروزم گفت که از آن «سرکه و عسل» تنها سرکهای در جانش مانده و چه بسا که تا سالی دیگر…. بماند باز.
پنجم که: هرچه گشتم واژهای و جملهای نیافتم که به درستی بیانگر حس و حالم باشد وقتی پیامکها و ایمیلهای مهربانانه و گرمتان را میخواندم که شادباش و خجسته بادم گفته بودید. تا باشم مدیون مهربانیتان هستم. در لحظههای ناب تنهاییتان به یادم دارید و دعایم کنید.
و آخر که:
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
لبه بهشت
لبه بهشت The edge of heaven
کارگردان: فاتح آکین Fatih Akin
محصول: آلمان- ترکیه 2007
امروزه این مفهوم که سرنوشت انسانها به طور غریبی به هم گرهخورده است یا این که اتفاقی که کنار دستمان میافتد کاملاً تحت تأثیر رخدادی در جایی دوردست است مفهوم
غریبی نیست.
توضیحات مختلف دینی-مذهبی، روانشناسانه و.. هم برای این موضوع در حوزههای مختلف وجود دارد که شاید بسیاری از ما به علل مختلف با آنها مواجه شده باشیم.
این مفهوم در سینما نیز مورد توجه بوده است و به ویژه در سالهای اخیر در آثاری چون فیلم تحسینشده Crash(پل هگیس – 2004)، 21 گرم (آلخاندرو گونزالس ایناریتو – 2004)، اثر پروانهای (اریک برنس و مگی گروبر – 2004) و همچنین «تقاطع» (ابوالحسن داوودی – 1385) مورد توجه قرار گرفته است.
«لبه بهشت» نیز چنین دستمایهای دارد. این فیلم درامی انسانی است که در خلال روایت داستان زندگی یک پدر و پسر و دو مادر و دختر تلاش میکند به این اصل مهم تأکید کند که انسانها در تعاملی نزدیک با یکدیگر به سرمیبرند، ارتباطات متقاطعی که گاهی به شکل عجیب و آزاردهندهای نزدیک و شانه به شانهاند.
پیرمردی ترک به نام علی آتسو، پس از مراجعه به محلهای بدنام در برلین آلمان از فاحشهای میخواهد که کاسبیاش را رها کند و در ازای دریافت پولی معادل درآمد ماهیانهاش با او زندگی کند و در واقع به همسری او درآید. پسر پیرمرد استاد دانشگاهی در برلین است و زن نیز دختری دارد که در ترکیه مشغول مبارزات سیاسی است و از کار و زندگی مادر نیز خبر دقیقی ندارد.
در ادامه داستان، دست سرنوشت مادر و دختری آلمانی را نیز وارد زندگی این دختر و پسر میکند در حالی که چنان که احتمالاً حدس زدهاید، همگی دنبال هم میگردند و به طور مؤثری در زندگی یکدیگر حضور دارند.
بازیگران فیلم، ترک یا آلمانی هستند و من آنها را نمیشناسم ولی چه بازیگران درجه یکی باشند و چه گروهی نابازیگر، نقشهای خود را در سطح قابلقبولی ارائه کردهاند.
فیلمنامه اثر نیز پرداخت بسیار خوبی دارد و جایزه بهترین فیلمنامه را از جشنواره کن در سال 2007 دریافت کرده است و البته همان سال نامزد نخل طلا هم بوده است (این فیلم 22 جایزه بینالمللی دریافت کرده است).
کارگردان جوان فیلم، فاتح آکین، هم کارگردان معروف و قابلی در سینمای ترکیه محسوب میشود که در سالهای اخیر شهرت جهانی هم یافته است و دو فیلم خوب دیگر به نامهای «در جولای» (in July) و Head on هم دارد.
من به فیلم امتیاز 7 دادهام که به نظرم برای یک درام ترک امتیاز خوبی است و این را هم بگویم که اگر imdb اجازه امتیاز اعشاری میداد حتماً به آن 5/7 میدادم.
پندار نیک 9: پیامهای بیصدا
دیگران به حرفهای ما گوش میدهند،
اما رفتارمان را نیز میبینند و نسبت به پیامی که بدنمان منتقل میکند نیز هوشیار هستند.
آنها توجه دارند که آیا این پیام با آنچه میگوییم و میکنیم، هماهنگ است یا نه.
پس دقت کنیم که در سطح بدن خود نیز ارتباط مناسبی با دیگران برقرار نماییم
و به پیامهای بیصدای خود نیز اهمیت دهیم.
———-
پ.ن.: افطار ماه مبارک بدون صدای سبز استاد شجریان نمیشود که نمیشود.
این دو تا به جای همه تولیدات نافرهنگی تلفیزیون مِیلی:
درباره پاپد سمزدایی
حق
درود بر همه
چند نفری از دوستان باهوش، که دقت کردهاند که بنده در این آشیان از تبلیغات معمول وبلاگی استفاده نمیکنم، طی چند روز گذشته در مورد این پیوند تبلیغی کنار دست که علامت دو تا پا دارد (پاپَد)، پرسیده بودند و این که ارتباطش با بنده چیست و آیا مورد تأیید من هست یا خیر.
حقیقت این است که میهمانان همیشگی این آشیان به بنده لطف و محبت زیادی دارند و در موارد زیادی اعتماد کرده و میکنند و مسائل پزشکی و حتی خصوصی خود را با کمترین در میان میگذارند. از این رو نخواستم با طرح این موضوع از اعتماد و مهربانی یاران سوء استفاده کرده باشم.
محصول طبی «پاپد سمزدایی»، که نام اصلیاش Detoxification Footpad است و این نام را خودم برایش برگزیدهام، یک پد کف پایی کاملا طبیعی (با منشاء عمدتاً گیاهی) محصول کره جنوبی است که حدود یک سال پیش از سوی یکی از دوستان تاجر به من معرفی شد تا در صورت تأیید علمی و تمایل، نسبت به واردات آن اقدام کنیم. در آن زمان تعداد محدودی در اختیار من بود که پس از بررسیهای اولیه آن را روی خودم و تعدادی از دوستان و بستگان آزمودم و به نتایج قابل توجهی دست یافتم. از سوی دیگر در مشورت با اساتید برجسته طب ایرانی معلوم شد روشهای مشابه درمانی در طب خودمان هم وجود داشته که کمکم فراموش شده و مکانیسمهای اثر علمی هم میشود برای آن تعریف و توصیف کرد.
در نتیجه پس از حصول اطمینان کامل، شخصا نسبت به وارد کردن آن در حجم محدود اقدام کردم و همزمان نسبت به اخذ مجوز رسمی از وزارت بهداشت نیز اقدام شد که در حال پیگیری است.
برای اطلاع از آثار درمانی جالب توجه این محصول بهتر است به وبلاگ اختصاصی آن سر بزنید و از همه جزئیات لازم باخبر شوید اما در همین حد بدانید که استفاده از این محصول که عوارض جانبی خاصی ندارد، برای رفع دردهای ساقها و پاها، خستگی و سنگینی صبحگاهی پاها، بوی بد پاها، حرارت زیاد کف پاها و… بسیار سودمند است و بویژه در افرادی که ساعتهای طولانی راه میروند یا سرپا هستند مانند اساتید، معلمها و ورزشکاران و همچنین کسی که به مدت طولانی رانندگی میکنند اثرات خوبی دارد. البته در این مدتی که بنده و تعدادی از همکاران نسبت به تجویز این محصول برای برخی بیماران نیز اقدام کردهایم مواردی از بهبود جوشهای صورت، رفع گرفتگی و درد عضلات گردن و کتف و… نیز دیده شده که البته در این مرحله که مطالعات کافی وجود ندارد مورد ادعای بنده نیست، گرچه افراد مذکور به آن ایمان آوردهاند و خودشان و بستگانشان هم در حال استفاده هستند و راضی!
البته محصولی بسیار مشابه این محصول –که البته گویا چینی است- با قیمتی بسیار گزاف در شبکههای ماهوارهای تبلیغ میشود که مربوط به بنده نیست و ما این محصول را با حاشیه سود بسیار کمی به توزیعکننده واگذار کردهایم و روی بهای نهایی آن هم نظارت کامل داریم.
این هم از یک توضیح نه چندان کوتاه در مورد این محصول طبی مفید و جالب توجه. باز هم تأکید میکنم که دوست ندارم دوستان از روی اعتماد و لطفی که به بنده کمترین دارند نسبت به تهیه آن اقدام کنند، چنان که در طول حدود یک سال گذشته هم در این مورد سخنی نگفته بودم. یاران مهربان میتوانند با مراجعه به وبلاگ پاپد و مطالعه دقیق جزئیات، ترکیبات، موارد مصرف و مدارک علمی و استانداردهای آن نسبت به تهیه و مصرف آن اقدام نمایند.
پندار نیک 8: خودپسندی
همچون رحمتی برای دیگران باشید.
هر اندازه که دور از خودپسندی باشید، همان اندازه وسعت قلب مییابید.
آنان که روی زمین زندگی خودخواهانهای را سپری میکنند و به دیگران آسیب میرسانند،
هنگامی که به جهان دیگر سفر میکنند، درمییابند که خود را در سلولی بسیار کوچک و تاریک زندانی کرده بودند.
پس دور از خودپسندی زندگی کنید.
امُرداد
مدتی این مثنوی تأخیر شد… که البته دلایلش در نوشتههای پیشین روشن است.
بهرام گور و خاقان چین
هنگامی که بهرام بر تخت شاهی نشست، هفت روز بزرگان را به درگاه خود خواند و برنامه خود برای کشورداری را به آگاهی آنان رساند و پس از آنکه بزرگان و مردم کشور را آسودهخاطر کرد سیر و گشت و شکار اختیار کرد.
به کشورهای همسایه خبر رسید که بهرام همواره به شکار و بازی سرگرم است، خاقان چین لشگر به مرز ایران آورد. بزرگان نزد بهرام رفتند و او را بیم دادند، شاه آنها را مطمئن کرد و به شکار ادامه داد، سپس نرسی برادر خود را به جای خود گمارد و با سپاه گزیده و اندک به آذرآبادگان رفت. موبدی به نام همای، رسولی نزد خاقان فرستاد و نامهای بندهوار نوشت، خاقان شادمان شد که ایران را بیجنگ به چنگ آورده و در مرو روزگار را به شادی و شکار میگذرانید و از بهرام ایمن بود. از آنسوی بهرام با سپاه خود از گرگان به مرو رفت و بر سپاه خاقان تاخت و آنها را در هم کوفت و تار و مار کرد. از آن روی که بزرگان از خجلت کار خود شرمنده بودند نرسی را پایمرد کردند تا شاه گناهشان را ببخشاید. بهرام همه را عفو کرد و خراج هفت سال مردم را نیز بخشید.
سپسنوشت:
امرداد نام پنجمين ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماري اعتدالي خورشيدي است. در اوستا امرتات، در پهلوي امرداد و در فارسي امرداد گفته شده كه واژهاي است مركب از سه جزء:
اول «ا» که ادات نفي است به معني نه، دوم «مرتا» به معني مردني، نيست و نابود شدني و سوم «تات» كه پسوند و دال بر مؤنث است. بنابراين «امرداد» يعني بيمرگي و آسيبنديدني يا جاوداني. پس واژه «مرداد» به اشتباه استفاده ميشود. در ادبيات مزديسنا، امرداد يكي از امشاسپندان است كه نگهباني گیاهان با اوست. در مزديسنا شخص بايد به صفات مشخصه پنج امشاسپند ديگر كه عبارتند از «نيكانديشي»، «صلح و سازش»، «راستي و درستي»، «فروتني و محبت به همنوع» و «تأمين آسايش و امنيت بشر» مجهز باشد تا به كمال مطلوب همه كه از خصايص امرداد است نايل گردد.
کوچ خنیاگر زیباترین عاشقانهها
چگونه دلت آمد خدا
که زین پس
مخمل قهوهای فریادش را
اینجا
بر قامت بلند دماوند
نپوشاند؟
————————-
دوستی دم صبحی نوشته: آنچه برای ما خواند، زیبا و بهیادماندنی بود؛ در این شبها آنچه را برایش بخوانیم، که زیبا باشد.







