شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!

بایگانیِ سپتامبر, 2010

مهم‌ترین پشتوانه فرمانروایان

ارد بزرگ، اندیشمند سرشناس کشورمان می‌گوید: «تنها کسانی از آرزوهای نیک جوانان واهمه دارند که بر جایگاه خویش بیم‌ناکند.» سخن ارد بزرگ در دل تاریخ ایران در رفتار بسیاری از فرمانروایان این سرزمین دیده می‌شود!

و از آن جمله است امیرفاتح خان، حاکم خیوه. خیوه، شهری است در نزدیکی خوارزم و در کشور فعلی ازبکستان. پس از پاکسازی خیوه از اشرارِ فاتح‌خان به دست باکفایت پادشاه ایران زمین، نادرشاه افشار، حکم‌رانی آنجا به طاهرخان سپرده شد.

چون طاهرخان فرمانروای خیوه، به دنبال فردی باکفایت برای دستگاه دیوانی گشت، هیچ‌کس را مناسب نیافت. چون از پیران بپرسید گفتند امیرفاتح خان، کسی را اجازه درس و بحث نداده و همه را به کشاورزی، باغداری و دامداری تشویق می‌نمود! در حالی که بسیاری از جوانان در آرزوی کسب دانش و معرفت بودند. طاهرخان به آنها گفت اگر امیرفاتح، جوانان باهوش دیار خویش را به کسب دانش و خرد بیشتر تشویق می‌نمود شاید همچنان بر کرسی ریاست شهر تکیه داشت….

پ.ن.1: تصویر، نمایی از خیوه فعلی را نشان می‌دهد.

پ.ن.2: مطلب خوبی هم در مورد خود شهر «خیوه» یافتم که می‌توانید اینجا بخوانید.

مهر

مهر، پهلوان و قهرمان و مظهر جنگاوری و دلیری و دوستی بود. او از سنگی، نه به شکل کودک بلکه همچون جوانی برنا متولد شده بود و به هنگام تولد در دست راست خویش، دشنه و در دست چپ خویش، مشعلی داشت. پس از زاده شدن خواست تا نیروی خود را بسنجد؛ به همین دلیل با خورشید زورآزمایی کرد، در این کار خورشید تاب نیروی مهر را نیاورد و بر زمین افتاد. سپس مهر او را یاری داد تا برخیزد و دست راست خویش را به سوی او دراز کرد و این دو با یکدیگر دست دادند. سپس مهر تاجی بر سر خورشید نهاد و از آن پس، آن دو یاران وفادار یکدیگر ماندند.

بار دیگر مهر با گاو نر جنگید، او گاو را در چاگاهی یافت و شاخ‌های او را به دست گرفت و بر او سوار شد. ولی گاو مهر را از پشت خود بر زمین افکند. مهر که شاخ گاو را در دست داشت، در کنارش دوید و او را به غاری ‌برد ولی گاو دوباره فرار کرد و مهر به دنبال او رفت تا سرانجام او را یافت و برای خدا قربانی کرد.

 پ.ن: دنبال تصویر خوبی برای این نوشته می‌گشتم. جستجو کردم «اسطوره مهر»، ناگاه یک عالم نام زیبای بانوی مهر، فاطمه پیش رویم هویدا شد.

 

شهریوری که گذشت و نکاتی دیگر

کیومرث

کیومرث یا گیومرتن فرمانروایی بود که تخت و کلاه را پدید آورد. او در کوه‌ها زندگی می‌کرد و بر انسان‌ها و همه موجودات، از وحشی و اهلی، فرمان می‌راند. لباسی از پوست ببر به تن داشت، جامه و غذل را او کشف کرد و همه او را بزرگ می‌داشتند. کیومرث پسری داشت به نام سیامک که نزد وی بسیار عزیز بود. اهریمن بدکاره به خوبیِ این پدر و پسر رشک برد و دیوبچه سیاه‌رویی به نام خزوران را که با سیاه‌دلی بزرگ شده بود، برای به دست آوردن دیهیم و تاج شاهی به جنگ کیومرث و سیامک فرستاد. سیامک به دستور پدر سپاهی گرد آورد و به جنگ اهریمن رفت و در نبردی سخت به دست او کشته شد. وقتی خبر به کیومرث رسید، او مویه‌کنان از تخت به زیر آمد و یک سال به سوگواری فرزند نشست و همه موجودات درگاه کیومرث در اندوه او سهیم شدند.

پس از یک سال، کیومرث به دستور پروردگار سپاهی گردآوری کرد و فرماندهی آن را به هوشنگ، پسر سیامک، که پس از او نزد کیومرث بسیار عزیز بود، سپرد تا از دیو سیاهی که سیامک را کشته بود سخت انتقام بگیرد. در این نبرد، حیوانات وحشی و اهلی و پرندگان و موجودات ماوراءالطبیعه او را همراهی کردند. سپاه هوشنگ بر اهریمن پیروز شدند و هوشنگ، سرِ خزوران دیو را از تن جدا کرد. پس از این پیروزی، کیومرث سالخورده در آرامش درگذشت و هوشنگ پس از او بر تخت پادشاهی نشست.

پ.ن. 1: در نگاشتن این نوشته 28 روز تأخیر شد! پوزش می‌خواهم.

پ.ن. 2: اشاره‌ای دیگر: طبق متون اوستايى گیومرت همان آدم ابوالبشر است و نخستين انسانى است كه از «اهورامزدا» (داناى بزرگ) كه خداوند يكتا است اطاعت كرد. مورخان اسلامى او را گلشاه لقب داده‌اند كه به معنى فرمانرواى كوهستان است. در ادبيات پس از اسلام او را نخستين كشورگشا معرفى كرده‌اند. نخستين بزرگى كه كشور گشود- سرپادشاهان كيومرث بود. فردوسى درباره او مى‌گويد: كيومرث چون ابتدا در كوه اقامت داشت پلنگينه (پوست پلنگ) مى‌پوشيد و در اشعارش مى‌گويد:

كيومرث شد بر جهان كدخداى – نخستين به كوه اندرون ساخت جاى

سر تخت و بختش برآمد ز كوه – پلنگينه پوشيد خود با گروه.

مى‌گويند بنياد شهرسازى از او است. شهرهاى اسطخر، دماوند و بلخ را او بنا كرد. چون فرزندش سيامك به دست ديوان كشته شد، پس از مرگ كيومرث پادشاهى به نوه‌اش «هوشنگ» رسيد. منبع: www.yadeyar.ir

پ.ن. 3: سالی پیش‌تر برگردان پارسی بنده از مقاله‌ای با عنوان «کلوز-آپ» در سایت جناب استاد فکوهی منتشر شد که بعدها با تغییر نشان سایت، گم شده بود! این مقاله دوباره در سایت بسیار مفید و پربار ایشان منتشر شده که همه یاران را به مراجعه همیشگی به آن و استفاده از مطالبش سفارش می‌کنم. مدیر صفحه «فیلم مستند – عکس مستند» این سایت، دوست خوبم مهرداد اسکویی است. نشان مقاله «کلوز-آپ»: http://anthropology.ir/node/6878

شقایق جان! تولدت مبارک

حق

درود بر شما

ده روزی از دوسالگی این آشیان می‌گذرد و من این روزها نه وقت داشتم و نه حوصله که برای خودم هورا بکشم و به خودم تولدت مبارک بگویم!

(بزن دست قشنگه رو! برادرا سوت نزنن، خلاف عفت عمومیه، خواهرا همه بشینن تکون نخورن!)

آری، دو سال گذشت و طی آن 134 مطلب روی دیوارهای این آشیان نوشته شد، دوستان 1100 یادگاری بر دیوارها نگاشتند، بیش از 38000 نفر میهمان‌مان شدند و گفتگوهای زیادی شکل گرفت و چیزهای زیادی آموختیم و رابطه‌های قشنگی متولد شد.

دوستان بسیار از جای‌جای کره زمین به صفحه «پرسش و پاسخ پزشکی» مراجعه کردند و پرسش‌هایی مطرح کردند که کمترین نیز با بهره‌گیری از دانش اندک خود در پزشکی جدید و سنتی تلاش کردم تا حد ممکن ایشان را راهنمایی کنم و البته در این راه گهگاهی از نظرات تخصصی اساتید و دوستانی نیز استفاده جستم.

جالب است که پس از دو سال، اکنون هم که نخستین نوشته‌ام (یا به نوعی مانیفستم) را می‌خوانم برایم تازگی دارد و همچنان به کلیات و جزئیات آن پای‌بندم و در طول زمانی که گذشته نیز در همان جهت حرکت و تلاش کرده‌ام.

در این مدت بیشترین ارجاع را از آشیان مرجان گرامی داشتم (بیش از 2000 بار!) که شوربختانه چندی پیش تصمیم گرفت دیگر ننویسد. پس از ایشان هم به ترتیب حضرت گوگل بود و محجوب مهربان و ماماتی گل و گجموی جان و دکتر عازمی‌خواه بزرگ و دکتر ارشای عزیز و همسربانو و مسعود یار و دیگرانی که بسیارند و بسیار عزیز. از این میان برخی گرفتارند و برخی کم می‌نویسند و برخی اصلا. برای همه‌شان آرزوی آزادی و آزادگی دارم.

در این میان محبوب‌ترین نوشته‌های این آشیان به شرح زیرند که تأملی در آنها جالب است:

 

و همین‌طور بیشترین کلیک‌شده‌های آشیان (که باز هم جالب توجه‌اند):

 

اما جالب‌ترین مورد به نظر من، موارد جستجو شده است که دوستان با آنها از طریق موتورهای جستجو به آشیان شقایق راهنمایی شده‌اند («شقایق» با مجموع 603 مورد مقام نخست را دارد). دیدن همه موارد جستجو شده تا آخرین آنها نیز گاهی عجیب، گاهی خنده‌دار و گاهی «شاخ‌درآور!»‌است. مثلا برخی دوستان با جستجوی نام انواع انحراف‌های اخلاقی و جنسی، انواع واژگان مستهجن یا نام هنرپیشگان آنچنانی به همراه واژگانی چون «لخت»، «سک.سی» و… به محفل ما رسیده‌اند که هرچه فسفر خرج کردم علت را ندانستم!

 

سخن آخر آنکه در این دو سال در موارد زیادی انرژی مثبتی که از شما گرفتم، محبت و مهربانی که از شما دیدم، این که از سوی برخی محرم اسرار شمرده شدم، این که تشویق یا دعوایم کردید،… مرا به ادامه راهی که برگزیده‌ام –که چیزی جز آموختن و آموزاندن، دغدغه‌مندی و کنش اجتماعی، گسترش مهربانی و اخلاق و دانش‌خواهی… و گاهی هم کاهش درد و رنج بیماری یا دردمندی نبوده است- مشتاق کرده و نومیدی و فسردگی و تنبلی را از حال و هوای آشیان‌مان دور کرده است.

دست همه یاران را به گرمی می‌فشارم و رویتان را می‌بوسم (البته این در مورد آقایان بود!! در مورد بانوان با حفظ حریم شرعی، تنها سپاس‌تان می‌گویم!)

شما هم منت بگذارید و هر نکته، انتقاد یا پیشنهادی برای بهینه شدن فضای این آشیان دارید در میان بگذارید، با منت روی چشم می‌گذارم و در حد توانم برای بهتر شدن می‌کوشم.

 

بهروز و پیروز باشید.

شاد زی.

کلام علی(ع) بر پیشخوان این روزهای ما

این جملات را موبه‌مو از نامه 53 مولای مردان برایتان نقل می‌کنم. اين نامه را علی(ع) براى مالك اشتر نخعى نوشت، هنگامى كه او را امارت مصر و توابع آن داد، پس از آن‌که كار بر محمدبن ابى‌بكر آشفته شد. اين فرمان درازترين فرمان‌های ایشان است و از ديگر نامه‏ها نیکونکته‌های بيشترى در بردارد:

- اى مالك، بدان كه تو را به بلادى فرستاده‏ام كه پيش از تو دولت‌ها ديده، برخى دادگر و برخى ستمگر. و مردم در كارهاى تو به همان چشم مى‏نگرند كه تو در كارهاى واليان پيش از خود مى‏نگرى و درباره تو همان گويند كه تو درباره آنها مى‏گويى و نيكوكاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جارى ساخته، توان شناخت.

- مهربانى به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعار دل خود ساز. چونان حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى، زيرا آنان دو گروهند: يا هم‌كيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش.

- هرگز به خشمى، كه از آنت امكان رهايى هست، مشتاب و مگوى كه مرا بر شما امير ساخته‏اند و بايد فرمان من اطاعت شود. زيرا چنين پندارى سبب فساد دل و سستى دين و نزديك شدن دگرگوني‌ها در نعمتهاست. هرگاه، از سلطه و قدرتى كه در آن هستى در تو نخوتى يا غرورى پديد آمد به عظمت مُلك خداوند بنگر كه برتر از توست و بر كارهايى تواناست كه تو را بر آنها توانايى نيست. اين نگريستن سركشى تو را تسكين مى‏دهد و تندى و سرافرازى را فرو مى‏كاهد و خردى را كه از تو گريخته است به تو باز مى‏گرداند.

- بپرهيز از اينكه خود را در عظمت با خدا برابر دارى يا در كبريا و جبروت، خود را به او همانند سازى كه خدا هر جبارى را خوار كند و هر خودكامه‏اى را پست و بي‌مقدار سازد.

- بايد كه محبوبترين كارها در نزد تو، كارهايى باشد كه با ميانه‏روى سازگارتر بود و با عدالت دمسازتر و خشنودى رعيت را در پى داشته باشد زيرا خشم توده‏هاى مردم، خشنودى نزديكان را زير پاى بسپرد و حال آنكه، خشم نزديكان اگر توده‏هاى مردم از تو خشنود باشند، ناچيز گردد. خواص و نزديكان كسانى هستند كه به هنگام فراخى و آسايش بر دوش والى بارى گران‏اند و چون حادثه‏اى پيش آيد كمتر از هر كس به ياريش برخيزند و خوش ندارند كه به انصاف درباره آنان قضاوت شود. اينان همه چيز را به اصرار از والى مى‏طلبند و اگر عطايى يابند، كمتر از همه سپاس مى‏گويند و اگر به آنان ندهند، ديرتر از ديگران پوزش مى‏پذيرند. در برابر سختيهاى روزگار، شكيباييشان بس اندك است. اما ستون دين و انبوهى مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند، پس بايد توجه تو به آنان بيشتر و ميل تو به ايشان افزون‌تر باشد.

- و بايد كه برگزيده‏ترين وزيران تو كسانى باشند كه سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در كارهايى كه خداوند بر دوستانش نمى‏پسندد كمتر تو را يارى كنند، هر چند كه اين سخنان و كارها تو را ناخوش آيد. به پرهيزگاران و راست‌گويان بپيوند، سپس از آنان بخواه كه تو را فراوان نستايند و به باطلى كه مرتكب آن نشده‏اى، شادمانت ندارند، زيرا ستايش آميخته به تملق، سبب خودپسندى شود و آدمى را به سركشى وادارد.

- و بدان، بهترين چيزى كه حسن ظن والى را نسبت به رعيتش سبب مى‏شود، نيكى كردن والى است در حق رعيت و كاستن است از بار رنج آنان و به اكراه وادار نكردنشان به انجام دادن كارهايى كه بدان ملزم نيستند. و تو بايد در اين باره چنان باشى كه حسن ظن رعيت براى تو فراهم آيد. زيرا حسن ظن آنان، رنج بسيارى را از تو دور مى‏سازد.

- تا كار كشورت به سامان آيد و نظام‌هاى نيكويى، كه پيش از تو مردم برپاى داشته بودند برقرار بماند، با دانشمندان و حكيمان، فراوان گفتگو كن در تثبيت آنچه امور بلاد تو را به صلاح مى‏آورد و آن نظم و آيين كه مردم پيش از تو بر پاى داشته‏اند.

- و بايد كه بهترين مايه شادمانى واليان برپاى‏داشتن عدالت در بلاد باشد و پديد آمدن دوستى در ميان افراد رعيت. و اين دوستى پديد نيايد، مگر به سلامت دلهاشان. و نيكخواهي‌شان درست نبود، مگر آنگاه كه براى كارهاى خود بر گرد واليان خود باشند و بار دولت ايشان را بر دوش خويش سنگين نشمارند و از دير كشيدن فرمانرواييشان ملول نشوند.

- در كار كارگزارانت بنگر و پس از آزمايش به كارشان برگمار، نه به سبب دوستى با آنها. و بى‏مشورت ديگران به كارشان مگمار، زيرا به رأى خود كار كردن و از ديگران مشورت نخواستن، گونه‏اى از ستم و خيانت است.

- با مردم چنان باش، كه در روز حساب كه خدا را ديدار مى‏كنى، عذرت پذيرفته آيد كه گروه ناتوانان و بينوايان به عدالت تو نيازمندتر از ديگران‏اند و چنان باش كه براى يك يك آنان در پيشگاه خداوندى، در اداى حق ايشان، عذرى توانى داشت.

- براى كسانى كه به تو نياز دارند، زمانى معين كن كه در آن، فارغ از هر كارى به آنان پردازى. براى ديدار با ايشان به مجلس عام بنشين، مجلسى كه همگان در آن حاضر توانند شد و، براى خدايى كه آفريدگار توست، در برابرشان فروتنى نمايى و بفرماى تا سپاهيان و ياران و نگهبانان و پاسپانان به يك سو شوند، تا سخنگوي‌شان بى‏هراس و بى‏لكنت زبان سخن خويش بگويد. كه من از رسول‌الله (صلى الله عليه و آله) بارها شنيدم كه مى‏گفت: پاك و آراسته نيست امتى كه در آن امت، زيردست نتواند بدون لكنت زبان حق خود را از قوى دست بستاند. پس تحمل نماى، درشت‌گويى يا عجز آنها را در سخن گفتن. و تنگ‌حوصلگى و خودپسندى را از خود دور ساز تا خداوند درهاى رحمتش را به روى تو بگشايد و ثواب طاعتش را به تو عنايت فرمايد.

- روى پوشيدنت از مردم به دراز نكشد، زيرا روى پوشيدن واليان از رعيت خود، گونه‏اى نامهربانى است به آنها و سبب مى‏شود كه از امور ملك آگاهى اندكى داشته باشند. اگر والى از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختيها و رنجهاى آنان آگاه شود. آن وقت، بسا بزرگا، كه در نظر مردم خرد آيد و بسا خردا، كه بزرگ جلوه كند و زيبا، زشت و زشت، زيبا نمايد و حق و باطل به هم بياميزند. زيرا والى انسان است و نمى‏تواند به كارهاى مردم كه از نظر او پنهان مانده، آگاه گردد.

و حق را هم نشانه‏هايى نيست كه به آنها انواع راست از دروغ شناخته شود. و تو يكى از اين دو تن هستى: يا مردى هستى در اجراى حق گشاده‏دست و سخاوتمند، پس چرا بايد روى پنهان دارى و از اداى حق واجبى كه بر عهده توست دريغ فرمايى و در كار نيكى، كه بايد به انجام رسانى، درنگ روا دارى. يا مردى هستى كه هيچ خواهشى را و نيازى را برنمى‏آورى، در اين حال، مردم، ديگر از تو چيزى نخواهند و از يارى تو نوميد شوند، با اينكه نيازمندي‌هاى مردم براى تو رنجى پديد نياورد، زيرا آنچه از تو مى‏خواهند يا شكايت از ستمى است يا درخواست عدالت در معاملتى.

- اگر رعيت بر تو به ستمگرى گمان برد، عذر خود را به آشكارا با آنان در ميانه نه و با اين كار از بدگماني‌شان بكاه، كه چون چنين كنى، خود را به عدالت پروده‏اى و با رعيت مدارا نموده‏اى. عذرى كه مى‏آورى سبب مى‏شود كه تو به مقصود خود رسى و آنان نيز به حق راه يابند.

- بپرهيز از خون‌ها و خونريزي‌هاى بناحق. زيرا هيچ چيز، بيش از خونريزى بناحق، موجب كيفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نكشد و رشته عمر را نبرد… پس مباد كه حكومت خود را با ريختن خون حرام تقويت كنى، زيرا ريختن چنان خونى نه تنها حكومت را ناتوان و سست سازد، بلكه آن را از ميان برمى‏دارد يا به ديگران مى‏سپارد… اگر به خطايى دچار گشتى و كسى را كشتى يا تازيانه‏ات، يا شمشيرت، يا دستت در عقوبت از حد درگذرانيد يا به مشت زدن و يا بالاتر از آن، به ناخواسته، مرتكب قتلى شدى، نبايد گردن‌كشى و غرور قدرت تو مانع آيد كه خون‌بهاى مقتول را به خانواده‏اش بپردازى.

- از خودپسندى و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت شده و نيز از دلبستگى به ستايش و چرب‏زبانيهاى ديگران، پرهيز كن، زيرا يكى از بهترين فرصتهاى شيطان است براى تاختن تا كردارهاى نيكوى نيكوكاران را نابود سازد. زنهار از اينكه به احسان خود بر رعيت منت گذارى يا آنچه براى آنها كرده‏اى، بزرگش شمارى يا وعده دهى و خلاف آن كنى. زيرا منت نهادن احسان را باطل كند و بزرگ شمردن كار، نور حق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگيختن خشم خدا و مردم شود.

و در پایان نامه:

- از خداى مى‏طلبم كه به رحمت واسعه خود و قدرت عظيمش در برآوردن هر مطلوبى مرا و تو را توفيق دهد به چيزى كه خشنوديش در آن است، از داشتن عذرى آشكار در برابر او و آفريدگانش و آوازه نيك در ميان بندگانش و نشانه‏هاى نيك در بلادش و كمال نعمت او و فراوانى كرمش. و اينكه كار من و تو را به سعادت و شهادت به پايان رساند، به آنچه در نزد اوست مشتاقيم و السلام على رسول الله صلى الله عليه و آله الطيبين الطاهرين.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.