شقایق

همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!

چند خطی با خدا

ای خدای مهربانم، که خیلی وقت‌ها کارهایت را نمی‌فهمم!

عمری است دعایی سه‌بخشی را عاشق شده‌ام و گاه و بیگاه زمزمه‌اش می‌کنم برای خودم و هرکه دوستش می‌دارم…

«ربّ اِشرَح لی صَدری

و یَسِّر لی اَمری

و احلُل عُقدَه مِن لِسانی یَفقَهوا قَولی»

و تو مهربان، تا فرشتگانت توان داشته‌اند، بخش نخستین را برآورده کرده‌ای و هنوز هم دست برنداشته‌ای!

با همه یاخته‌های تن و روحم سپاست می‌گویم.

و سوّمین را هم انگار به فرشته موکّل من سپرده‌ای تا گاهی، گهگاهی دستوری بدهد و پارافی کند!

قدردان همین نعمتت هم هستم.

دلت اگر خواست پاسخم بده: آن بخش دوّمین را به حضور حضرتت نرسانده‌اند یا صلاح ندیده‌ای که دستورکی بدهی!؟

ارادتمند: این کمترین

اَلمُلکُ یبقی مع الکفر

و لا یبقی مع الظلم

فاتحه…

مادر

من که فقر و نداری‌ام شهره عام است، روزگاری شعرکی سرودم که تا شده از همان «دوخط شعر» بهره‌برداری کرده‌ام! شب شعر شهید، دفاع مقدس، عاشورا، روز مادر و…. چه کند بی‌نوا ندارد بیش!

تقدیم به همه مادران جهان، بویژه مادران شهدا. به یاد مادرانی که در خانه‌های سالمندان چشمان‌شان به در است…

مادر

«و گهگاهی دو خط شعری

که خود ناچیز، ولی گویای صدها چیز»

که شاید ترجمان درد یک مادر

که فرزندش، عزیزش، نور عینش

شده پرپر به دست ترکش خمپاره کافر

و او ناله‌کنان گرید:

- شود مادر فدای سینه پرخون تو، مادر!

و شاید هم یکی همسر

یکی همسر که شویش را

امیدش را، انیس و همنشینش را

ز کف داده به یک لحظه

به شمشیری یا فشنگی از سلاحی یا که موج انفجاری

شده تنها در این دنیای بی‌‌پیکر

و او حیران، چه گوید پاسخ فرزند پرسشگر:

- کجای است مهربان من پدر، مادر!؟

و شاید راوی افسانه یک باوفا خواهر

که در حالی که می‌بوسد لب ببریده رگ‌های گردن را

به اشکی و به لبخندی کند ناز این برادر را:

- سلامت می‌کنم ای یادگار کشته مادر!

و شاید هم تجلّی‌گاه یک باور

دعایی یا مناجاتی به درگاه بلندآوازه داور:

- خدایا! بارالها! ایزدا! شاهنشها!

روزی‌ام کن نهر شهد و سایه جنّات پهناور

ندا آید ز هرسو، هم از مغرب هم از خاور:

- بیفکن جان و دل را زیر اقدام بلورینش

که ایزد امر فرموده

بهشت آید شود فرشی به زیر پای این مادر!

برای بانو زهرا (س)


درد سر، بین گذر، چند نفر، یک مادر

شده هر قافیه‌ام یک غزل دردآور

ای که از کوچه شهر پدرت می‌گذری

امنیت نیست، از این کوچه سریع‌تر بگذر

دیشب از داغ شما فال گرفتم، آمد:

دوش می‌آمد و رخساره… نگویم بهتر!

من به هر کوچه خاکی که قدم بگذارم،

ناخودآگاه به یاد تو می‌افتم مادر

چه شده، قافیه‌ها باز به جوش آمده‌اند:

دم در، فضه خبر، مادر و در، محسن پر!

كاظم بهمنی

پندار نیک 15 – مروارید

در نزدیک شدن به خدا، همانند صیاد مروارید باشید که بارها و بارها در اعماق دریا فرو می‌رود.
اگرچه ممکن است هر بار با دستان خالی بازگردد، اما نومید نمی‌شود و دوباره و دوباره به صید می‌پردازد؛
با این اطمینان که سرانجام، آنچه را در طلبش است، به دست خواهد آورد.

نامه سرگشاده به همه محققین و دانشمندان تاریخ

بسمه الله الرحمن الرحیم

 

نامه سرگشاده به همه محققین و دانشمندان تاریخ

 

در گیر و دار ندای فطرت انسان، که پاک [است] و «سیر الی الکمال» دارد، در درون بعضی، زمزمه «شدن» بر «بودن» طنین می‌افکند که در هر شرایطی تکلیف است تلاش کنیم و برای مبارزه، در میدان حق و باطل وارد شویم و مرزهای علم را بگشائیم و بدیهی است که [ورود] در این میدان، زحمت و خون دل خوردن دارد و زیبایی و ارزش در آن است که پیرو مبارزات پیامبران و ائمه (ع) باشیم که: «بِأرض عالمُها مُلجَم و جاهلُها مُکرَم»: پیامبر اکرم (ص) در سرزمینی فرستاده شد که به دهان عالمش لجام زده شده و جاهل را بزرگ می‌شمارند (خطبه دوم نهج البلاغه).

ولی غافل از آنند که: «زَرَعوا الفُجور سَقُوه الغُرور و حَصَدوا الثبور»: تخم گناه و فجور را کشت کردند و با غرور آبیاری‌اش نمودند و عاقبت هلاکت را درو کردند (خطبه دوم نهج‌البلاغه).

قضیه از این قرار است که بعد از سالیان دراز، که لطف ذات باری‌تعالی شامل و معصومین سلام‌الله علیهم یاری فرمودند، دارویی حاصل شد که در درمان بعضی از بیماری‌های صعب‌العلاج ارزش قابل توجهی دارد و سیر طبیعی ثبت یک دارو از نظر علمی و قانونی در مراکز علمی دانشگاهی و اداری انجام گرفت. لیکن از ابتدا به جای پشتیبانی و حمایت در روند اثبات علمی و قانونی، دائماً مزاحمت و مشکل‌تراشی توسط آنهایی که موظف به حمایت بودند صورت گرفت و نه تنها پشتیبانی نکردند، بلکه با گزارش‌های کاذب (غیاباً و بدون حضور متهم) به تعطیلی مطب محکوم نمودند و هر کدام گزارش شخص دیگری را برای قضاوت دریافت می‌کرد اظهار «المأمور معزول» می‌کرد و پایه غلط در قضاوت را بنا می‌نهادند و توسط همین تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی، بدون دلیل و با عجله و در غیاب، زمینه محکوم کردن را فراهم کردند و مسؤولین وقت در اداره بهداشت و درمان و نظام پزشکی، هر کدام توشه‌ای از این بار غلط را به دوش خود کشیدند و به آنها باید گفت: اگر راه و قضاوت غلط و محکوم کردن در غیاب، ارزش است، این دو روز گذرای دنیایی را همچنان مشغول باشید.

«فلو ان امرأ مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیرا»: پس اگر مرد مسلمانی بعد از این حوادث از روی تأسف بمیرد، نباید ملامتش کرد بلکه این مردن برای او پیش من سزاوارتر است. (خطبه 27 نهج البلاغه).

روی سخنم با کسی است که درد مظلومیت حق را، نه با گوشت و پوست، بلکه با تمام وجود لمس می‌کند و چنین دردی را بر بی‌دردی ترجیح می‌دهد و آیندگان بدانند از روی چه پل‌هایی عبور کرده‌اند.

الی الله اشکو من معشر یعیشون جهالاً     - علی (ع)

و به قول امام حسین (ع): «اگر اسلام با خون من زنده می‌شود، ‌ای شمشیر‌ها مرا دریابید».

و اینجانب نیز شادابی بعد از زحمات را در این می‌بینم که در راه حق، پاداشی از این خلق، جز ملامت و بی‌ادبی دریافت نکنم.

 

فارغ از حج و در انتظار واقعه غدیر

پانزدهم ذیحجه 1428

دکتر امرالله احمدی، چشم‌پزشک

دیدار با استاد، دکتر حسن تاج‌بخش

دهم فروردین 1390 خورشیدی، روزی فراموش‌ناشدنی در زندگی‌ام خواهد بود. به بهانه چاپ و انتشار کتاب گران‌قدر «ضوابط حکمت» (ملخص فصول بقراطی) که ترجمه و تشریحی است به قلم حکیم غلامحسین کنتوری نیشابوری کاظمی از کتاب «شرح جالینوس بر فصول بقراط»، از جناب استاد اجازه خواستیم و در منزل مصفا و دلگشایش در منطقه لواسان، در خدمتش زانو زدیم. کتاب را جناب استاد دکتر محمدعلی لسانی فشارکی با همکاری دوست خوبم دکتر حسین رضایی‌زاده تصحیح کرده‌اند و حضرت استاد تاج‌بخش، استاد ممتاز دانشگاه تهران و عضو پیوسته فرهنگستان علوم، به جای مقدمه، مقاله‌ای تحقیقی و تفصیلی برایش نگاشته‌اند تا بر تارک آن ماندگار شود. بنده کمترین نیز افتخار مدیریت پروژه چاپ و انتشار کتاب را در قالب «طرح احیای میراث مکتوب طب سنتی ایران» داشتم و اینک که کتاب منتشر شده، با افتخار نمونه کتاب را تقدیمش کردم و بر نسخه‌ای از آن هم، از حضرت‌شان دست‌خطی به یادگار گرفتم.

جناب استاد تاج‌بخش و همسر مهربان و خون‌گرمش به گرمی پذیرایمان شدند. استاد کتابخانه وزین‌شان را با سعه صدر نشان‌مان دادند، درباره تک‌تک کتاب‌ها، آثار و سخنرانی‌هایشان با ما گپ زدند، نسخ خطی، خوش‌نویسی‌های عتیقه و نقاشی‌های قدیمی و ارزشمندشان را نشان‌مان دادند و برای‌مان شعر خواندند. و ما ناگاه به خود آمدیم و آفتاب از میانه آسمان گذشته بود. و از آن بزرگواران اصرار مهربانانه و از ما انکار فرودستانه که برای نهار بمانیم و نماندیم.

و در آخر هم پیشاپیش قول گرفتند که فصل شکوفه‌های گیلاس باز میهمان‌شان باشیم، این‌بار اما با خانواده‌ها.

و من، کنون مست می عشقم، می صفا و بزرگی و بزرگواری، شراب سرفرازی و فروتنی. و سخت دلم برای خودم می‌سوزد. و به خود می‌بالم که ساعتی را در فضایی نفس کشیدم که حضرت استاد نیز،‌آن دانشی‌مرد بسیارهوش ایران‌پژوه.

به رؤیاهات فکر کن…

توی یکی از تبلیغات داخل واگن مترو نوشته: «به رؤیاهات فکر کن! تحقق هزاران رؤیا با 1200 جایزه 250 میلیون ریالی!»

تا ایستگاه آخر چرتکه می‌اندازم و آخرش نمی‌فهمم چطوری تو این دوره و زمونه، با 25 میلیون تومن، این‌همه رؤیا محقق میشه!

پندار نیک 14- هرچه نیک…

تا زمانی که می‌توانید سخن بگویید، بگذارید کلامتان مهرآمیز باشد!

تا زمانی که ذهنتان کار می‌کند، اندیشه‌های پاک و تابناک داشته باشید!

پیش از آنکه دست‌هایتان از حرکت بازبمانند، هر اندازه که می‌توانید ببخشید!

و از همه مهم‌تر، بیایید سرای خود را تا زمانی که چراغ آن هنوز می‌سوزد، آماده و بسامان کنید!

شرح مجموعه گل

پس از مدت‌ها انتظار چشممان به جمال کتاب ارزشمند جناب استاد محمدصادق شریعت‌پارسا (نجوا) در شرح اشعار دیوان سترگ حضرت لسان‌الغیب حافظ شیرازی روشن شد.

بر خود وایا دانستم این کتاب پرقدر را به دوستانِ جان معرفی کنم. ضمن آنکه جناب استاد لطف کرده‌اند و تعداد کمی از نسخ این کتاب را با تخفیف ویژه 20 درصدی به دوستان تقدیم خواهند کرد.

برای معرفی این کتاب بهتر دیدم بخش‌هایی از مقدمه استاد بر کتاب را عیناً نقل کنم:

«اینجانب به حکم پیشه و پیشینه‌ام که نزدیک به سه دهه از عمر را در حوزه تدریس سپری کرده‌ام، همواره با طبقه متوسط و جوان سر و کار داشته‌ام و گاه از روی ملامت و گاه از باب تشویق، از آنها می‌خواستم که به متون نظم و نثر کهن از جمله حافظ مراجعه کنند و دیوان اشعار او را به عنوان ناب‌ترین مجموعه فکر و سخن پارسی بخوانند اما همیشه با این جواب از جانب آنان روبرو بوده‌ام که ما شعر حافظ را می‌خوانیم، اما آن را یا نمی‌فهمیم و یا قسمت‌های اندکی از آن را درمی‌یابیم. از این رو دل به دریا زدم و این شرح را در راستای پاسخ به این نیاز نوشتم. لذا در این کتاب کوشیده‌ام  به شیوه‌ای مدرسه‌ای، اولاً به معنی واژگان دشوار و سپس به معنی ابیات بپردازم و آنگاه فارغ از بحث‌های درازدامن فنی و ادبی و کلامی و تاریخ و… شرحی کلی درباره غزل مورد بحث ارائه کنم و در واقع به توصیف محتوای غزل، تحت عنوان «اشارت‌ها و بشارت‌ها» بپردازم.

از جمله ویژگی‌های این شرح، تفسیر و تبیین شعر حافظ با اتکا به شعر خود اوست، تفسیر حافظ با حافظ.

ضمناً معنی واژگان دشوار و اصطلاحات کلیدی یا شرح حال اعلام و اشخاص و جای‌ها و مکان‌ها، به بخش انتهایی کتاب منتقل شده و ذیل شماره هر غزل، مورد شرح و اشاره قرار گرفته است.»

«شرح مجموعة گل» با حدود 1100 صفحه، به صورت جلد سخت و در دو شکل بدون قاب (به بهای 23000 تومان) و قاب‌دار (26000 تومان) منتشر شده است. دوستان می‌توانند برای تهیه کتاب با تخفیف ویژه، با اینجانب مکاتبه کنند یا تماس بگیرند. به گمان کمترین این کتاب ارزشمند، می‌تواند هدیه‌ای بسیار گران‌بها و چشم‌گیر برای روزهای عید نوروز امسال باشد.

دوهزار تومانی، چند؟

رفته‌ام داخل یک موبایل‌فروشی در میدان ولی‌عصر تا سؤالی بپرسم.

دخترک 19-18 ساله‌ای وارد می‌شود. دست‌کم 15-10 هزار تومان رنگ و روغن خرج خودش کرده، یک کلاسور به شدت دانشگاهی! را جور خاصی بغل کرده و یک خرگوش صورتی به کوله‌اش آویزان است اندازه یک طالبی!

یک شارژ دوهزار تومانی از فروشنده می‌خواهد و بعد لب‌هایش را تا می‌تواند جمع می‌کند و می‌پرسد: «چقدر میشه!؟»

اسفند

آرش کمانگیر

منوچهر، در آخر دوره حکمرانی خویش، از جنگ با فرمانروای توران، افراسیاب، ناگزیر گردید. نخست غلبه، افراسیاب را بود و منوچهر به مازندران پناهید. ولی سپس بر آن نهادند که دلاوری ایرانی تیری گشاد دهد و بدان‌جای که تیر فرود آید، مرز ایران و توران باشد و پهلوان ایرانی، آرش، که مردی شریف و حکیم و دین‌دار بود را برای انداختن تیر انتخاب کردند. در این هنگام سپندارمذ، رب‌النوع زمین، حاضر شد و دستور ساخت تیر و کمانی را داد و گفت این تیر، دورپرتاب است، ولی هرکه آن را بیفکند، به جای بمیرد. آنگاه آرش برهنه شد و تن خویش را به حاضران بنمود و گفت: «ای پادشاه و ای مردم! بر بدنم بنگرید. مرا زخم و مرضی نیست، ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر، قطعه‌قطعه شده و جانم را فدای شما خواهم کرد.»

پس با این آگاهی، برای گسترش مرز ایران، تن به مرگ درداد و دست به چله کمان برد و با نیروی خداداد، تیر سپندارمذ را از قله دماوند بیفکند و در حال بمرد. خداوند به باد امر فرمود که تیر را حفظ کند و آن را به نقطه خاور و به فرغانه ببرد و بر ریشه درخت گردو که بزرگ‌ترین درخت دنیا بود، بنشانَد. باد نیز چنان کرد، تیر از بامداد تا نیمروز برفت و به کنار جیحون فرود آمد و جیحون، حد شناخته شد. از آن پس، آن مکان را مرز ایران و توران قرار دادند. می‌گویند از آنجا که تیر رها شد تا آن درخت، شست‌هزار فرسنگ فاصله بود.

اوستا، بهترین تیرانداز را «اِرِخ‌شَ» نامیده و گمان می‌رود که مراد، همان آرش است. طبری این کماندار را «آرش‌شاتین» می‌نامد و نولدکه حدس می‌زند این واژه، خطانوشته جمله اوستایی «خشووی ایشو» باشد، چه معنی آن «خداوند تیر شتابنده» است که صفت یا لقب آرش بوده است.

پ.ن1: عید میلاد پیامبر مهر و رحمت و امام جعفر صادق(ع) و روز اخلاق و مهرورزی بر همگان فرخنده باد. امید که مهرورزی راستین بر پایه روش و منش آن گرامیان، در میان ما نهادینه گردد.

پ.ن2: در این نوشته، از لغت‌نامه گران‌قدر مرحوم علامه دهخدا نیز بهره جستم که منبع ایشان نیز، کتاب «تاریخ ایران باستان» مرحوم حسن پیرنیا بوده است.

پ.ن3: تبریک پانوشت نخستین بیات شده، گناهش گردن بانیان نوع جدید آزادی که همان «آزادی نزدیک به مطلق» باشد.

پندار نیک 13 – سرنوشت

یک فکر، اگر پیوسته در ذهن نگاه داشته شود، ما را به کنش وامی‌دارد.

کنش نیز هنگامی که تکرار شود، به عادت تبدیل می‌شود

و این عادت‌های ماست که شخصیت ما را شکل می‌دهد

و این شخصیت ماست که سرنوشت‌مان را تعیین می‌کند.

بنابراین اگر بخواهیم که سرنوشت خود را تغییر دهیم، باید از افکارمان آغاز کنیم.

تقدیر، حاصل بخت و اقبال نیست، بلکه حاصل انتخاب است.

ما هر روز خودمان سرنوشت خود را با افکاری که در سر داریم، می‌سازیم.

همان‌گونه که خردمندی می‌گوید: «مردم خطاهای زندگی خود را جمع می‌کنند، از آن هیولایی می‌آفرینند و نامش را سرنوشت می‌گذارند.»

شادی، مرام ما ایرانیان

«ارد بزرگ» جمله بسیار عبرت‌آموزی دارد، او می‌گوید: «از مردم غمگین نمی‌توان امید بهروزی و پیشرفت کشور را داشت».

و در جای دیگر می‌گوید: «آنکه شادی را پاک می‌کند، روان آدمیان را به بند کشیده است».

شادی، پی و بن شتاب‌دهنده رشد و بالندگی جامعه است. شاید اگر این موضوع مورد توجه سلوکیان غم‌پرست، جنگجویان عرب و مغول‌های متجاوز بود، دامنه حضور آنها در سرزمین‌های زیر سیطره‌شان بیش از آن می‌شد که امروز در تاریخ می‌خوانیم.

آنچه ایرانیان را محبوب جهانیان نموده، وجود خصلت شادی و بزم در میان آنان در طی تاریخ بوده است. خویی که با سکته‌هایی روبرو بوده اما پاک‌شدنی نیست. شادی، ریشه در پاک‌زیستی ما دارد، برای همین استثمارگر و یاغی نشدیم چون شادی را در دوستی دیدیم. همانگونه که ارد بزرگ می‌گوید: «شادی کجاست؟ جایی که همه ارزشمند هستند».

عزت و احترام هم را حفظ می‌کنیم و یکدیگر را دوست می‌داریم و به حقوق خویش و هم‌میهنانمان احترام می‌گذاریم. این است مرام ما ایرانیان….

چرخه، قاعده بازی دنیا

هر چه مجاهد ز بند و حبس در آيد
مهر فساد و ستم دگر به سر آيد

بگذرد اين روزگار، تلخ‌تر از تلخ
بار دگر روزگار چون شکر آيد

ديو چو بيرون رود فرشته در آيد
ديو چو بيرون رود فرشته در آيد

« ورودی‌های تازه‌تر · ورودی‌های پیشین »
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.