شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!… برای تماس با من به این نشان نامه بفرستید: n_shaghaiegh@yahoo.com

آرشیو برای طنز

یاد باران

d8a8d8a7d8b1d8a7d986

حق / درود

راستش یک آدم بی‌جنبه‌ای بعد بوقی بلاگش را به قول خودغرب‌زده‌اش «آپ» کرده بعد هم پیامک زده که: هر کی آپ نکنه فلان! (بنده جدا از خانواده‌هایی که اینجا رفت و آمد دارند پوزش می‌خواهم!)

من هم دیدم ضایع است گفتم این «چهار مصراعی»! را، که آذر 86 متولد شده است، آپ!! کنم.

«باران می‌بارد امشب» زیر باران

«دلم غم دارد امشب» زیر باران

من و باران اشک و یاد «باران»

و من دلتنگم امشب زیر باران

 

پ.ن.1: سروده زیبای جناب بی‌جنبه را بخوانید. نمی‌دانم چرا ناگهان مرا برد به آذر 86، پادگان احمد بن موسی! یادش به خیر، باران می‌آمد، حامد نادری زیر لب «باران می‌بارد امشب» می‌خواند و بچه‌ها اشکهایشان را می‌دزدیدند از هم… واز خودشان هم.

پ.ن.2: ببخشید که خیلی شخصی شد. مسعود زارع عزیز، حامد نادری، و کمی هم «باران» بیشتر می‌فهمند چه می‌گویم را!

پ.ن.3: جناب زارع مرحبا بکم! از چیز کمتری! اگر اشکالات این «معر» ما را جلوی اذهان عمومی! فاش نگویی.

پ.ن.4: دیوانه‌ام کرده این «همای»

یکی دیگه از امیر سرداری

آخرین مدل حالگیری!!!
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل می‌شود. پس از دوماه، نامه‌اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي‌کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي‌توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده‌ام !!! ومي‌دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم را برايم پس بفرست. باعشق : روبرت
دخترجوان، رنجيـده خاطرازرفتار مرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي‌خواهد که عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي… خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس‌ها را با عکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي‌کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه را به من برگردان….