شقایق
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، همیشگی، نزدیک!ذرهای آرامش
نوشته: ناصر رضاییپور
Quantum of Solace
محصول 2008 انگلستان و آمریکا
کارگردان: مارک فورستر
«ذرهای آرامش» اکشن خوش ساختی است. یکی از آن non-stop Actionها که یک لحظه رهایت نمیکند. بنده هم در دو نوبت مجبور به تماشای دوباره صحنههای زد و خورد شدم تا چیزی را از قلم نیندازم و حسابی لذت ببرم!
این بیست و سومین فیلم از سری فیلمهای جیمز باند، مأمور 007، است که به لحاظ اکشن و جلوههای بصری شاید یکی از بهترینهای آنها باشد. گرچه باز هم گفتگو بر سر کشوری است که با ابرقدرتها مشکلات اساسی و دیرینه دارد. و بازهم این بار مأمور گرانقدر، همهفنحریف، روئینتن و انساندوست سرویس اطلاعاتی انگلیس (MI6) است که یکتنه آدمبدها را به درک میفرستد و موجب رهایی، خوشبختی و… اهالی فقیر، بیدست و پا و محتاج بولیوی میشود. و صد البته که حاکمان بولیوی از صدر تا ذیل فاسد و کثیفاند. در ضمن جناب جیمز باند در پایان فیلم هم از خجالت هنرپیشه مؤنث فیلم درمیآید و یک ادای دین حسابی به او میکند. فیلم البته در سایت imdb امتیاز خوب 6.9 را کسب کرده است. خلاصه این که اگر خیلی دنبال سیاست و ارزشهای خاص نیستید و میخواهید یک فیلم حسابی اکشن (و البته کمی تا قسمتی تخیلی!) ببینید و خستگی در کنید، این انتخاب خوبی است. گرچه به گمانم من از معدود نفراتی هستم که تازه فیلم را دیدهام!
یادداشتهای مناظراتی -6
شب پایانی: دوشنبه 18/3/88
چنان که پیشبینی میشد این مناظره –هم به جهت استفاده رقبا از تجربیات شبهای گذشته و هم به دلیل شخصیت دکتر رضایی و تمرکز او بر برنامههای اقتصادی- خوب و منطقی شروع شد و پیش رفت. آقای احمدنژاد هم نشان داد زیرک است –یا دستکم مشاوران زیرکی دارد. او در طول سه برنامه ای که گذشت در هر برنامه عملکرد منسجمتر و منطقیتری داشت، به طوری که در برنامه امشب تا حد زیادی از عصبیّت دوری جست و جز موارد اندکی تیک هم نداشت. و درست از جایی که ویژگی درونی عصبیاش بروز یافت به محسن رضایی فرصت داد شروع به حملات مؤثری کند که جابجا مستند به ارقام و آمارهای جالبی بود. نباید از نظر دور داشت که جناب رضایی سالها فرمانده جنگ بوده و در سالهای اخیر نیز در مجمع تشخیص بالیده است. او اما یک اشتباه مهلک هم کرد، اشتباهی که رقیب زیرک بر آن انگشت گذاشت و یک ضربه اساسی را وارد کرد، ضربهای که دستکم چند ثانیهای دکتر را به شوک برد و قدرت حرکت را از او گرفت و آن هم جملهای با این مضمون بود که در سالهای اول انقلاب ایشان دولت را اداره میکرده است!!
یکی از فواید مناظره دیشب هم این بود که بالاخره جناب احمدینژاد نرخ تورم 25 درصدی بانک مرکزی را پذیرفت؛ گرچه در ماجرای شکر وارداتی، چغندر و سیبزمینی، بیثباتی در دولت و کنار گذاشتن 15 مهره مهم دولت در عرض چهار سال، فریب در اعلام نرخ بیکاری و… پاسخ قانعکنندهای نداد و صد البته از حق نگذریم بسیار نجابت کرد که حرفی از پسر جناب رضایی که چند سال پیش به آمریکا پناهنده شد به میان نیاورد!
به هر روی تجربه مناظره رو در روی نامزدهای انتخابات، تجربه جدید و به گمان بنده مفیدی بود. فرآیندی که منجر به شفافیت بیشتری در عرصه سیاسی شد و به همه نشان داد دوران آقابالاسری و پدرخوانده بازی تمام شده است و باید روزی –و اتفاقا این بار در همین دنیا!- پاسخگوی رفتار، سیاستها و سکنات خود باشند. صد البته در دنیای سیاست، هرچه شفافیت بیشتر شود پیچیدگیها و ابهامات هم بیشتر میشوند (از پرده برون میافتند) ولی این هزینهای است که باید پرداخت و نباید از آن ترسید. این است راه دموکراسی.
یادداشتهای مناظراتی -5
یکشنبه 17/3/88
مناظره امشب به شدت قابل پیشبینی بود. طرفین کوچکترین مزاحمتی برای یکدیگر ایجاد نکردند چرا که هدف تاختن به رقیب مشترک بود. تنها یک جا جناب کروبی یک سؤال مثلاً چالشی به شدت نمایشی از مهندس موسوی پرسید: «اگر انتخاب شدی با مشکلات چه میکنی؟!» کروبی این بار مدرک و سند هم با خودش نیاورده بود و البته در مقابل آقای موسوی برای رو کردن دست رقیب با استفاده از آمارهایی از منابع دولتی به شیوه رقیب، با نمودار به صدا و سیما رفته بود. گویا مهندس دیگر واقعا کارد به استخوانش رسیده و کاملا از فضایی که ایجاد شده به تنگ آمده است. متأسفانه جناب کروبی هم پاسخهای نیمبندی به پرسش های شب گذشته احمدینژاد داد که نه تنها قانع کننده نبود بلکه آدم را یاد شیوه یکی دیگر از نامزدها، یعنی سفسطه و فریب، میانداخت. ابهامات پیرامون آقای کروبی به مانند ابهامات پیرامون جناب احمدینژاد سربسته و بیپاسخ ماندند. ولی استفاده مهندس موسوی از اعداد و ارقام دولتی و نمودار کمی فضا را به نفع او عوض خواهد کرد. گرچه او در پایان صحبتش از تذکر قانونی مجری برنامه برآشفت و بار دیگر استیلای بیحرف و حدیث حریف بر رسانهها را یادآوری کرد.
یادداشتهای مناظراتی -4
شنبه 16/3/88
با این که نیمه اول تمام شده و حریفان استراحت کرده بودند ولی نشان چندانی از «نیمه مربیان» دیده نشد. البته آقای احمدینژاد توجیه شده بود که در مقابل حملات حتمی به شخصیت و ادبیاتاش و همچنین در صورت مطرح شدن مسائلی چون هاله نور، ماجرای ترور، هولوکاست و… عنان از کف ندهد و عصبی نشود و فقط «نمودار» نشان بدهد (گرچه در جاهایی باز هم دچار تیکهای عصبی شدند). مشاوران جناب کروبی هم صلاح دیده بودند تمام تمرکز حملات متوجه همین نقاط ضعف عجیب حریف باشد، و آقای احمدینژاد هم دروغشان خواند یا از پاسخ طفره رفت. البته ایشان شب گذشته هم در مصاحبه خبری شبکه 4، اعلام کردند یک میلیارد پول گمشده ناشی از اشتباه در جمع زدن ریال و دلار بوده و حل شده است! در حالی که امروز باز هم اطلاعیه رسمی جدیدی از سوی دیوان محاسبات کشور صادر شد که خبر از مفتوح بودن پرونده میداد!!
به گمانم تأکید مداوم کروبی بر عدم اعلام اسامی خاص موجب برتری نسبی آقای احمدینژاد در افکار عوام مردم شد. احمدینژاد از ارائه پاسخ در مورد 300 میلیارد شهرداری، یک میلیارد دلار نفت، پرونده نفت اردبیل، هاله نور، نام کشورهایی که از ایران الگوی مدیریت خواستهاند و قضیه رئیسجمهورربایی در عراق طفره رفت. در مقابل توضیح کروبی در مورد پول شهرام جزایری نیز بی سروته بود و البته ماجرای زندانهای بنیاد شهید هم بیپاسخ ماند!
خلاصه از این مناظره هم چیزی جز تخریب درنیامد و باز هم کلمهای در مورد محیط زیست، سرانه سلامت، امنیت عمومی و… شنیده نشد. هنوز هم فشار شعارها بر مطالبات کاذبی است که خودشان خلق میکنند یا دستکم بر آنها دامن میزنند.
نکته آخر آن که متأسفانه هواداران آقای احمدینژاد در پیامکها و شعارهای خیابانی، تنها به توهین و تحقیر نامزدها آن هم بر اساس لهجه، تکیه کلام و ویژگیهای ظاهری آنها میپردازند که دستکم با توجه با سابقه تبرّیجویی ایشان از چنین رفتاری کمی تعجببرانگیز و ناراحت کننده است.
یادداشتهای مناظراتی -3
پنجشنبه 14/3/88
کمی تا قسمتی شادمانم، نه به خاطر همهچیز، تنها به خاطر نفس «مناظره»؛ چیزی که برآنم داشت تا هر شب چند کلمهای بنویسم. حاصل دو بازی دستگرمی شبهای پیشین، یک مناظره جاندار «رو به جلو» بود. گفتگویی که در آن ضمن اشاراتی به گذشته –از سر نقد منصفانه در کنار یادآوری نقاط قوت- طرفین در عین رعایت احترام و اخلاق، پنبه دیدگاههای هم را زدند. مهندس موسوی مسلطتر بود و با شایستگی بابت برنامه شب پیش، به سهم خودش، از پیشگاه ایرانیان پوزش خواست (گرچه قصور یا تقصیری نکرده بود). دکتر رضایی هم چون گذشته دستِ پُر بود و تا حدی برنامههایش را تبیین کرد و حریف را هم به میدان تبیین افکار طلبید. محسن رضایی یک نگرانی بجا دارد: این که آقایان موسوی و کروبی، به جهت شرایط خاص جناحی و حمایتهای حزبی، در صورت انتخاب آیا خواهند توانست بدون هیچ تعارفی، از پس سهمخواهیها برآیند و کارها را به کاردانها بسپارند؟ نگرانی که در میان هواداران منتقد ایشان نیز وجود دارد. محسن رضایی در این سالها بیکار نبوده و از شرایط مجمع به خوبی بهره برده، تسلط نسبی خوبی به شرایط دارد و نگاه، تجربه و استراتژی او نباید نادیده گرفته شود. باز هم امیدوارم رئیسجمهور بعدی در کابینه خود از ایشان مستقیماً استفاده کند.
جمعبندی سه مناظره گذشته نشان میدهد که آقایان نگرانی و مسأله اصلی و «نقد» مردم، یعنی شرایط اقتصادی، را درک کردهاند و آن را محور برنامهها و شعارهایشان قرار دادهاند، گرچه آقیان موسوی و کروبی، به جهت شرایط خاص و انتظار بحق مردم و هواداران، مسائل فرهنگی، سیاسی (داخلی و خارجی) و آزادیهای مدنی و حقوق شهروندی را نیز دائماً مد نظر دارند.
یادداشتهای مناظراتی -2
چهارشنبه 13/3/88
دیشب نوشتم که مناظره در ایران رویداد خجستهای است، دومین رویداد خجسته نیز امشب رخ داد و آن مناظره واقعی و رو در روی نامزدها و گذر آنها از تعارفات بیفایده مرسوم بود. گرچه جنس نامزدهای دیشب و امشب و ایدهها و اختلاف نظرهایشان با هم تفاوت داشت. شخصیت مهندس موسوی و نوع آغاز کلامشان به گونهای است که من تصور میکردم در مقابل فردی چون آقای احمدینژاد که با هیجان بیشتری سخن میگویند مغلوب خواهد بود، چرا که ایشان کلامشان را معمولاً با تون پایین آغاز میکنند که گاهی نیز به نظر میرسد صدایشان میلرزد –چیزی که موجب پیامکهای طعنهآمیز دوستان نیز شد. چنین افرادی در دوئلهای کلامی کوتاهمدت امتیاز میدهند، امّا امشب، به رأی بنده، اشتباه تاکتیکی آقای احمدینژاد در فرافکنیهای آنچنانی و تصمیم ایشان برای حمله به قلب –یا مغز!- دشمن فرضی!! از یک سو و مدیریت زمان اشتباه ایشان از سوی دیگر منجر به آن شد که جناب موسوی میدان را با امتیاز ترک کنند. فرافکنی و اشاره مکرر به این که «شما سه نفرید و من یک نفر» (همان حکایت چند نفر به یک نفر؟!)، مکرراً جمع بستن آقایان هاشمی، خاتمی و موسوی، حمله شدید به آقایان هاشمی و ناطق نوری و خانوادههایشان و یک شبه افشاگری در مورد خانم دکتر رهنورد، در کنار منزه دانستن دولت فعلی از اشتباه –حتی در مواردی چون ماجرای دکتر! کردان، دوستی با ملت اسرائیل و ادغام حج و زیارت در سازمان گردشگری که منجر به موضعگیری و دخالت مقام رهبری نیز شده بود- و ناچیز دانستن خدمات دولتهای پیشین و تقسیم تاریخ ایران پس از انقلاب به «پیش از 84 و پس از 84» (یا همان من و قبل از من!) و همچنین زیادهخواهی از مجری برنامه و عدم قناعت به زمان قانونی در اختیار هر نامزد، «امتیاز میزبانی» را از ایشان گرفت. (ایشان پس از خاتمه برنامه هم بدون توجه به این که طبق قرار قبلی خودشان شروع کردهاند و مهندس موسوی باید سخن پایانی را میگفتند، باز هم در حال غر زدن بودند که: آقای موسوی یک لیست اتهام مطرح میکنند و شما نمیگذارید…!)
سالیانی است که هر ایرانی شرافتمند و غیرتمندی افشای رانتخواری، اشرافیگری، قانونشکنی و تاراج اموال مردم توسط گروهی خاص را مطالبه میکند. رئیس جمهور فعلی نیز از ابتدا چنین قولی داده بودند اما سکوت 4 ساله ایشان و ناگهان نام بردن از چند نفر خاص، آن هم چند روز مانده به انتخابات و در جریان یک مناظره، که علیالقاعده باید در آن به برنامههای فرارو و چالشهای گذشته و آینده پرداخت، در افکار عمومی به نوعی بداخلاقی تعبیر خواهد شد. این درس مهمی است: گاهی حمله بدون برنامه و تاکتیک و احساساتی منجر به «گل به خودی» میشود، چه برسد به اینکه به جای بازی در زمین قانونی به «سکّوها» هم حمله کنی!
به گمان من جناب احمدینژاد نیازی به تبلیغ ندارند. ایشان با تبلیغ یا بیتبلیغ، با سخنرانی یا بیسخنرانی، هواداران محترم خودشان را دارند که از تعداد آنها کم نمیشود –گرچه بخش نه چندان کوچکی از آرای ایشان طی چند روز گذشته به صندوق جناب دکتر رضایی ریخته شده است- اما مناظره امشب میتواند در آرای مهندس موسوی تأثیر مثبتی داشته باشد. ضمناً آقای احمدینژاد در دو برنامه آینده، چالش سنگینی، به ویژه در حوزههای سیاست داخلی و اقتصادی، با آقایان رضایی و کروبی خواهند داشت.
یادداشتهای مناظراتی -1
سهشنبه 12/3/88
مناظره نامزدهای انتخاباتی در دنیای بیرون، یک امر عادی و بدیهی است که تا به امروز در ایران ما نادیده گرفته شده، اجرایی شدن این ایده رویداد خجستهای است که به شفاف شدن ایدهها و سخنهای نامزدها و معلوم شدن سره از ناسره در افکار عمومی جامعه کمک میکند.
امشب آقایان کروبی و محسن رضایی مناظره کردند. گذشته از این که بازار تعارف و تأیید یکدیگر داغ بود ولی به عنوان تمرین دستگرمیِ یکی دیگر از از ابزارهای دموکراسی، خوشایند بود. محسن رضایی را تا به اینجا نامزد عملگرایی دیدهام که برنامههایش نسبت به دیگران روشنتر و عملیاتیتر است. صد البته این آقایان و رویکرد و به تبع آن گروه کاری و مشاورانشان از یک جنس نیستند.
چنان که مشخص است جناب رضایی بخت ریاست جمهوری ندارند. از سوی دیگر آقای احمدینژاد تا کنون نشان دادهاند که تمایلی به میدان دادن به اندیشههای جدید و متفاوت با آرای خودشان ندارند. پس امیدوارم اگر جناب موسوی بر صندلی ریاست کشور نشستند، حتماً از جناب رضایی در جایگاهی شایسته استفاده کنند.
حضرت علامه آقای سروش
پاسخ استاد شریعت پارسا به دکتر سروش در باب مسائل اخیر
(نقل با ذکر نام سراینده و منبع مجاز است)
حضرت علامه آقای سروش ای ز مستی باده و بادهفروش
در مدار معرفت چون آفتاب میدرخشی بر جهانِ خاک و آب
مردگان را از کلامت زندگی زندگی گیرد ز تو تابندگی
بانی آئین تحقیق و سؤال دافع تقلید و تحمیق و زوال
اهل تنقید و جدال و گفتوگو باعث تحقیق و باب جستوجو
ای پلورال مسلک و عالیجناب داعی روشنگری در هر کتاب
میشناسانی به مردم مولوی میکنی تفسیر و شرح مثنوی
دولتآبادی اگر حرفی زده است یا به تو گر انتسابی داده است
گفته است تو بودهای در آن ستاد حکمها دادی برون از عدل و داد
رفته است از تو به استادان ستم یه به علم از تو جفایی بیش و کم
گر تو را شیخ و پدر خواند آن جناب از تو یادی کرده است بی احتجاب
این به دامان تو بنوشته عزیز نیست از این قسمتت راه گریز
آری، آری آن زمان بودی تو خام میزدی در آن حوالی چند گام
تودهایها از تو دایم در فغان وان فداییها که یارب الامان
ما ندیده بودهایم از شیخ و شاب این چنین فردی مسلّط بر کتاب
صد کتاب و صد رساله صد مقال میشد از تو منتشر بی قیل و قال
این همه بر بادِ تو در میفزود هم تو را از خود چنین در میربود
سوی «سیما» میگذشتی پرشتاب بهر بحث و گفتوگو عالیجناب
روی دست میبردهاندت در «صدا» میرسید از آن صدایت صد ندا
آن صداها در دل آن کوه تنگ اینک آرد بر سرت این ریزهسنگ
اینچنین ما خواندهایم از مولوی در کتاب مستطاب مثنوی
«این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صَدا»
اینهمه تاوان آن ناپختگی است گوشهای از درد و رنج خفتگی است
ناگهان هشیاریات آمد به جان دربُریدی بند و بست از این و آن
میزدند ماران به جانت نیشها نیش ماران بر تنت شد ریشها
جای آن تحسین و بهبه، چهچها آمد ای وای و دریغا، اَه اَها
چون که گشتی منتقد کافِر شدی رفته رفته در صف آخِر شدی
عاقبت آواره گشتی در فرنگ تا که پاکیزه شوی زان آب و رنگ
نی غمت دیگر ز سانسور و ز بند بیخبر از کُند و زنجیر و کمند
اینک ای جان صاحب بخت بلند تو نشستی در دیار مریلند
آفتِ مردان، همین ما و منی است آدم از این ما و من اهریمنی است
بر حذر باش از چنین دیو دَنی بر سر راهت چرا چَه میکَنی؟
دور از چشم تو باد این خفتگی نیست در شأن تو این آشفتگی
گیرم او شکلک درآورد از خودش یا نشانت داد آن عضو بدش
پس تو هم شکلک درآری از خودت؟ یا نشانش میدهی عضو بدت؟
عاقلان را فرقِ با جاهل کجاست؟ فرق بین حق و باطل از چه خاست؟
تو مگر خود اهل عرفان نیستی؟ ساکن آن کوی و سامان نیستی؟
نیست در حدّت که طنّازی کنی با کلام خواجه هم بازی کنی
نامها را پیش و پس گرداندهای گوئیا خود را تو حافظ خواندهای
باک نیست یعنی که این آزادی است؟ گرچه او هم دولتِ آبادی است
یک گلایه کرده از تو، درگذر گر نداری تو هوای شور و شر
آخر او هم مثل تو خوار و خفیف اوفتاده کُنجی ای پاک و عفیف
تازه تو در خارجی خوش آب و رنگ این یکی اینجا فتاده لنگ لنگ
او هم آخر مِهتر این کشور است در ادب از دیگران هم سَرتر است
این که ناگه از زبانت سرکشید همچو آتش جسم و جانت درکشید
این غرور است و غرور است و غرور شعلهور شد جانت از شرّ و شرور
خواندهای او را تو از لج «استَلین» این سخن باشد تو را از روی کین
کین و نفرت خوی آن اهریمن است اهرمن در این صفت صاحبفن است
او هم اینک بهر یاری آمده است تو بر آنی کو ز غاری آمده است؟
او نه در غار است، ایران غار نیست مینویسد وز نوشتن عار نیست
نیست این توهین سزاوار چو او بیهده بُردی تو از خود رنگ و بو
مثل تو او هم جفاها دیده است از پی حق دردسر بگزیده است
لیک مانده در وطن او استوار مردم آزاده را زو اعتبار
گر تو تحقیقات دینی میکنی ریشه دینخرافه میکَنی
چشم بیدار زمان ما هم اوست فرق باید در میان مغز و پوست
میخروشد او که او آزاده است از برایش هرچه بوده، داده است
کاش پیش از آن که بنویسی جواب فکر میکردی تو در کار صواب
در میان اینهمه ابلیس دون ای برادر باش چون ابن لبون
نی ورا شیر است و نی باشد کمر نی از او امّید ابر و نی شرر
پس شرر در فتنهزار ما مزن آتشی در پود و تار ما مزن
دیگ فتنه هم مزن هشیار باش در میان فتنهها بیدار باش
شاخهای که میبُری جای تو است این عصا را بشکنی پای تو است
تا به کی ما زخم کاری میزنیم؟ بر تن خود پیلههایی میتنیم؟
بایزیدی پیشه کن ای بوسعید آتش فتنه مباد از تو مزید
دردسر دادم تو را معذور دار یا اگر خواهی برآر از من دمار
محمدصادق شریعت پارسا
31/2/88
جانیها در شهر
«این حرامزادههای وحشی را باید به بند کشید و زیر آفتاب آویزانشان کرد تا ذره ذره آب بدنشان تبخیر شود. آشفتهام و اندوهگین و مستأصل»
تباني با ناپدري براي آزار دختر 5ساله
در ادامه تحقيقات قضايي از ناپدري سنگدل و مادر يك دختر 5 ساله كه مورد آزار و اذيت قرار گرفته بود معلوم شد، مادر وي همانند ناپدري به دفعات او را شكنجه كرده است. به گزارش «جامجم»، شامگاه 23 فروردين امسال، زن جواني دختر خردسالي را براي درمان به بيمارستان مدني كرج انتقال داد. پرستاران به محض مشاهده مهسا كوچولو، او را به بخش مراقبتهاي ويژه بيمارستان منتقل كردند و تلاش براي نجات او آغاز شد. پزشكان با مشاهده آثار سوختگي و كبودي بر روي بدن كودك، مطمئن شدند كه وي مورد كودك آزاري قرار گرفته است. يكي از پرستاران با مشكوك شدن به موضوع، با مركز فوريتهاي پليسي 110 تماس گرفت و ماجرا را اطلاع داد. با عزيمت ماموران به همراه داديار انصافدوست، كشيك دادسراي امور جنايي كرج، به بيمارستان معلوم شد دخترك بشدت مورد كودكآزاري قرار گرفته است. سرانجام با تلاش پزشكان، مهسا كوچولو كه در كما به سر ميبرد، پس از 4 روز از مرگ حتمي نجات يافت. به دنبال اين حادثه، مادر كودك 5 ساله براي افشاي راز حادثه، مورد بازجويي و تحقيق قرار گرفت و گفت: پس از فوت شوهرم با مهسا و فرزند ديگرم سعيد زندگي ميكردم، تا اين كه سال گذشته با يكي از همسايههاي قديميامان ازدواج كردم. او قول داد با فرزندانم بخوبي رفتار كند، اما فقط در ماههاي نخست زندگي مشتركمان به فرزندانم ابراز علاقه ميكرد. كمكم به علاقهاي كه نسبت به فرزندانم داشتم، حسادت كرد و بناي ناسازگاري گذاشت و آزار و اذيتهايش را نسبت به فرزندانم شروع كرد. مرد سنگدل با سيگار و سيخ دست و پاي فرزندم مهسا را ميسوزاند، گريه و التماسهاي من هم در قبال بدرفتاريهاي وي بينتيجه بود. يك هفته قبل او را بشدت كتك زد كه بيهوش شد و من از ترس او نميتوانستم كودكم را نجات دهم تا عاقبت هنگامي كه وي از منزل خارج شد، دخترم را براي درمان به بيمارستان رساندم. به دنبال اظهارات اين زن، متهم هم تحت تعقيب پليس قرار گرفت و دستگير شد. با دستگيري اين مرد معلوم شد، وي يك متهم سابقهدار است كه چند مرتبه به اتهام استعمال و نگهداري موادمخدر روانه زندان شده است. ناپدري سنگدل با انتقال به شعبه نهم دادياري دادسراي امور جنايي كرج از سوي داديار انصافدوست مورد بازجويي قرار گرفت و اعتراف كرد كه فرزندان همسرش را مورد كودك آزاري قرار داده و مهسا را به دفعات و با سيخ داغ و سيگار و عاقبت هم با گرفتن دست و پاي وي بر روي بخاري سوزانده است. مرد سنگدل ادعا كرد كه همسرش هم به دفعات در اين كودك آزاري نقش داشته است. با مشخص شدن اين موضوع، تحقيقات قضايي ويژهاي از ناپدري سنگدل و مادر مهسا صورت گرفت كه عاقبت وي روز گذشته اعتراف كرد همانند شوهرش مهسا را مورد كودك آزاري قرار داده است. اين زن در اظهاراتش ادامه داد: با او ازدواج كردم تا شرايط زندگي خود و فرزندانم بهتر شود، اما اين سرابي بيش نبود و پس از چند ماه پي به اعتياد او بردم. شوهرم از علاقه من نسبت به فرزندانم، متنفر بود و به هر طريقي سعي ميكرد، آنها را اذيت كند و به دفعات آنها را با سيخ داغ، سيگار و بخاري ميسوزاند. هر چه التماس ميكردم با آنها كاري نداشته باشد، بيفايده بود و به خاطر حمايت من از فرزندانم، مرا بشدت كتك ميزد. من هم در وضعيت خوبي به سر نميبردم و براي اين كه بچهها شيطنت نكنند و شرايط خانه آرامتر شود، آنها را كتك ميزدم و بخصوص مهسا را خيلي كتك ميزدم و دست و پاي وي را مانند شوهرم ميسوزاندم و بعد پشيمان ميشدم و از او دلجويي ميكردم. از چند ماه قبل اذيتهاي شوهرم نسبت به مهسا بيشتر شد. روز حادثه در غياب من طوري مهسا را كتك زد كه دخترم بيهوش شد. قصد نجات او را داشتم، اما كوشيار پسرم را گروگان گرفت و با چاقو تهديد كرد و چند روزي داخل اتاق زنداني كرد و من نتوانستم با پليس تماس بگيرم و به ناچار سكوت كردم تا عاقبت پس از فرار وي، مهسا را به بيمارستان رساندم. ناراحت هستم و از به ياد آوردن لحظات تلخي كه براي فرزندانم رقم زدهام، عذاب ميكشم. بنا بر اين گزارش، به دنبال اظهارات اين زن، وي هم مانند ناپدري سنگدل با قرار قانوني روانه زندان شد.
گام پنجم: مجموعه آثار میرزا احمد تنکابنی
کتاب ارزشمند «مجموعه آثار میرزا احمد تنکابنی» در قالب طرح احیای میراث مکتوب طب سنتی ایران چاپ و منتشر شد.
مرحوم حکیم میرزا سید احمد تنکابنی فرزند محمدحسینحسینی شریف تنکابنی از حکیمباشیان و پزشکان پژوهشگر دوران قاجار است و با توجه به اشتهار به مهارت و تجربه علمی و عملی، به سمت حکیمباشی فتحعلیشاه قاجار منسوب گردیده بود و گفته میشود کرسی تدریس طب در تهران به او اختصاص داشت و بسیاری از پزشکان مشهور، از شاگردان وی بودند.
مطلبالسؤال، مطالب پزشکی و مخصوصاً تشخیص افتراقی بیماریها را به شکل سؤال و جواب مطرح میکند که بعضی از تشخیصهای افتراقی آن ارزش کاربردی خاصی دارند و با دانش امروزی نیز تطبیق کامل دارند و از شیوة پاسخدهی مؤلف مشخص میشود بعضی از آنها حاصل تتبّع و کار بالینی خود نویسنده است. همچنین سعی مؤلف در ارائة نسخههای مجرّب و آزموده از خود و استادش بوده است و بهترین نسخههای حکمای پیشین را نیز گلچین کرده است.
رسالة اسهالیه، سرشار از تجربیات مؤلف است. وی در این رساله به بعضی از بیماریهای رایج زمان و همهگیریهای وبا و طاعون اشاره میکند و بین تبهای وبایی و اسهال وبایی اختلاف قائل شده است.
برءالساعه یکی از آثار خلاصه و برجستة محمدبن زکریای رازی و اصل آن در بیست و سه باب است که توسط میرزا احمد تنکابنی هفت باب بر آن افزوده شده است و در حقیقت ترجمه و تألیفی دیگر از آن در سی باب تنظیم شده است.
جهت تهیه کتاب میتوانید با بنده کمترین مکاتبه نمایید.
انتشار نشریه عطارنامه – شماره 9
حق
درود بر همه دوستان
به یاری خدا نهمین شماره از نشریه عطارنامه منتشر شد. این فصلنامه تحلیلی، آموزشی و خبری، نخستین نشریه تخصصی طب سنتی ایران به شمار میرود. شما میتوانید در این
شماره مطالب متنوعی در باب طب ایرانی بیابید که از آن جملهاند:
عسلدرمانی از قانون تا کنون، گفتگو با دکتر امرالله احمدی مبتکر داروی ضد سرطان حصا.آ، بررسی غمز و دلک در طب ایرانی، گفتگو با حاج محمد مشیری پیشکسوت طب سنتی، معرفی گیاه قراقاط، معرفی دانشگاه و بیمارستان جندیشاپور و….
این، نخستین شماره نشریه است که به سردبیری بنده کمترین منتشر میگردد. بدین جهت ضمن دعوت از دوستان علاقمند برای تهیه نشریه و مطالعه مطالب مفید آن، از همگی یاران خواهشمندم ایرادهای نشریه و انتقادها و پیشنهادهای خود را جهت رشد کیفی نشریه به بنده منتقل نمایند.
ضمنا خواهشمندم چنانکه در تهیه نشریه از روزنامهفروشی محل خود موفق نبودید حتما بنده را در جریان بگذارید.
سپاسگزارم.
تهران انار ندارد

«تهران انار ندارد» مستند زیبایی است از کارگردان جوان، مسعود بخشی. کمترین افتخار داشتم که در یک اکران محدود در حضور مسعود بخشی، مهرداد اسکویی، استاد نصرت کریمی (که کلام متن فیلم را گفتهاند) و گروهی از بزرگان، پژوهشگران و علاقمندان سینمای مستند این فیلم زیبا، خوشساخت و فرحبخش را در کنار «روزهای بیتقویم» اسکویی تماشا کنم و بعد هم در گفتگویی در مورد این دو فیلم، بسیار آموختم. توصیه اکید میکنم که فیلم را حتما تماشا کنید و از آن لذت ببرید. البته آن موقع تیتراژ فیلم را محسن نامجو خوانده بود که خودش کلی آدم را به حظ میرساند ولی نمیدانم الان هم موسیقی تیتراژ همان است یا تغییر کرده است. خبر زیر را از روزنامه اینترنتی «اخبار به ایمیل» به نقل از خبرگزاری مردمک (؟) آوردهام:
اکران مستند «تهران انار ندارد» در سینماها
مسعود بخشی، کارگردان مستند «تهران انار ندارد» نمایش عمومی این فیلم را آغازگر جریانی میداند که میتواند برای مخاطبی که همیشه برای دیدن آثار داستانی به سینما میرود
تازگی داشته باشد. «تهران انار ندارد» که از این هفته در سینماهای آزادی و سپیده به نمایش عمومی در میآید، مستندی تجربی و چند لایه درباره تاریخ اجتماعی 200 ساله تهران است و به نسبت ذاتی بین شهر، مدرنیته و هنر سینما میپردازد. مسعود بخشی در ساخت این مستند سعی کرده است تا به مشکلات ناشی از توسعه سریع شهر تهران در سالهای اخیر از زاویههای مختلف نگاه کند و با نشان دادن پرترهای از این شهر به تماشاگر ایرانی نکاتی را به یادش بیاورد که در طول زندگی روزمره فراموش میشود. او میگوید: «تهران انار ندارد» نگاهی انتقادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به تهران و تاریخچه آن دارد و میتواند در کنار سرگرم کردن مخاطب حرفی برای گفتن داشته باشد. این مستند که در فضایی آمیخته به طنز به تصویر کش
یده شده است، به تهیهکنندگی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی تولید شده و در جشنوارههای آمستردام، روتردام، بوستن، سائوپولو، آتن، استانبول، ایدفا و چند جشنواره معتبر دیگر به نمایش در آمده است. «تهران انار ندارد»، سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر، تندیس جشن خانه سینما، نشان فیروزه فیلم منتخب تماشاگران جشنواره سینما حقیقت و لوح سیمین جایزه بزرگ «شهید آوینی» را در کارنامه خود دارد.
سینمای در حاشیه
با وجود آن که در سالهای اخیر سازمانهایی چون مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، انجمن سینمای جوان و خانه سینما به نمایش آثار مستند و کوتاه هر چند در سانسهایی محدود توجه نشان دادهاند، اما دغدغه ورود این آثار به چرخه نمایش عمومی در سینماها هنوز برای تولیدکنندگان فیلمهای کوتاه و مستند بر جای خود باقی است. نمایش مستند «تهران انار ندارد»، کارشناسان را نسبت به آغاز جریان نمایش این گونه آثار امیدوار کرده است و آنها معتقدند که قرار گرفتن اکران فیلمهای مستند در برنامه نمایش سینماها به طور ثابت مهمتر از بحث نمایش سه هفتهای یک فیلم در سینماهای محدود است. پیش از این رضا سعیدیپور، مدیر مجموعه سینما آزادی هم از اکران فیلمهای مستند و کوتاه طبق برنامهریزی در فازهای متفاوتی در این مجموعه خبر داده بود. سعیدیپور در سال 87 اعلام کرده بود که پس از به سامان رسیدن اکران فیلمهای کودک، فیلمهای مستند و کوتاه طبق ضوابط در برنامه اکران سینما آزادی گنجانده خواهند شد. در سال گذشته همچنین فیلمهای کوتاهی با عنوان «سینما فردا» در راستای برنامه اکران عمومی فیلمهای کوتاه داستانی و مستند مرکز نمایش فیلم کوتاه معاونت سینمایی حوزه هنری در سینما سپیده به نمایش درآمد. گفتنی است سینمای مستند که یک سینمای حاشیهای در ایران به شمار میآمد، در سال 86 برای اولین بار دارای یک بخش رقابتی جداگانه در جشنواره فیلم فجر شد.
تلویزیون و پرورش مخاطب
در حالی که صدا و سیما نیز سعی کرده است بخشی از برنامههای خود را به سینمای مستند اختصاص دهد، اما تولیدکنندگان و سازندگان آثار مستند معتقدند که برخی از آثار، قابلیت پخش از تلویزیون را ندارند و مخاطب خاص خود را دارند. به این ترتیب بخشی از آثار مستند که مخاطب عام دارد به دنبال نمایش در تلویزیون میگردد و آثار دیگر که مخاطب خاص را جذب میکند، به دلیل سیاستها یا ممیزیها در تلویزیون به نمایش در نمیآید و در حالی که جایی برای اکران آن در سینماها نیز وجود ندارد، تنها در جشنوارهها به نمایش در میآید. به نظر میرسد با مطالعه مخاطبشناسی از سوی سازندگان و همکاری تلویزیون در معرفی گونههای مختلف سینمای مستند بتوان طیفهای متفاوتی از مخاطب را به نمایش فیلمهای مستند در سینماها علاقهمند کرد و با سرمایهگذاری بر آن، نمایش این آثار را در سطح وسیعتر تدارک دید.
Taste of Iran: پربینندهترین مستند BBC
حق / درود
یادتان هست که مستند زیبای «Taste of Iran» ساخته دوست خوبم مهرداد اسکوئی را خدمتتان معرفی کردم؟ این مستند زیبا پس از پخش از BBC به عنوان پر بینندهترین فیلم بیبیسی انتخاب شده است. ماهنامه نسیم هراز در شماره 38 خود گفتگویی با مهرداد اسکوئی انجام داده که اخیرا هم توسط نشریه الکترونیک سیمرغ بازنشر شده است. به جهت افتخار بزرگی که این مستند برای ایران عزیز کسب کرده و به عنوان ادای دین کوچکی به مهرداد عزیز و همچنین بهمن کیارستمی این مصاحبه را اینجا میآورم. اگر هم نظری داشتید یا خواستید تبریکی بگوئید هم میتوانید همین جا بنویسید هم این که با خود مهرداد در میان بگذارید: m_oskouei@hotmail.com

در میانه بهمن ماه مستندی درباره فرهنگ ایران از شبکه BBC پخش شد که دو میلیارد نفر بیننده داشت. از این تعداد، 88 درصد به این فیلم مستند رأی به رضایت دادند و به این ترتیب مستندی که مهرداد اسکویی و بهمن کیارستمی هر کدام دو قسمت از آن را ساخته اند، عنوان پر بینندهترین فیلم بی بی سی را به دست آورد. اما دو سؤال باقیست: چه ویژگیای باعث شده که مردم دنیا اینقدر در برابر ایران واکنش نشان دهند و بعد از آن تأمل در برابر این سطح وسیع مخاطب است. دو میلیارد نفر آمار کمی نیست. با مهرداد اسکویی سازنده دو قسمت از چهار قسمت مستند ایران درباره این دو سؤال صحبت کردیم و او با آرامش و شادمانی به آنها جواب داد.
× شما مستندی درباره ایران ساخته اید که از شبکه BBC پخش شد و در صدر جدول استقبال مخاطبان قرار گرفت. این مستند، مجموعهای به نام Space of iran بود که به زبان انگلیسی برای شبکه BBC ساخته شد. یعنی به سفارش آنها بود؟
- بله، به سفارش آنها بود. این مجموعه در چهار قسمت طرحریزی شد که قسمت اول و چهارماش را من کارگردانی کردم و قسمت دوم و سوم آن را بهمن کیارستمی. وقتی اولین قسمتاش که راجع به ایران بود، پخش شد، اعلام کردند با 88 درصد آرا، بهترین فیلم هفته شبکه BBC World news شد و نزدیک به دو میلیارد بیننده در سراسر جهان داشت. هر کدام از این قسمتها 4 بار برای نقاط مختلف جهان زمانهای مختلف پخش شد و موضوع آن راجع به دیدنیهای ایران است؛ از فرهنگ و آداب تا موسیقی و غذاهای ایرانی و هر آن چه که بتواند هویت ایرانی را به جهان معرفی کند. فضاهای فرهنگی و دیدنی هر کدام از استانهای کشور از نکتههای دیدنی این مستند است. قسمت اول راجع به گیلان بود. قسمت دوم راجع به اصفهان، قسمت سوم مربوط به یزد و شیراز و قسمت چهارم راجع به جنوب ایران، شهرهای هرمزگان و جزیرههای کیش و قشم.
× به نظر شما استقبال گستردهای که مردم از این مستند داشتند، چه دلیلی داشت؟ ماهیت منطقهای ایران این علاقه را به وجود آورد یا ویژگیهای تصویری خاصی را مدنظر قرار دادید؟
- هنگام پخش این مستند ایمیلهای زیادی از سراسر دنیا برای من فرستاده شد. بعضی از این ایمیلها را خود شبکه در اختیار من گذاشت. برنامهای دارند به نام The Best of BBC که رابطه بین مردم و برنامهسازهاست. من این ایمیلها را که میخواندم، مردم کشورهای مختلف دنیا نظردهیشان به این شکل بود که گفتند ما انتظار نداشتیم مستندی را از ایران ببینیم. برایشان عجیب بود که اینقدر ایران دیدنی است و مردماش اینقدر خونگرم هستند. میگفتند ما فکر میکردیم ایران، کویری است و اصلا ً فکر نمیکردند ایران حتی دریا داشته باشد. از مجری برنامه تعریف میکردند که چقدر خوب درباره تصاویر توضیح میدهد و بسیاری ابراز خوشحالی کرده بودند که توانستهاند اینقدر خوب با ایران ارتباط برقرار کنند. حتی خیلیها تصمیم گرفته بودند بعد از دیدن این قسمت به ایران بیایند و به عنوان توریست همه جای ایران را بگردند. جالب این بود که اکثر ایمیلها با این مفهوم به پایان میرسید که اکثر رسانههای دنیا ما را در مقابل شناخت ایران گول میزنند و همیشه یک بعد از ایران که وجه سیاسیاش است را نشانمان میدهند، در حالی که در ایران زندگی به شکل خیلی خوب و سرزندهای جریان دارد و مردمش همه جای دنیا زندگی میکنند. محیط زیست، فضاهای دیدنی و مکانهای باستانی آنها را شگفت زده کرده بود.
× این تعاریف و این تصویر ویژه که از ایران ارائه کردید، چطور با سیاستها و خط مشی سیاسی شبکه BBC همخوانی پیدا کرد؟ آنها موافق بودند که چنین تصویری از ایران پخش شود؟
- قبل از این که جواب سؤال شما را بدهم، بگویم که این فیلم به سفارش شبکه BBC World بود و هیچ ربطی به BBC فارسی ندارد. اما درباره سیاستها، اصلا ً روند کلی کار این طور بود که آنها از من طرحی را راجع به ساخت مستند خواستند که من ارائه دادم و بعد از گذراندن مقدمات و تصویب در جلسه خبرنگاران خارجی، اجازه فیلمبرداری را دادند. این مجموعه خارج از روابط و سیاستهای شبکه BBC ساخته شد و نوع سفارش این مجموعه ربطی به خط مشی شبکه در قبال مسائل سیاسی نداشت. آنها فیلمیدرباره فرهنگ ایران میخواستند که بدون دخالت این سیاستها، ایران را معرفی کند. غذا، در فیلم نقش محوری دارد و تأثیرپذیری محیطی راجع به هر اقلیم را با طبخ غذاهای آن منطقه معرفی کردیم. تیمیکه از شبکه آمده بودند ما را همراهی میکردند و حتی خود تهیه کنند فیلم هم اذعان داشت که از این روند متعجب شدهاند. چون قرار نبود هیچ خط مشی سیاسیای را دنبال کنیم.
× یعنی هر آنچه را که میخواستید، توانستید تصویر کنید یا این که مداخلهای هم وجود داشت؟
- من بر اساس همان طرحی که ارائه دادم، کار کردم و هیچ چیزی کم و زیاد نشد.
× مسائل سیاسی پیرامون ایران و روابط دیپلماسیای که از زمان مطرح شدن مسأله هستهای، ایران را در کانون توجه قرار داده بود، چه تأثیری در کنجکاوی مخاطب شما برای دیدن مستند گذاشته بود؟
- به هر حال ایران کنجکاوی برانگیز است. مخاطب این مستند نشسته و با پیشفرضها و کنجکاویهایش برای دیدن این فیلم زمان گذاشته و این هیچ ربطی به کیفیت بصری ندارد. حتی اعتقاد دارم این مستند هم مثل باقی آثار است. به هر حال اگر قرار بود که یک فیلمساز خارجی این کار را بسازد با نگاه انتقادی و رویکرد سیاسی خودش این فیلم را میساخت و اگر این مستند توانسته با مخاطب خودش ارتباط برقرار کند، تنها دلیلش عکسالعمل احساسی مخاطب با اثری است در مقابل باقی آثار خارجی که بدون هیچ نگاه جانبدارانه، به فرهنگ و اقلیم ایران میپردازد.
× هنگام نوشتن طرح چقدر به خود مهرداد اسکویی و نگاه فیلمسازیاش توجه کردید؟ یا این که تغییری در این نگاه داشتید؟
- البته تفاوت زیادی با باقی آثاری که تا الآن ساختهام داشت. من در باقی آثارم یک شخصیت را خلق میکنم و تا آخر سعی میکنم تمرکزم به سمت او باشد، ولی این فیلم برخلاف فیلمهای قبلیام است؛ مجری دارد. مجری راجع به فضاهای مختلف صحبت میکند و مردم را معرفی میکند. مثل باقی آثار مستندی که از BBC World پخش میشود. این مستند هم از آن شیوه تبعیت کرده بود.
× منظورم از طرح سؤال قبلی این بود که چقدر با خودتان به عنوان نماینده ایران در معرفی کشورتان، دچار چالش شدید؟
- من خیلی دلم میخواست تمام زیباییهای ایران را نشان بدهم. از شالیزارهای زیبا تا مزارع گندم و خاویار و هر چیزی که نماد معرفی فرهنگ ایرانی است. در این فیلم از خوانندههای مختلف با سبکهای مختلف تصویرهایی را میبینیم. بازی یک تیم فوتبال محلی در گیلان را میبینیم و فقط قصدم این بود که زیباییهای ایران را با شیوه ساخت مقبول آنها پرداخت کنم.
× به نظر میرسد حضور شما یک شروع بود برای حضور فیلمسازان و مستندسازان ما و ساخت آثار قابل قبولی برای تبلیغ ایران در رسانه معتبری همچون BBC. چون تأثیر حضور یک رسانه معتبر در راستای معرفی یک اقلیم کمی آدم را به تأمل وا میدارد.
- بیشترین آماری که برای دیده شدن یک فیلم مستند از خودم داشتم، 80 میلیون نفر بود و واقعا ً برای خودم هم آمار 2 میلیارد نفر خیلی عجیب است و اصلا ً آن را تصور نمیکردم. این خیلی موضوع مهمیاست. شما فکر کنید مثلا ً اگر خود ایران صدها میلیون خرج میکرد و چنین مستندی میساخت، نمیتوانست اینقدر مخاطب را جمع کند. یعنی اگر من همین الآن بمیرم با یک افتخار و یک آرزوی دستیافتنی از این دنیا رفتهام! خارج از بحث کیفیت، نفس این عمل و این واکنش جهانی خیلی مهم است و این نشان دهنده اهمیت نقش رسانه در دنیا است.
× حالا که بحث رسانه و اهمیت آن پیش آمد، اگر بخواهیم در مقام مقایسه بر بیاییم، شما که تجربهای به این خوبی داشتید، رسانههای داخلی و ایرانی را در قیاس با شبکه BBC و نمونههای مشابه دارای چه ایرادهایی میدانید که ما نمیتوانیم این بهره برداری را از رسانههایمان داشته باشیم؟
- به نظر من ایران پتانسیلهای خیلی خوب و بالقوهای دارد که میتواند به آن سطح از بهرهبرداری برسد. قدمت شبکه BBC البته خیلی در مهم بودن آن تأثیر دارد و این قدمت توانسته مردم را با خودش همراه کند. یعنی اگر طبق برنامه فلان روز و فلان ساعت قرار است برنامهای پخش شود، این دنیا است که خودش را با آنها وفق میدهد تا چیزی را از دست ندهد. تفاوت بعدی واقعا ً در نوع ساخت برنامه است. برنامههای ساخته شده در BBC چه از لحاظ ریتم و چه از منظر زیباییهای بصری بیشترین سعی را در جذب مخاطب دارد. مثلا ً آنها سعی میکنند نه تنها شما را به دیدن یک برنامه تفریحی تشویق کنند بلکه در پایان برنامه متوجه میشوید چقدر اطلاعات خوبی به شما ارائه میدهند. مثلا ً برای قسمت جنوب کشور که کار میکردم در آن زمان محدود و تعیین شده، من بیش از چند ده لوکیشن را تصویربرداری کردم و سعی کردم از آن ریتم معقول عقب نیفتد. البته زمانی هم که در اختیار داشتیم کم بود، ما در یک پروسه هفت هفتهای مجبور بودیم یک برنامه 50 دقیقهای را در اختیارشان بگذاریم که واقعا ً تا حالا من این فشار کاری را تجربه نکرده بودم که اگر کمیتأمل کنیم میبینیم ته همه اینها یک جور حرفهایگری وجود دارد.
× بعد از این همه آمارها و بعد از دیده شدن این مستند، احساستان چیست؟
- من هم متعجبم و هم خوشحال از این که شما توجه نشان دادید. چون واقعا ً انتظارش را نداشتم. خیلی امیدوارم که باز هم از ایران سفارشهای این چنینی داشته باشم و در همین سطح متوقف نشویم و امیدوارم توانسته باشیم ایران را همان طور که هست به مردم دنیا نشان دهیم.






